
گذری بر تاریخ، ادب، فرهنگ و هنر ایراناین همه آوازه ها از شه بودگرچه از حلقوم عبدالله بودارتباط با ادمین: 🆔 @Baharan_1
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 135 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 116 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
امیرنظام در نامه ای که مخاطب آن نامعلوم است و شاید میرزا عبدالرحیم قائم مقام باشد نوشته است: «فدایت شوم، مرقومة جناب اجلّ عالی با منظومه فخرالشعرا رسید و معلوم شد که جنابعالی به اقتضای لطفی که با من دارید، او را به انشاء آن قصیده تحریض و ترغیب فرمودهاید.…امیرنظام به ایرج لقب فخرالشعرایی داد اما ایرج از داشتن این لقب چندان شادمان نشد و در قصیده ای استادانه نارضایتی خود را از داشتن این لقب و شغل ابراز و از او درخواست کرد که لقبی در سلک ادبیان به وی دهد:صدرا و وزیرا و بلند اختر میراصَدر الوُزَرایی و امیرُ الأُمَراییفَخرالشُعَرا خواندی در عیدِ عزیزمدیدی چو مرا داعیۀ مَدح سُراییچونان که نکردستم از بی لقبی عارفخری نکنم نیز به فَخرُ الشّعراییخود عار بُوَد ، لیکِن فخرست و مُباهاتممدوح تو چون باشی ، ممدوح ستایینز با لقبی بوی و بَهایَم بفزودینز بی لقبی کاست ز من بوی و بهاییفخر من از آنست که همچون تو امیرینامم به زبان آری و گویی که مَراییاز شاعری و شعر بَری باشم و خواهمدر سلکِ ادیبان لقبم لطف نمایی✍️ #ایرج_میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
امیر نظام در ایرج به چشم فرزندی مینگریست و او را در محافل ادبی و مجالس دوستانه خویش بارمیداد؛ و ایرج که ظاهراً در دوران کودکی طفلی ضعیف و نحیف و کمسخن و خوددار و متین بود مانند مجسمهای بیروح در این مجلس ها مینشست و گوش میداد و زبان میبست. امیرنظام…امیرنظام در نامه ای که مخاطب آن نامعلوم است و شاید میرزا عبدالرحیم قائم مقام باشد نوشته است: «فدایت شوم، مرقومة جناب اجلّ عالی با منظومه فخرالشعرا رسید و معلوم شد که جنابعالی به اقتضای لطفی که با من دارید، او را به انشاء آن قصیده تحریض و ترغیب فرمودهاید. انصافاً قصیدهها را خوب و بامزه گفته است. این همان میرزا شوکلاست که میگفتم قوة نفس کشیدن ندارد و مثل قالب بیروحی بود و مینشست. او را دست انداخته، با او شوخیها میکردیم. حالا میبینید که چه طبعی دارد و چقدر جوان خوشقریحه باستعدادی است.»📚 منبع: کتاب نامه ها و اسناد ایرج میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مقبره حسنعلی خان گروسی امیرنظام در ایوان شمالی آرامگاه شاه نعمت الله ولی، متوفی ۱۲۷۸ (۱۳۱۷ق) به وقت حکومت کرمان و بلوچستان.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALمقبره حسنعلی خان گروسی امیرنظام در ایوان شمالی آرامگاه شاه نعمت الله ولی، متوفی ۱۲۷۸ (۱۳۱۷ق) به وقت حکومت کرمان و بلوچستان.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
عکسی از امیرنظام گروسی که خودش زیرش رو نوشته و امضا کرده و به کنسول فرانسه در تبریز هدیه داده. ⚜️از آرشیو کنسولگری فرانسه در تبریز @Irajmirza_official @MollaNasraddinXامیر نظام در ایرج به چشم فرزندی مینگریست و او را در محافل ادبی و مجالس دوستانه خویش بارمیداد؛ و ایرج که ظاهراً در دوران کودکی طفلی ضعیف و نحیف و کمسخن و خوددار و متین بود مانند مجسمهای بیروح در این مجلس ها مینشست و گوش میداد و زبان میبست. امیرنظام از بسیاری محبتی که بدو داشت از مزاح وی را میرزا شوکلا (میرزا شوکلات) نامیده بود و در منشآت خود مکرر از ایرج بدین نام یاد کرده است.✍️ #محمدجعفر_محجوب🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALامیر نظام در ایرج به چشم فرزندی مینگریست و او را در محافل ادبی و مجالس دوستانه خویش بارمیداد؛ و ایرج که ظاهراً در دوران کودکی طفلی ضعیف و نحیف و کمسخن و خوددار و متین بود مانند مجسمهای بیروح در این مجلس ها مینشست و گوش میداد و زبان میبست. امیرنظام از بسیاری محبتی که بدو داشت از مزاح وی را میرزا شوکلا (میرزا شوکلات) نامیده بود و در منشآت خود مکرر از ایرج بدین نام یاد کرده است.✍️ #محمدجعفر_محجوب🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
