سکوتِ آب است در نینوا صدای مدام کندن حفره در حفره در حفره از چروک چشم که میریزد در حلق بر پلههای…
انتشار: 2025/02/19 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 00:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:25 UTC
سکوتِ آب است در نینوا صدای مدام کندن حفره در حفره در حفره از چروک چشم که میریزد در حلق بر پلههای پایین آمدن از تالار چشم با چهار شانه قوز برداشته–در مرثیهات و میخوانم تا چشم کار میکند آب است آب-اما تشنه سر را میبندم–پشت در میگذاردم اسبی که چشم روشنی دارد صم بكم خون خشکیده را شیهه میکند در دلم و غصب میشوم از تساعد هر روز تا آی آدمها من غمگینم؛ غمگینم برای تو که شب، چشم دوختی و دست بر خاک انداختی از عهدهی رفیق پسرت كه رفت – رفت کهپدرت چشم گذاشت در برابر چشم–تو ماندی!دیدم من ماندهام در آینه و هفتاد و دو صورت تا گودال که در دِین چشم، شلاق میخوردند–در مرثیهام و میخوانی تا چشم میبیند شهید است شهید–اما زنده در را میبندم - پشت سر میگذاردم مردی که دو اسم دارد مات–اسب را تکان میدهد نمیشود - تکان نمیخورد به رعشه میافتد زمین و دو بال از چشمهای تو که بسته است به چشمهای من با تیغ بیرون میکشد میبرد تا نفی تا مادرت که آمد می پرسد این همه غم برای چه؟ بپرس! من که آن شب بیرون زده بودم از تو فانوسها مگر دریا نبودند؟ جنازه یعنی چه؟#فارد_قربانی#سوگداری#چشمهای_درشت_سفید@jom_jom_ehttps://www.instagram.com/p/DF4p8aVq8y3/?igsh=eWsxdDJoMTh6MnRl