#تمام_ناتمام_من #پارت_۹۸برودت نرفته به تنش بازگشت! از کی اتاق شنود داشت؟ تمام حرفهایش با نوید شنید…
انتشار: 2026/07/28 14:35 UTCویرایش: 2026/08/01 00:06 UTCدریافت: 2026/08/15 10:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 10:53 UTC
#تمام_ناتمام_من #پارت_۹۸برودت نرفته به تنش بازگشت! از کی اتاق شنود داشت؟ تمام حرفهایش با نوید شنیده شده بود؟ خندهها و گریههایش؟ دعواهایش؟ از کی چیزی به عنوان حریم خصوصی نداشت؟ نوید میدانست؟ مجدد چیزی تایپ شد و جلوی صورتش گرفته شد.《 باید هر چه زودتر از اینجا بری》 برود؟ کجا برود؟ مگر جایی هم داشت؟ او که نمیدانست به اندازهی کافی صدای توی سرش سرزنشش میکند ونیازی به سرزنشهای آتی جان ندارد. برود خانهی نرگس؟ کم جگرش از کارهای نوید خون بود که بنر بزرگی از آن بیشتر خونش کند؟ و نامداری که با سوظن نگاهش کند و بخواهد از چند و چون ماجرا سر در بیاورد! سامیه چی؟ طفلی تازه زایمان داشته اگر بودنش در خانهی آنها خطری برایشان داشت چه؟ برود خانهی پارسا؟ کم در سرش میدان جنگ داشت که حال میشد قاضی یک نبرد دیگر؟ سرش را بالا گرفت. در چشمان سرخ و آبی باراد خیره شد و سرش را به معنای رد حرفش تکان داد.ابروهای باراد به استهزا بالا پریدندو دوباره شروع به تایپ کرد.《عقل نداری؟ میگم توی خطری》نمیفهمید! تا قبل از اینکه بفهمند شنود هست آزادانه صحبت میکردن، الان عدم صحبتشون شک برانگیزتر نمیشد؟ اصلا چه عیبی داشت شک میکردند؟ با صدای آرومی لب زد:_ اینکارا برای چیه؟ خوب داره که داره! مگه تا الان نمیشنیدن؟ از این به بعد هم بشنون…باراد گوشی را به جیبش فرستاد و همانطور آرام گفت:_ باید بری خونهی نامدار کاری که گفتم رو انجام بده دیگه نمیشه دست دست کرد!_ خوب اونا شنیدن که من میخوام چیکار کنم._ ولی مثل تو دستشون باز نیست._ مطمئنی؟سکوت باراد نشان از عدم اطمینانش میداد.#فاطمه_ارشادی