عکسی از امیرنظام گروسی که خودش زیرش رو نوشته و امضا کرده و به کنسول فرانسه در تبریز هدیه داده. ⚜️از آرشیو کنسولگری فرانسه در تبریز @Irajmirza_official @MollaNasraddinXبخشی از قصیده مرحوم ایرج میرزا در مدح امیرنظام گروسی: مرد آن نیست که بر اصل و نسب فخر کندمرد آنست کز او فخر کند اصل و نسبنیست مرد آن که بود معتبر از منصب خویشمرد آنست کز او معتبر آید منصبچون امیر الامرا صدرِ اجّل میر نظاممعدنِ دانش و کانِ هنر و بحرِ ادبطلبِ دولت و عزّت ننماید زیراکدولت و عزّت او را بنماید طلبکلکِ تو بر عدویِ دولت آن کرد که کردذوالفقار اَسَدُاللّه علی با مَرحَب✍️ #ایرج_میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
عکسی از امیرنظام گروسی که خودش زیرش رو نوشته و امضا کرده و به کنسول فرانسه در تبریز هدیه داده.⚜️از آرشیو کنسولگری فرانسه در تبریز@Irajmirza_official@MollaNasraddinX
نوحهٔ «رضا جان»بر اساس نغمهٔ ماندگار «نوایی»(شهید خراسان، پناه غریبان…)فایل مرتبط است با اجرای دستهٔ عزاداری در «فلکهٔ حضرت». برگرفته از ضبط های میدانی موسیقی خراسان.⚜️ تبدیل نوار از آرشیو دانشگاه هاروارد🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
ضریح امام رضا علیه السلام بین سال های ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۲ خورشیدی. از مجموعه خصوصی مرحوم دکترحسن ره آورد🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مقبرهی امام رضا در دورهی خوارزمشاهیان، اوایل سدهی هفتم قمری، با کاشیکاری زرینفام به دست ماهرترین سفالگران آن دوره تزیین شد. این کاشیکاریها، شامل دو محراب است که به شیوهی نیمبرجسته ساخته شدهاند. نیز شامل کاشیهای هشت پر، هشت ضلعی و ناودانی است…زائرین نماز را از محراب پایین پا میخواندند. در میان کلام، مهندس دیشیدی باور عوام را مطابق با آیه 169 سوره آل عمران میداند: «بَلْ أَحْيَاءٌ…»🎙️ مهندس رضا دیشیدی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مقبرهی امام رضا در دورهی خوارزمشاهیان، اوایل سدهی هفتم قمری، با کاشیکاری زرینفام به دست ماهرترین سفالگران آن دوره تزیین شد. این کاشیکاریها، شامل دو محراب است که به شیوهی نیمبرجسته ساخته شدهاند. نیز شامل کاشیهای هشت پر، هشت ضلعی و ناودانی است…مقبرهی امام رضا در حال حاضر، دید به سمت دیوار جنوبی (قبله)با توجه به تعداد زیاد زائران حرم طاقهای میانی در هر طرف گستردهتر شدهاند. در سمت جنوبی یک در طلاکاری شده نصب شده است، و جای پیشینِ محرابها را درهای نقرهکاری شده گرفتهاند. دیوارهای پایینی همچنان با کاشیهای زرینفام، که برخی از آنها بازسازی شده، پوشیده شدهاند.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
جانمایی دو محراب روی دیوار جنوبی مقبره.طراحی نقشه از مهندس عبدالرزاق بغابری، آرشیو مدیریت اسناد و مطبوعات آستان قدس رضوی، ۱۳۴۲ق.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
در جریان تعمیرات حرم امام رضا (ع) طی سالهای ۱۳۵۵-۱۳۵۶ش، محرابهای زرینفام پیش رو و پایین پا از ازاره برداشته شدند و به ساختمان جدید موزهی مرکزی که در سال ۱۳۵۶ افتتاح شد، منتقل شدند.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
