به علی و محمّدنوههای عزیزمشما برادر هم، جان مهربان منیدجنون شعلهور شعر بر زبان منیدبه جاودانگی چش…
انتشار: 2026/08/14 20:35 UTCدریافت: 2026/08/15 02:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:03 UTC
به علی و محمّدنوههای عزیزمشما برادر هم، جان مهربان منیدجنون شعلهور شعر بر زبان منیدبه جاودانگی چشمهایتان سوگندستارگان شبافروز آسمان منیدخیال میکنم این روزها که میگذردکنار شور غزل، بخشی از جهان منیدشما تمام امیدم، شما تمام دلمشما روایت زیبای داستان منیداز اینکه چشم شما روشنی به من دادهستخیال میکنم آیینهی روان منیدپُر از هوای شمایم، پُر از صفای شما"علی!" بگو به "محمّد"، تمام جان منیدشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
پستهای تلگرام — تماشا
من و سکوت پریشان این شب بیدارمن و غمی که به پایان نمیرسد انگارجهان و هرچه در آن، بیشتر مِه آلود استکجاست پنجره؟ کو روشنایی بسیار؟ دلی که عشق نداند، به هیچ میماندکه نیست از نفس آفتاب برخوردارنمیرسد به تو ای عشق، دست کوتاهمشدهست کار من این روزها کمی دشوارمرا به صبح، به امّید رو به رو برسانمباد گم بشوم در میان بُهت غباربرای دیدن زیبایی زمانهی خویشامید نیست به آیینههای لاکردارشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
مردان بیتکرار تاریخ و فرهنگ ایران عزیز را بیشتر بشناسیم. این غزل منظوم را تقدیم می کنم به حضرت استاد دکتر عباس زریاب خویی که نام بلندش در گسترهی ادبیات فارسی جاودانه میماند. اگرچه فصل پشت فصل میآید هزاران بارنبیند چشم بیدار وطن " زریاب خویی"وارفضیلت بخشی از زیبایی جان و جهانش بودزلال معرفت میریخت از دست و دلش بسیار سکوتش حرفهای تازهای با این و آن میگفتزمانی که سخن میگفت ابری بود گوهر باربه گوش مام میهن با شکوهی تازه میپیچدصدای بیقرار و خستهی این مرد بی تکرارعلوم عقلی و نقلی شناس روزگاران بود" اشاراتش"گرهها میگشود از دامن "اسفار" دلش از "اطلس تاریخی ایران" سخنها داشتنبیند مام میهن مثل او آزادهای بیدارتماشاییست در دوران ما "آیینهی جامش" دل شیدای خود را برد سمت حافظ اسرارگهی در " کاوه"، گاهی در میان متن" ایرانشهر"همیشه داشت جانی از شکوه علم برخوردارچه "بزم آورد" خوبی ماند از او در دفتر ایّاممتاع او خریدار فراوان داشت در بازار"شط شیرین پُر شوکت" که میگویند، چشمش بودگلستان در گلستان بود دامانش گل بیخارمیان او و دانشگاه، این کانون شیداییکدامین دست تا روز قیامت میکشد دیوارسکوتش داشت با تو حرفها از فضل و داناییهمیشه بود از حکمت نگاه روشنش سرشارزمانی مثل مجنون با بیابان گفتگو میکردزمانی خویش را میدید چون حلّاج جان بر دارکجا خط میخورد نام بلند آوازهای چون اونشانیهای او ثبت است بر آیینهی اعصارشعبان کرمدختبابلسربهمن. ۱۴٠۳کانال شعر من@karamdokht
رباعیمن خسته و تو خسته و ایشان خستهاینان دلشان گرفته، آنان خستهاندوهت را میان چشمانم ریختماهی که نشسته کنج ایوان خستهشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
