گیوه هایم را کندم، ونشستم پاها در آب:من چه سبزم امروز وچه اندازه تنم هشیار است!نکند اندوهی، سر رسد از پس کوهچه کسی پشت درختان است!هیچ ، می چرد گاوی در کردظهر تابستان استسایه ها می دانند که چه تابستانی است.#سهراب_سپهری@khialatesarzadeh
انگشتانی تازه میخواهم،برای دیگرگونه نوشتن ...از انگشتانی که قد نمیکشند،از درختانی که نه بلند میشوند و نه میمیرند، بیزارم ...#نزار_قبانی@khialatesarzadeh
خواب تو باغیست پر از شعر ماهبر تن هر ساقهایپیچک سبز نگاه ...خواب تو باغیست که از رخنهی دیوار آنمیتواندید که در حوض بلورش بتیآبتنی میکند ...همسفر آب شدم، آمدمباغ تو را دیدم و چیدم گلیبرگ سفرنامهی من سبز شد ...#عمران_صلاحی@khialatesarzadeh