محراب دوم (سمتِ جنوب شرقی) هیچگونه امضاء یا تاریخی ندارد اما با توجه به شباهت کامل در فرم و ساخت اثر، احتمالا همان سفالگران آن را به عنوان مکمل محراب پیش رو ساختهاند. این محراب در جهت پایین پای مقبره امام رضا است و به همین علت به عنوان محراب پایین پا شناخته میشود. برخلاف محراب پیشرو که فقط یک اثر نمادین و آیینی است، در مقابل محراب پایین پا نماز برگزار میشده است. مانند محراب پیش رو، این محراب هم از آیات قرآنی پوشیده شده است: آیات ۵۵-۵۷ سورهی مائده، ۷۸-۸۰ سورهی اسراء، ۱-۷ سورهی مؤمنون، ۱۸ و قسمتی از آیهی ۱۹ سورهی آل عمران و ۲۶۸-۲۸۵ سورهی بقره. در حاشیهی طاقنمای بزرگتر چنین آمده است: «در سال ۱۴۰۱ق. تعمیر شد شیخ حسین و دیگران»مشخصات:خوارزمشاهی، قرن ۷ ق.کاشی زرینفامارتفاع ۲۲۸ x عرض ۱۸۰ سانتیمتر📷 عکس از سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، دورهی پهلوی اول، احتمالا دههی ۴۰ش.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALمحراب دوم (سمتِ جنوب شرقی) هیچگونه امضاء یا تاریخی ندارد اما با توجه به شباهت کامل در فرم و ساخت اثر، احتمالا همان سفالگران آن را به عنوان مکمل محراب پیش رو ساختهاند. این محراب در جهت پایین پای مقبره امام رضا است و به همین علت به عنوان محراب پایین پا شناخته میشود. برخلاف محراب پیشرو که فقط یک اثر نمادین و آیینی است، در مقابل محراب پایین پا نماز برگزار میشده است. مانند محراب پیش رو، این محراب هم از آیات قرآنی پوشیده شده است: آیات ۵۵-۵۷ سورهی مائده، ۷۸-۸۰ سورهی اسراء، ۱-۷ سورهی مؤمنون، ۱۸ و قسمتی از آیهی ۱۹ سورهی آل عمران و ۲۶۸-۲۸۵ سورهی بقره. در حاشیهی طاقنمای بزرگتر چنین آمده است: «در سال ۱۴۰۱ق. تعمیر شد شیخ حسین و دیگران»مشخصات:خوارزمشاهی، قرن ۷ ق.کاشی زرینفامارتفاع ۲۲۸ x عرض ۱۸۰ سانتیمتر📷 عکس از سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، دورهی پهلوی اول، احتمالا دههی ۴۰ش.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
یاداشت حاکم مازندران در عصر مظفرالدین، ۱۲۷ سال پیش، نسبت به این که در سربرگها از او به عنوان حاکم یاد نشود:قربان، سر پاکت برای فقیر حاکم مازندران ننویسید. طوری مرقوم دارید که پس از معزولی هم اگر حیاتی باشد بشود نوشت (من فقیرم نه حاکم مازندران)[یاداشت پسر او بعد ۴۳ سال از تاریخ قبلی]خط در این ورقه از مرحوم علیخان ظهیرالدوله صفا علی پدر من است که در سنه ۱۳۲۰ هجری قمری مطابق ۱۲۷۸ شمسی زمانی که حاکم مازندران بودندنوشتهاند.سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۲۱ اصفهان محمد ناصر صفا (ظهیرالسلطان)@irajmirza_official@targhimeیاداشت حاکم مازندران در عصر مظفرالدین، ۱۲۷ سال پیش، نسبت به این که در سربرگها از او به عنوان حاکم یاد نشود:قربان، سر پاکت برای فقیر حاکم مازندران ننویسید. طوری مرقوم دارید که پس از معزولی هم اگر حیاتی باشد بشود نوشت (من فقیرم نه حاکم مازندران)[یاداشت پسر او بعد ۴۳ سال از تاریخ قبلی]خط در این ورقه از مرحوم علیخان ظهیرالدوله صفا علی پدر من است که در سنه ۱۳۲۰ هجری قمری مطابق ۱۲۷۸ شمسی زمانی که حاکم مازندران بودندنوشتهاند.سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۲۱ اصفهان محمد ناصر صفا (ظهیرالسلطان)@irajmirza_official@targhime
▫️قابی از علیخان ظهیرالدوله و فرزندش محمدناصرخان صفا (ظهیرالسلطان) که دستان فرزندش را گرفته است. عکس را دوستمحمدخان معیرالممالک گرفته است. ⚜️ تصویر از آرشیو و صفحه توییتر جناب آقای امیرمهدی مصلحی 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALاستدعا دارم از روی این عکس دو برابر بزرگتر بکنید و با پست همین هفته لطف فرمایید. هفدهم ذی الحجه ۱۳۲۸. از بارفروش(بابل)، مازندران.پ.ن: به نظر میرسد این عکس در واقع تصویری از ظهیر الدوله باشد، که به اشتباه وکیلالدوله شناس شده است.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
