مردان بیتکرار تاریخ و فرهنگ ایران عزیز را بیشتر بشناسیم. این غزل منظوم را تقدیم می کنم به حضرت است…
انتشار: 2026/08/12 00:00 UTCدریافت: 2026/08/15 02:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:03 UTC
مردان بیتکرار تاریخ و فرهنگ ایران عزیز را بیشتر بشناسیم. این غزل منظوم را تقدیم می کنم به حضرت استاد دکتر عباس زریاب خویی که نام بلندش در گسترهی ادبیات فارسی جاودانه میماند. اگرچه فصل پشت فصل میآید هزاران بارنبیند چشم بیدار وطن " زریاب خویی"وارفضیلت بخشی از زیبایی جان و جهانش بودزلال معرفت میریخت از دست و دلش بسیار سکوتش حرفهای تازهای با این و آن میگفتزمانی که سخن میگفت ابری بود گوهر باربه گوش مام میهن با شکوهی تازه میپیچدصدای بیقرار و خستهی این مرد بی تکرارعلوم عقلی و نقلی شناس روزگاران بود" اشاراتش"گرهها میگشود از دامن "اسفار" دلش از "اطلس تاریخی ایران" سخنها داشتنبیند مام میهن مثل او آزادهای بیدارتماشاییست در دوران ما "آیینهی جامش" دل شیدای خود را برد سمت حافظ اسرارگهی در " کاوه"، گاهی در میان متن" ایرانشهر"همیشه داشت جانی از شکوه علم برخوردارچه "بزم آورد" خوبی ماند از او در دفتر ایّاممتاع او خریدار فراوان داشت در بازار"شط شیرین پُر شوکت" که میگویند، چشمش بودگلستان در گلستان بود دامانش گل بیخارمیان او و دانشگاه، این کانون شیداییکدامین دست تا روز قیامت میکشد دیوارسکوتش داشت با تو حرفها از فضل و داناییهمیشه بود از حکمت نگاه روشنش سرشارزمانی مثل مجنون با بیابان گفتگو میکردزمانی خویش را میدید چون حلّاج جان بر دارکجا خط میخورد نام بلند آوازهای چون اونشانیهای او ثبت است بر آیینهی اعصارشعبان کرمدختبابلسربهمن. ۱۴٠۳کانال شعر من@karamdokht



