سیاست؛ در جدالِ شاهزاده با مجتبی!در سیاست، «آدم خوب بودن» به معنی «سیاستمدار خوب بودن» نیست. یک س…
انتشار: 2026/06/20 22:44 UTCدریافت: 2026/08/15 04:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:43 UTC
سیاست؛ در جدالِ شاهزاده با مجتبی!در سیاست، «آدم خوب بودن» به معنی «سیاستمدار خوب بودن» نیست. یک سیاستمدار ممکن است در زندگی شخصیاش فرشته باشد، اما تصمیمات اخلاقی و احساسیاش در سیاست فاجعه به بار بیاورد. سیاستورزی از اخلاق جداست. نه اینکه سیاست لزوماً غیراخلاقی باشد، بلکه سیاست وقتی آغاز میشود که فهمی نسبت به قاعده «گندم از گندم، و جو ز جو نمیروید» وجود داشته باشد.در حوزه اخلاق، هر کاری کنی، نتیجهاش دقیقاً متناسب با خود آن کار است (نیّت خوب، نتیجه خوب میدهد و نیّت بد، نتیجه بد). امّا در سیاست، قاعده برعکس است، یعنی رابطه مستقیم و خطّی میان «اخلاق و نیّت پاک و رسالت الهی» با «نتیجه کار» وجود ندارد. برای همین میان شخص با نهادی که در آن تصمیمسازی میکند تمایز ایجاد شده است. در سیاست، ما دو چیز متفاوت داریم که نباید با هم قاطی کنیم: یکی خودِ آدم با ویژگیهای اخلاقی، وجدان شخصی و رسالت فردی در زندگی روزمرهش. دوم نهاد یا جایگاه حقوقیش یعنی صندلی، مقام یا ساختاری که فرد روی آن نشسته است. وقتی کسی وارد «نهاد» تصمیمگیری میشود، دیگر نباید بر اساس اخلاقیات «شخصی» خودش تصمیم بگیرد. او باید طبق منطقِ آن نهاد (که حفظ امنیت، بقا، منفعت ملی و قدرت است) عمل کند؛ حتی اگر مجبور شود دست به کارهایی بزند که در زندگی شخصیاش آنها را غیراخلاقی میداند. نمونه در اسطوره: فریدون از ایرج میخواهد که برادرانش را بکشد، یا رستم از سیاوش میخواهد که گروگانهای تورانی را گردن بزند. آنها از پذیرش تضادّ میان وظیفه با اخلاق امتناع میکنند، در نتیجه کشته شده و در نهایت هزاران انسان اضافهتر در جنگهای بعدی کشته میشوند.مجتبی خامنهای - البته بهوجهی جبّارانه- آن قدر سیاست را میفهمد که بار توافق با آمریکا را گردن نخستوزیرش بیاندازد. یعنی با اینکه در ظاهر مثلاً مقامی مذهبی دارد و شخص مذهبی باید میان رسالت شخصی خود با هدف یکسانپنداری کند، ولی خامنهای ثانی، حتّی از پدرش بهتر میفهمد که برای بقای مشروعیّتش میبایست چیزی را گردن نگیرد. او بازی سیاست را بلد است، چون پشت صحنه مینشیند، امتیازات یا توافق با آمریکا را میاندازد گردن دولت پزشکیان تا اگر خراب شد، خودش بدنام نشود و مشروعیّتش حفظ شود. به این میگویند داشتن «سپر بلا».آنوقت شاهِ ما که چون دچار تب رسالتی الهی برای راهبری ملّت ایران به بهشت حقوق بشر شده است، خیلی ملامتیطور هرچیزی را حتّی خرابکاریهای تیم فاسد و فشل نوفدی را گردن میگیرد! حالا یک عدّهای میآیند و اعتراض میکنند که «مگر بد است که شاه انسان خوبی است؟» بله، در سیاست، خوب بودن در اخلاق فردی، سرکنگبینی است که صفرا میفزاید. پاکتر از سیاوش و ایرج در اسطوره ایران وجود نداشت، امّا به دلیل عدم درک ضرورت، با آمیختن اخلاق فردی در وضع سیاسی، موجب جنگهای خونین ایران و توران شدند. شاه برای حراست از مشروعیّت خود، تعدادی پیشمرگ دارد که باید در تاریخ بدنام بشوند تا تاجوتخت خوشنام بماند. حالا برعکس با شاهی روبرو هستیم که حمله خارجی را به کشور خود گردن گرفته است! عوض اینکه -ولو ذینفع جنگ باشد- آن را محکوم کند، یعنی برای حفظ ظاهر پوزیسیون خود به عنوان شاه، به چیزی تظاهر کند که به آن باور ندارد، و یا حدّاقل سکوت کند، چون فکر میکرد که جنگ عذابی الهی است که در راستای تحقّق رسالتش از آسمان نازل شده، مثل لوط و هود، وعده فرود آمدن عذاب الهی بر سر کافران را داد! این حرکت ضدّسیاسیترین افعالی بود که کسی میتوانست انجام دهد. چون فقط کسی که میخواهد خودکشی سیاسی کند، اینچنین خود را قربانی دسیسههای دیگران میکند. آدم سیاسی پخته، آن کنار میایستد، در حرف زدن امساک میکند، تا ببیند موج کجا میرود که او هم به همان سمت برود؛ بهویژه وقتی تنها سلاح او یعنی مردم به عنوان بدنه سیاسی شاه، در چنان وضعیّتی عاملیّت نداشته باشند. ماکیاولی میگفت: «حاکمی که بخواهد در میان این همه آدم ناپاک، فقط کار خوب و اخلاقی بکند، قطعاً نابود میشود.» سیاستمدار باهوش هیچوقت خود را مستقیماً وسط آتش نمیاندازد. بهخصوص شاه که همیشه وزیر، نخستوزیر یا مشاوری دارد که کارهای بدنامکننده را انجام دهد. اگر کار گرفت، پادشاه افتخارش را میبرد؛ اگر خراب شد، آن وزیر اخراج یا بدنام میشود تا دامن پادشاه پاک بماند. آریامهر اسدالله علم و سرلشکر زاهدی را داشت. مجتبی خامنهای این را فهمیده، ولی شاهزاده برعکس عمل میکند و خودش را سپر بلای تیمش میکند. سیاستمدارِ پخته نقش «آدم خوبه» را بازی نمیکند؛ بلکه کافیست به خوب بودن تظاهر کند، نه چون آدم فرصتطلبی در معنای منفی آن است بلکه چون در نظام سیاسی، تصمیمات بر اساس منفعت و نتیجه گرفته میشوند.