هفت جزوه فوق کلکسیونی و دیده نشده از دیوان مرحوم ایرج میرزا جلال الممالک جلد اول، دوم و سیم: ۱۳۰۷ شمسی جلد چهارم: ۱۳۰۸ شمسی جلد پنجم و ششم: ۱۳۰۹ شمسی جلد دهم: ۱۳۱۰ شمسی مجموعه کامل میباشد 🆔 @Baharan_1پس از مرگ ایرج نخستین کس از دوستان وی که به فکر تنظیم و تنقیح دیوان ایرج افتاد شادروان ملکالشعرای بهار بود که پس از درگذشت شاعر، فرزندش خسرو میرزا را فرمود که مجموعه اشعار پدر را فراهم سازد و به منزل بهار آورده بروی بخواند تا آنچه استاد صلاح میداند و تصحیح میکند به طبع رسد، و اگر در آن اشعار نیز خطایی رفته باشد با نظر اولایی از ایرج سرزده است به اصلاح بهار راست شود.به گفته دوست ارجمند نیکو خصال آقای موسی بهار، برادر کهتر مرحوم ملکالشعرا، خسرو میرزا نیز بدین قرار رضا داد و روزی بستهای را که مجموع اشعار پدرش در آن بود به محضر بهار آورد و ساعتی بعضی قسمتهای آن را بر بهار بخواند و متذکر گردید که این جلسه تا زمانی که تمام دیوان ایرج به نظر بهار برسد پیوسته ادامه یابد. اما چند روزی گذشت و خبری از خسرو میرزا نرسید و آن مجلس دیگر هرگز تشکیل نشد و چندی بعد مجموعههایی از اشعار ایرج به صورت جزوههای کوچک انتشار یافت.گویا پس از آن جلسه خسرو میرزا قراردادی برای نشر آثار پدر با ناشری بسته و تمام شعر هایی را که در دست داشت بدو سپرده بود و به قرار اظهار شخص خسرو میرزا خود وی برای تنظیم دیوان و تصحیح و تنقیح آن زحمتی نیز متحمل شده بود، لیکن ناشر که برای نشر آثار ایرج شتاب داشت، آنها را بیهیچ نظم و ترتیبی به چاپخانه داد و حقّاً برای آن که کتاب زودتر انتشار یابد، آن را به صورت جزوههایی کوچک منتشر ساخت.✍️ #دکتر_محمدجعفر_محجوب🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
هفت جزوه فوق کلکسیونی و دیده نشده از دیوان مرحوم ایرج میرزا جلال الممالک جلد اول، دوم و سیم: ۱۳۰۷ شمسیجلد چهارم: ۱۳۰۸ شمسیجلد پنجم و ششم: ۱۳۰۹ شمسیجلد دهم: ۱۳۱۰ شمسیمجموعه کامل میباشد🆔 @Baharan_1هفت جزوه فوق کلکسیونی و دیده نشده از دیوان مرحوم ایرج میرزا جلال الممالک جلد اول، دوم و سیم: ۱۳۰۷ شمسیجلد چهارم: ۱۳۰۸ شمسیجلد پنجم و ششم: ۱۳۰۹ شمسیجلد دهم: ۱۳۱۰ شمسیمجموعه کامل میباشد🆔 @Baharan_1
آگهی چاپ و فروش دیوان ایرج میرزا در روزنامه طوفان و شفق سرخ📚 منبع: کتاب اخبار و مشاهیر ادب معاصر در مطبوعات🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
Voice message🎙️ روایت خانم تاجالملوک دولو قاجار از چگونگی رابطه رضاشاه با احمدشاه و خانواده اش، به نقل از فرحالسلطنه🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصویر رضا خان میرپنج و سلطان احمد شاه🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
ده عکس پرسنلی ایراندخت قاجار دختر احمد شاه قاجار ⚜️ از آرشیو جناب آقای احسان مهربان 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL🎙️ تاج الملوک دولو قاجار تاجبخش
ده عکس پرسنلی ایراندخت قاجار دختر احمد شاه قاجار⚜️ از آرشیو جناب آقای احسان مهربان🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
🎙️ ماجرای ناصرالدین شاه و حیات السلطنه و جهان السلطنه به روایت تاج الملوک دولو قاجار تاجبخش🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
نوشته زیر عکس: این تابلو نقاشی که اصل آن بصورت رنگی در یکی از موزه های ایران است ناصرالدین شاه قاجار را در حرم نشان میدهد و آنکه در برابر ناصرالدین شاه نشسته امین اقدس عمه ملیجک است و آنکه در کنار شاه (سمت چپ )دیده میشود انیس الدوله بانوی اول حرم است و آن خواجه که مقابل ناصرالدینشاه با قدری فاصله نشسته آغا محمد خان خواجه معروف قاجاریه است و چون در آن عصر هیچ مردی حق ورود به حرم را نداشت گمان میرود این نقاشی کار یکی از زنان حرمسرا باشد. در اصالت این تابلو شکی نیست و با نوشته مورخین کاملا تطبیق میکند.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
سلام، نیاز به همراهی دوستان دارم. 🌺آیا صاحب این صدا را میشناسد؟ به نظر این مصاحبه باید مربوط به سایت «دنیای زنان در عصر قاجار» باشد.در بخش دیگری از این مصاحبه به این نکته اشاره شده که رضاشاه برای مخارج احمدشاه وجه میفرستاده (اشاره به برخورد مناسب ایشان با خاندان قاجار)متأسفانه فایل اصلی مصاحبه از سیستم حذف شده.
