"برانداختن درخت در جنگل طلاجو"آن که میسوخت آبگیر مهیاآن که سبزیش شعله گرفته بود تازه و تربا صخره…
انتشار: 2025/02/19 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 00:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:25 UTC
"برانداختن درخت در جنگل طلاجو"آن که میسوخت آبگیر مهیاآن که سبزیش شعله گرفته بود تازه و تربا صخره حسی کشیده میشد از سکوی پیدایی ِ نوراز آن که زبانهی نم در تن چوب ماجرایی بوداز آن که پیکرش را به تبر میزدم از مچهاشجرقه نبود تراشهی چوب ِ تری بود کههر چه تبر میزدم به مچهاش سفیدتر میزداز بلندیهاش هوای خود را به سقوط چه سهل میکردو تن از من به رفتارِ سنگِ مرده میمانستدر بلندترین حلقهی آتش نم که پشنگ میزد تیغه بر مچش میپیچیدتا من از استواریاش دانستمخواهد افتاد گرفتاربه مرگی از مرگهای هزاران سنگافتاده به ساحلِ ناگوارِ آب و تلاطمپس شعله پشنگ میزند از نمو خرچنگها که طلسمشان دَوَرانِ سرگیجهستبر منفذهای آبلهگونِ سنگهای مرده- افتاده به ساحلِ آب و تلاطممرا میبایدم جدا افتادبا برگهای سبزِ به هم مانندتراشههایی که بایدم شعله زند به خاکستری سبک از گُر گرفتنمعین نیمرخ افتاده باشدبرگی از درختو نیمرخی که به معراج میرود به رخسارهی بادکه مجال افتادنش در طلسم سنگ سیاه چه سهل میافتدزبانه به گودیِ آبلهها جا نمیشود از تقصیرو درین دیدن از همه دیدنیهاسنگِ مرده- افتادهشعلهیی کشیده بر تراشهی برانو آن که شنیده میشود از نیمرخشدانه دانه آبله میگیردآن که خطی دیگر بر خاک میافتدبا لهجهی آسودهی افتادنوسینهی بازِ آسمانکه معنا ندارد در آبگیری تنگ.بهرام اردبیلی@jom_jom_ehttps://www.instagram.com/p/DFS26eXKL3-/?igsh=aDJhN3pyZ2Nyd20=