چارپارهپا به پای جنون خود رفتمبه تماشا، کجا؟ نمیدانمبا همان لب که از تو میگویمشعر خود را نگفته میخوانممن جنون ترا ورق زدهامبا نگاه تو همسفر شدهامدر مسیری که عشق میداندچه غریبانه در به در شدهامچه شبی بود آنشب بیداربود نقش جهان تماشاییصبح وقتی که چشم وا کردمدیدم از دور دست میآییاز بد و خوب حرفها زدهامخوب و بد را به هر کران دیدمنقش تصویر روشنایی رادر تماشای خود روان دیدمچه غریبانه از تو حرف زدمچه غریبانه گفتگو کردمدل و دست شکستهی خود را زود با عشق رو به رو کردمسمت آیینهی تو تابیدمرو به زیباییت غزل خواندمخواستم از غم تو بنویسماز تو و چشمهات جا ماندمآمدی در ادامهی لبخندآمدی در ادامهی خورشیددیدم آرام مثل زیباییعشق از چشمهات میتابیداولین حرف زندگی عشق استآخرین حرف زندگی پروازمیتوانی مرا به یاد بیاردر دل روزگار بی آغازبا همان جلوهی خیال انگیزبا همان جذبهی تماشاییمعنی تازهای به ماه بدهمعنی تازهای به زیباییشعبان کرمدختفروردین ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
چند رباعیشوکا (۴)شوکا، شوکا دوباره شوکا، شوکاکو زیبایی؟ چه رفت بر ما؟ شوکاکجکج به تماشای جهان آمدهایمآیینهی ما شکسته گویا شوکاشوکا، شوکا بخوان غمم را شوکاخالی شدم از شور تماشا شوکاحالا که صدای عاشقان خاموش استدیگر چه امیدیست به دنیا شوکاشوکا، شوکای من، کجایی شوکادر حال و هوای من رهایی شوکااز دورترین نقطه بیایی خوب استداری چشم گرهگشایی شوکاشوکا، شوکا من و دریغا شوکاامروزم کو؟ کجاست فردا شوکا؟ در محضر تو چراغ روشن کردمدیوانگیام داشت تماشا شوکاشوکا، شوکا تو خود جهانی شوکاروح غزلی، شور زبانی شوکاطوری، طوری حرف بزن با دل خوددر خاطر عاشقان بمانی شوکاشوکا، شوکا به یاد فردا شوکابنویس ترانههای زیبا شوکاآنقدر به سرنوشت هم خندیدیمشد تنهایی همسفر ما شوکاشوکا، شوکا بمان کنارم شوکابا چشمان تو کار دارم شوکااز آنهمه شیدایی و زیباییهاماندهست فقط گرد و غبارم شوکاشوکا، شوکا در انتظارم شوکابا عشق همیشه کار دارم شوکاآنروز که دستهدسته گل پرپر شدتنها بنشین سرِ مزارم شوکاشعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht
چند رباعیشوکا (۳)شوکا، شوکا چقدر صحرا شوکاگامی دو، سه نه به سوی دریا شوکاگاهی خوب است، زیر باران بشویهمصحبت ماهیان زیبا شوکاشوکا، شوکا میان ایوان شوکابنشین و غزل بخوان فراوان شوکاحرف دل ماه را برایم بنویسدر دفتر شعر خود کماکان شوکاشوکا، شوکا بلند بالا شوکاتفسیر زلال عاشقیها شوکااز پنجرهای که رو به رویم باز استدارم چشمی پُر از تماشا شوکاشوکا، شوکا کجاست مرهم شوکابا زخم نشسته در صدایم شوکاانگار که نقش بست در سینهی مندلتنگترین نشان عالم شوکاشوکا، شوکا زخم زبانها شوکاماندیم میان بینشانها شوکاحالا که زمین جای فراخی داردافتاد دلم از آسمانها شوکاشوکا، شوکا کجای کاری شوکابا من نکنی گشت و گذاری شوکافرهادم و با زمزمهی شیرینیدر خاطرهام ادامه داری شوکاشوکا، شوکا چه شد که شادی شوکاکردی از من دوباره یادی شوکادر آینههای رو به رویت انگارردّی از خود به جا نهادی شوکاشوکا، شوکا کجاست اینجا شوکاانگار که نیست هیچ زیبا شوکامن خستهام از شکستن بسیارشخواهی ببر آرام دلم را شوکاادامه دارد. شعبان کرمدختمرداد ۱۴٠۵بابلسرکانال شعر من@karamdokht