تصویر فیروز میرزا نصرت الدوله در کابینه میرزا حسن خان وثوق الدوله 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALبخشی از نامهٔ ایرج میرزا جلالالممالک به وثوقالدوله رئیسالوزرا و نصرتالدوله وزیر عدلیه:آکتورهای تئاتر در آن شهوتها و غضبهای روی سن چون میدانند که یک ساعت بعد باید لباسهای اصلی خود را پوشیده و لباسی عاریتی را با همه تعرضات و تدافعات نفسی و ضری دور بریزند، هیچ معنی به آن پیشآمدها نداده و هیچوقت غالب از مغلوب، عاشق از رقیب و متعرض از مدافع کینه به دل نمیگیرد و ظاهر اعمال را رهزن عوالم باطن قرار نمیدهد. به عقیده بنده ما هم که آکتورهای این سن هستیم که اسمش دنیاست و دیر یا زود باید لباس حیات عاریت را از تن دور کنیم، خوب است حتیالامکان از ایتان به خیر و احسان به غیر که هر وقت باشد نتیجهاش را خواهد بخشید فروگذار نکنیم.✍️ #ایرج_میرزا📜 تاریخ کتابت: ۶ اسفند ۱۲۹۵ شمسی📚 منبع: کتاب نامه ها و اسناد ایرج میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تک بیت ایرج میرزا در مدح احمد قوامالسلطنه و میرزا حسن خان وثوقالدوله: الحق این هردو برادر مردند در جوانمردی و همت فردند ✍️ #ایرج_میرزا 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALتصویر فیروز میرزا نصرت الدوله در کابینه میرزا حسن خان وثوق الدوله🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
🎙️ بخشی از صحبت دکتر محمدجعفر محجوب راجعبه واژۀ «امرداد» است. منبع: صفحه dorostnevisim 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALاستعمال کلمه مجعول « امرداد » به جای مرداد اولین بار در چهل سال پیش از طرف کارپردازی مجلس شورا در تقویم رسمی مجلس چاپ شد.این امر در محافل ادبی پایتخت سوءاثر بخشید و همان زمان استاد سخن مرحوم وحید دستگردی قطعهای در انتقاد از این عمل ناروا سرود:بس عجب نیست اگر شِعر بدل گشت به مِعر اندر آن ملک که مرداد «امرداد» شود باش تا بهمن «ابهمن» شود و تیر «اتیر»دی «ادی» گردد و خرداد «اخرداد» شود📰 منبع: تهران مصور - ۷ مرداد ۱۳۴۵🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
@IRAJMIRZA_OFFICIALبخشی از مقاله استاد محیط طباطبایی در روزنامه بامداد (۱۸ مرداد ۱۳۵۸) :«مرداد» کلمهی صحیح و فصیح زبان فارسی است که از زمان فردوسی تا روزگار ما پیوسته به همین صورت در نظم و و نثر فارسی به کار رفته است. برای نمونه در ادبیات هزارسالهی فارسی ایران یک مورد نمیتوان یافت که این کلمه از صورت مرداد خارج شده باشد. شعرا و نویسندگان زردشتی در ایران در کتابهای خود مانند «زردشتنامه» و عنوان فصول «خردهاوستا» همین کلمهی مرداد را به کار بردند. پس نشان میدهد که در وحدت استعمال آن میان زردشتیان و مسلمانان هیچ اختلافی نبوده است.اصولا کلمهای را درست میدانیم که در متون ادبی زبان فراسی به کار رفته باشد و جز آن در استعمال عمومی مردم هم وجود داشته باشد. چنانکه اشاره شد در متون ادبی وجودش مسلم و غیر قابل تردید است و در زبانهای محلی که متداول در بین کشاورزان ایران یعنی حافظان تاریخ شمسی قدیمی است بدون استثنا همان کلمهی مرداد است. در روستاهای خراسان و سایر نقاط ایران فرقی نمیکند همه مرداد میگویند. ممکن است حرکت میم گاهی به کسره در برخی نقاط متمایل باشد... ولی در اصل همان کلمهی مرداد صحیح است.«امرداد» در برابر مرداد یک کلمهی مجعول است که در هندوستان به وسیلهی دستوران کوجراتی از امرداد پهلوی گرفته شده و بدون توجه به آنکه زبان فارسی دری زبانی غیر از زبان پهلوی است آن را در غالب فارسی و مخلوط هند به کار انداختهاند. از دورهی قاجاریه که سطح معلومات زردشتیان ایران تنزل پیدا کرد و کسانی از شهرهای یزد و کرمان به هند میرفتند و در آذربایجان انگلیسی و کمی فارسی میآموختند و برمیگشتند این امرداد را به ایران سوقات آوردند. میرزا کیخسرو شاهرخ تصور میکنم در انتقال این کلمه به فارسی زردشتیان ایران اگر پیشقدم هم نبوده اصرار ورزیده است و بدین طریق زردشتیان ایران که دستوران با سواد قدیمشان مرداد را وقتی به فارسی مینوشتند مرداد هم ضبط میکردند از چنین استعمال به خطایی پیروی کرده و در زبان زردشتیان یزد و