من سالهاست بخاطر رشته تحصیلی و علاقه شخصی، با ادبیات سر و کار دارم. ادبیات انگلیسی، فارسی، و اخیرأ…
انتشار: 2026/07/25 18:44 UTCدریافت: 2026/08/15 03:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:19 UTC
من سالهاست بخاطر رشته تحصیلی و علاقه شخصی، با ادبیات سر و کار دارم. ادبیات انگلیسی، فارسی، و اخیرأ آلمانی. همیشه برای شناخت یک دوره یا مکتب، از ما میخواستن مهمترین و شاخصترین آثار اون دوره یا مکتب رو بخونیم. گاهی این آثار خیلی شناختهشده بودن و از قبل معلوم. گاهی هم نویسندگان کمتر شناختهشدهای بودن که آثار درخشان داشتن و فقط توی محافل ادبیات بحثشون بود. بهرحال تمامی آثاری که بعنوان تکلیف کلاسی میخوندیم، همگی از نظر فرم و/یا محتوا بسیار تأثیرگذار بودن؛ تکاندهنده، جریانساز و گاهأ تبلور پیشروترین باورهای زمانهی خود.تا اینکه یکی از اساتید رمانی معرفی کرد که نویسندهش شناختهشده نبود و ما فکر میکردیم از گنجهای پنهان ادبیات هست. رمان رو خوندیم. در کمال تعجب، رمان خیلی معمولی و سادهای به نظر میومد. هیچ ویژگی شاخصی نداشت. تأثیرگذاری عجیبی هم بعد از خودش به جا نگذاشته بود. ابتدا همه فکر میکردیم در برداشت خودمون تنها هستیم اما بعد که با هم صحبت کردیم، فهمیدیم برداشتها شباهت دارند و رمان معرفیشده خیلی معمولی هست.جلسهی آخر، یک دانشجو شجاعت به خرج داد و دلیل معرفی این رمان فوق معمولی رو از استاد پرسید. انگار که از قبل انتظار طرح همچین سوالی رو داشته باشه، کمی توضیح داد و در جمعبندی گفت: Sometimes, the most extremes are the most moderates.این جمله توی ذهن من موند. نمیتوستم بفهمم منظورش رو. چون نفهمیده بودم توی ذهنم نگهش داشتم. پارادوکس جمله رو بعنوان آرایه ادبی میفهمیدم اما در عمل جمله کار نمیکرد. یعنی چی متعادلترین کارها افراطیترین هستنـ؟ منظور طبیعتأ از لحاظ تأثیر بود. سعی کردم جمله رو در اتفاقات واقعی زندگی به کار بگیرم تا شاید بفهمم منظور چی هست.اینهمه توضیح نوشتم تا برسم به پروژه کلپورگان و روزگار ایران ما.توی روزهایی که از همه توقع میره موافقت یا مخالفت با فلان نیرو نشون بدن و این میشه عیار تأثیر اون فرد و از اوجب واجبات، پروژه کلپورگان و اعضاش مشغول کار اصلی خودشون هستن: توانمندی جمعیت زنانه و (غالبأ) دخترانهی چند روستا. توانمندی چه از طریق تحصیل (که خودش گذار از کوهی از موانع رو مطلبه)، و چه آموزش مهارتهای بومی توی گارگاهها.پیگیری این امور وسط جنگ عجیب به نظر میاد. اما دقیقأ اون جملهی نامفهوم قبلی اینجا بکار میاد و معنی پیدا میکنه. گاهی افراطیترین کارها، متعادلترینها هستند. با آموزش بچه ها و توانمندسازیشون، چندین لایهی سخت تبعیض ساختاری رو میگذرونن و سعی میکنن به پایدارترین شکل ممکن، بچهها رو برای زندگی مستقل تجهیز کنن. با توجه به وضعیت کشور و مشخصأ بافت منطقه، چه کاری میتونه ازین افراطیتر و همزمان انسانیتر باشه؟من هر روز تمام تلاشم رو میکنم و این پروژه بینهایت زیباست.
