
چونکه ایران دلِ زمین باشددل ز تن بِه بُوَد یقین باشددر اینستاگرام همراه ما باشید: http://instagram.com/irbozorg
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/05
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
با اظهار خوشحالی نسبت به اینکه اعلیحضرت از انقلابیگری پشیمان گشته و به مسیر احیاء حکومت قانون بازگشتهاند.متن سه حرفِ خوب دارد: قانون، حقِ ملّت، پیشرفت و نقلِ قولهایش هم درست و بهجاست. مشکل از جایی شروع میشود که دو چیزِ متفاوت را یکی میگیرد: اینکه «کشور مالِ ملّت است» یک حرف است، و اینکه «هر چه اکثریّتِ امروز رأی داد، حرفِ آخر است» حرفِ دیگری. ملّت فقط ما که امروز زندهایم نیستیم؛ گذشتگان و آیندگان هم شریکاند. کشور مثلِ ارثیهای است که دستِ ما امانت است: میتوانیم مدیرش را عوض کنیم، ادارهاش را بهتر کنیم، اما حق نداریم اصلش را حراج کنیم، حتی با رأیِ اکثریّت و تحت رسالت شخصی که فقط متولّی موقوفه است نه مالک آن. متن این تفاوت را نمیبیند و «رأیِ مردم» را جای «حقِ ملّت» مینشاند، در حالی که رأیْ ابزارِ خدمت به آن حق است، نه مالکِ آن.تناقضش هم در خودِ متن پیداست: یک جا میگوید جداییِ دین از حکومت اصلی است قطعی و همیشگی، جای دیگر میگوید رأیِ مردم حرفِ آخر را میزند. خب اگر رأی حرفِ آخر است، فردا میشود به همان حکومتِ دینی هم رأی داد؛ و اگر آن اصلْ خطقرمز است، پس رأی حرفِ آخر نیست. هر دو را با هم نمیشود خواست، مگر روشن کنی کدام چیزها رأیبردار است و کدام نه و متن این را روشن نمیکند. وعده «مجلسِ مؤسّسان که از صفر تکلیفِ نظام را روشن کند» هم با تجربه خودِ ما نمیخواند: در تاریخِ ایران، لحظههای بزرگ هیچوقت ساختن از صفر نبودهاند؛ رسمیکردنِ چیزی بودهاند که از قبل بود مشروطه هم همین بود. خلاصه: حرفهای درستِ متن وقتی سرِ جایشان مینشینند که یک جمله به آن اضافه شود که خودش ندارد، رأیِ مردم برای انتخاب و عزلِ خادمان و ادارهٔ کشور است؛ اما خودِ ایران و نظامش به رأی گذاشتنی نیست، چون مالِ همهٔ نسلهاست، نه فقط رأیدهندگانِ امروز.
مشروطه را روزِ تولدِ چیزی گرفتهاند؛ سندِ آن اما چیزِ دقیقتری میگوید: روزِ اعتراف. ایران همیشه نظمی داشت که کار میکرد، و میاندیشید، اما خود را نمیاندیشید: قاعده بود، داوری بود، و شاهْ متولّیِ موروثیِ مُلکی که مالکش نبود؛ هر تملیکی غصب بود و زبانِ خودِ سنّت این را میدانست، بیآنکه بر تخت صلاحیّتی داشته باشد. آنچه در مردادِ ۱۲۸۵ رخ داد آفرینش از عدم نبود؛ تصدیقِ پسینیِ همان تعهّدِ کهن بود در جامهای حقوقی: نشاندنِ نامِ نو ودیعه، حاکمیتِ ملّی بر جایگاهی که قرنها اشغال بود و اکنون بازاشغال میشد. و آنگاه که توپ بر مجلس نشست، آنچه ویران شد به دستِ ابزاری ویران شد که خودِ سلطنت نیز مالکش نبود؛ اما تعهّدی که ایران را ایران نگاه داشته بود پابرجا ماند و از دلِ ویرانه دوباره برخاست. سالروزِ مشروطه سالروزِ همین اعتراف است: روزی که نظمی کهن، برای نخستینبار، خود را اندیشید.