کرمان رواج دادند. باید به یاد داشت که امرداد بر وزن «بده نان» تلفظ هندی و زردشتی آن است و ربطی به امرداد ندارد منتهی چون کلمه حرکت نداشته اشخاص بیاطلاع آن را امرداد میخواندند. چند سال پیش در این باب مناظره - بحثی صورت گرفت و خطا بودن امرداد و صحیح بودن مرداد مسلم شد ولی برخی که در این مناقشه و موازنه احساسی غیر از احساس ادبی و لغوی داشتند آن را موافق میل خود نیافته و کوشیدند از شاه مخلوع فرمانی به دست آوردند زیرا حتی فرهنگستان زبان ایران هم حاضر نبود تقصیر چنین خطایی را بر گردن گیرد و ناگزیر دامپزشکی صاحبقلم استدعای صدور فرمان کرد و آن فرمان را در روزنامهها نوشتند و مرداد، امرداد شد ولی در حقیقت مرداد فارسی دری به امرداد طاغوتی بدل شد.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
🎙️ بخشی از صحبت دکتر محمدجعفر محجوب راجعبه واژۀ «امرداد» است. منبع: صفحه dorostnevisim 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL@IRAJMIRZA_OFFICIAL
🎙️ بخشی از صحبت دکتر محمدجعفر محجوب راجعبه واژۀ «امرداد» است.منبع: صفحه dorostnevisim🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
در چاپ ششم دیوان ایرجمیرزا، دیگر از پیشوند «دکتر» که استاد محجوب نسبت به درج آن در چاپهای تهران گلهمند بود، خبری نیست و نام وی تنها به صورت «محمدجعفر محجوب» آمده است. 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALدکتر محمّدجعفر محجوب (۱۳۰۳ – ۱۳۷۴)@IRAJMIRZA_OFFICIAL
صفحهی «مخالف سهگاه» آواز: حسینعلی خان نکیسا تفرشی تار: علی اکبر خان شهنازیشاعر: نظام وفا آرانیکمپانی: پولیفونمحل ضبط: تهرانتاریخ: ۱۳۰۶ شمسیبه هر کجا روم از تو دلا بود سخنیمگر تو ای همه جایی بلای جان منی⚜️ برگرفته از لوح کتاب شرح مختصر احوال و آثار آوازی حسینعلی نکیسا - نوشته پژوهشگر ارجمند موسیقی قاجار جناب آقای وهرز پوراحمد🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
نظام وفا آرانی (۱۲۶۶-۱۳۴۳)@IRAJMIRZA_OFFICIAL
فدایت ای گل خندان که فارغ از چمنیچو جان من تو عزیزی اگر چه دلشکنینه محو روی چو آئینهات منم تنهاتوهم در آینه محو جمال خویشتنیچه غم ز دست تو گر پیرهن نمودم چاکتنی نمانده که حاجب بود به پیرهنیکجا روم که بود از کنار تو بهترمرا تو خانه و تو خاندان و تو وطنیاز این یکیاست نظاما دل و زبان ماراکه جز ز عشق نیاریم بر زبان سخنی✍️ #نظام_وفا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مژده ای دل که جانان آمدیوسف از چه به کنعان آمددور مشروطه خواهان آمد🎙️ فرید خردمند✍️ عارف قزوینی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
جالب است که اعضا دربارهٔ «شیخ شیپور» مشارکت بسیار خوبی داشتهاند و همچنان مطلب ارسال میکنند که جای قدردانی دارد. عکسی از ایشان در اختیار است که در جشن مشروطیت تهران حضور دارند. به پاس این همکاری، در فرصتی مناسب، آن را برای استفاده اعضا در کانال بارگذاری خواهم…شیخ شیپور در جشن نصرت ملی پس از فتح تهران🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
دستخط علامه اکبر دهخدا شعر مشروطه برای چاپ در جریده هفتگی حبل المتینبروز چهاردهم شهر خالق اکبرخزیده بودم از بهت روزه در بستربپا خواسته بهر نماز ذکر صلوةکه ناگهان به سرم ریخت فوجی از لشکر⚜️ از مجموعه جناب آقای احسان مهربان🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALدستخط علامه اکبر دهخدا شعر مشروطه برای چاپ در جریده هفتگی حبل المتینبروز چهاردهم شهر خالق اکبرخزیده بودم از بهت روزه در بستربپا خواسته بهر نماز ذکر صلوةکه ناگهان به سرم ریخت فوجی از لشکر⚜️ از مجموعه جناب آقای احسان مهربان🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
یک روز سپهدار، خانمحمد گرمارودی را که آبدارش است، چوب بست و میگفت؛ زنِ مشروطهگذار را گائیدم. گور پدر هر که مشروطه را برقرار کرد فلان کردم. به خودش فحش میدهد، خودش این کار را کرد.✍️ #عین_السلطنه🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
آریا طبیب زاده Arya Tabibzadeh – گلهای میناب Minab's Fallen Flowersدرود بر جناب طبیب زاده هنرمند بیهمتا🌹
#minab168 #میناب_۱۶۸ #دبستان_شجره_طبیه#میناببهار آمد گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد بهار آمد شکوفه زد شکرخندتگرگش آمد و از شاخه برکندگل پرپر کجا گیرم سراغت صدای گریه میآید ز باغتصدای گریه میآید شب و روز ببین بلبل چه میسوزد ز داغتعزیزونم همه رفتند در خوابببین پرپرشده گلهای میناب@aryatabibzadeh
آواز شوراجرای دسته شاهیشعر: ادیب نیشابورکمپانی: گرامافونمحل ضبط: تهرانتاریخ ضبط: ۱۲۸۴ شمسیهمچو فرهاد بُوَد کوهکنی پیشه ماکوه ما سینه ما، ناخن ما تیشه ما شور شیرین ز بس آراست ره جلوهگریهمچو فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
حُسن «حبیب» و «حبیب» نیز نماندعشق ادیب و ادیب نیز نماندبگذرد این چند روزه نازطبیبانناز طبیب و طبیب نیز نماندچرخ به کام رقیب گردد و سهل استگردش چرخ و رقیب نیز نمانددوست خضاب ار به دست بست ز خونمخون و خضاب و خضیب نیز نماندبار ندادم گر از نصاب نصیبیبار و نصاب و نصیب نیز نماندگونهد نهد ناز او جواب نیازمناز و مُجاب و مجیب نیز نماندآن همه شیرینی اندر آن رطب لبوآن گلِ رویِ رطیب نیز نماندگرچه به کویِ تو من غریب و رنجوررنجِ غریب و غریب نیز نماندوآن گلرو را خزان بگیرد روزینالهٔ این عندلیب نیز نماند✍️ #ادیب_نیشابوری🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصنیف بیات ترکضربی خوانی حسین تهرانیهمراه با تار جلیل شهنازشعر از ادیب نیشابوری (همراه با الحاقات قاجاری تصنیف همچو فرهاد)همچو فرهاد بُوَد کوهکنی پیشه ماکوه ما سینه ما، ناخن ما تیشه ما⚜️ با تشکر از جناب آقای امیرعلی اردکانیان🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
حسین تهرانی نشسته در آفتاب و از عادت شوخطبعی شاپوی فریبرز (برادر طلیعه کامران) را سرِ عصا میگیرد. مکان عکس حیاط خانهٔ پدری طلیعهاست در خیابان ثریا (سمیه) و زمان عکس حدوداً اوائل دههٔ ۳۰ خورشیدی.⚜️ تصویر از آرشیو پژوهشگر و هنرمند ارجمند جناب آقای امیرمهدی مصلحی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصنیف همچو فرهاد خواننده : سالار_عقیلی آهنگساز : سماع_حضور؟شعر: ادیب نیشابوریپیانو: حریر شریعتزادهتنبک: آرش فرهنگفراز آلبوم مایه ناز🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
به یاد مرحوم ادیب نیشابوری، یار و یاور شازده جلالالممالک ایرج در خراسان👇
مزار عبدالجواد ادیب نیشابوری:جنازهاش را در مقبرهای «نزدیک درب نقرهٔ دارالحفاظ از بیوتات آستانهٔ قدس رضویه دفن کردند. بعد ها سنگ قبری روی دیوار کنار گور قرار دادند با این نوشته:هوالباقی«مرقد میرزا عبدالجواد معروف به ادیب نیشابوری. مدرس آستان قدس رضوی، فرزند مرحوم ملاحسین. تولد ۱۲۸۱ هجری قمری در قریهٔ «بیژن گرد» از قرا نیشابور. وفات: شب جمعه ذیقعدهٔ ۱۳۴۴. این سنگ زمان نیابت تولیت جناب آقای سید جلالالدین تهرانی که در جوانی از شاگردان آن مرحوم بوده نوشتع و نصب گردید. به تاریخ شهریور ۱۳۳۰.»اما دیری نپایید، این سنگ را برداشتند و مثل بسیاری از نقوش و کتیبه های ارزشمند دیگر، که هر کدام یادگار و تاریخچه ای است، آن را مزاحم زیبایی حرم تشخیص دادند!🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
خبر مرگ ایرج به ادیب رسید، «از مرگ او بسیار متأثر شد.» اندیشه مرگ در ذهن و ضمیر او لانه ساخت، چنانکه کار به جایی رسید که ماه مردن خود راهم پیشبینی کرد! شاهزاده حاج مرتضی میرزا… نقل میکنند که کرارا از او شنیده بودند که میگفته: وفات من در ذی القعده خواهد…مرگ عبدالجواد ادیب نیشابوری:صبح جمعه ششم خرداد ۱۳۰۵ شمسی، ادیب بعد از ۶۳ سال زندگی درگذشت و با فاصله دوماه و چند روز به همدم سابقش ایرج پیوست.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
خبر مرگ ایرج به ادیب رسید، «از مرگ او بسیار متأثر شد.» اندیشه مرگ در ذهن و ضمیر او لانه ساخت، چنانکه کار به جایی رسید که ماه مردن خود راهم پیشبینی کرد! شاهزاده حاج مرتضی میرزا… نقل میکنند که کرارا از او شنیده بودند که میگفته: وفات من در ذی القعده خواهد…از راست به چپ:مرحوم مشار کارمند دارالشفای آستان قدس، مرحوم ادیب نیشابوری، مرحوم حاج مرتضی میرزا قهرمان و مرحوم لقمان پزشک دارلشفای آستان قدسپ.ن: حاج مرتضی میرزا قهرمان همان شخصی است که نقل قولش در پست بالا آمده.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
اشاره دکتر محمدجعفر محجوب به رابطه نزدیک مرحوم ایرج و ادیب نیشابوری🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
«ایرج میرزا در محضر ادیب» از راست به چپ: محمد دانش بزرگنیا ادیب نیشابوری مرحوم ایرج میرزا جلال الممالک مربوط به زمان انتساب به پیشکاری دارایی خراسان 🌹تصویر از مجموعه جناب آقای یاغسنگانی🌹 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALخبر مرگ ایرج به ادیب رسید، «از مرگ او بسیار متأثر شد.» اندیشه مرگ در ذهن و ضمیر او لانه ساخت، چنانکه کار به جایی رسید که ماه مردن خود راهم پیشبینی کرد! شاهزاده حاج مرتضی میرزا… نقل میکنند که کرارا از او شنیده بودند که میگفته: وفات من در ذی القعده خواهد بود! غالبا، صحبت میرزا محمد و شاهزاده جلال الممالک (ایرج) به میان میآورد و میگفت: من هم قریبا میروم!✍️ #سید_حسن_مشکان_طبسی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
شوخی ادیب نیشابوری دوّم (محمدتقی ادیب نیشابوری) با طلبه به بیان مرحوم مدرّس افغانی
در طاقچهٔ ورودی مدرسهٔ نواب، تصاویر شماری از استادان نامدار این مدرسه به نمایش درآمده؛ اما جالب آنکه عکس ادیب دوم به اشتباه با نام ادیب اول قاب و معرفی شده است.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
بدیعالزمان فروزانفر از رابطه ایرج میرزا و ادیب نیشابوری می گوید.🌹صوت از ارشیو جناب یاغسنگانی🌹@irajmirza_official @Chraghdaran
مدرسه علمیه نواب محل زندگی و تدریس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALبنای مدرسه علمیه نواب در حال حاضرحجره او در طبقه فوق مدرسه نواب و در منتهای راهرو بود و دو اطاق مقابل را هم در اختیار داشت که آنچه به طرف مدرسه پنجره داشت اطاق مخصوص تهیه و صرف شام و ناهار بود و آنچه که بطرف خیابان قدیم بالا خیابان و اکنون خیابان نادری معروف است مخصوص پذیرایی و تدریس به شاگردان خصوصی ایشان بود.✍️ #محمود_فرخ🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مدرسه علمیه نواب محل زندگی و تدریس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALمدرسه علمیه نواب محل زندگی و تدریس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
«ایرج میرزا در محضر ادیب» از راست به چپ: محمد دانش بزرگنیا ادیب نیشابوری مرحوم ایرج میرزا جلال الممالک مربوط به زمان انتساب به پیشکاری دارایی خراسان 🌹تصویر از مجموعه جناب آقای یاغسنگانی🌹 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALهمه یاران خراسان من اهلاند و ادیببی سبب نیست به سر فکر خراسان دارم✍️ #ایرج_میرزادر باب میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری👇
ترانه «کیجا»خواننده : پوران و ویگنشعر : کریم فکور🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
ترانه «تنگ غروبی»خواننده: بانو پورانآهنگ : عربی با تنظیم عباس شاپوری شعر : پرویز وکیلیتکنواز فلوت : چنگیز عسگرپور دستگاه شور🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
#جهت_فروشدو قطعه عکس از بانو پوران🆔 @Baharan_1#جهت_فروشدو قطعه عکس از بانو پوران🆔 @Baharan_1
نسخه دیوان مایل افشار از کتابخانه مجلس. ابتدای نسخه اکثر قطعات هجوی اومده.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
سلام عزیز جان در مورد قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گذاشتید یک نکته رو خدمتتون بگم؛ حسن مایل افشار از شاعران هجوسرای دوره ناصری بود و در قرن سیزدهم بیشتر عمرش سپری شده، قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گفته در واقع مربوط به پدر حسن مستوفیست یعنی میرزا…پناه دولت و دین صدراعظم ایرانسر کفات جهان خواجه یوسف بن حسنکه سجده بر در او برد آسمان بلندکه دیده بر رخ او داشت اختر روشن📷 عکس از سرکارخانم فرزانه ابراهیمی🌺 باتشکر از جناب آقای شهیدی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALپناه دولت و دین صدراعظم ایرانسر کفات جهان خواجه یوسف بن حسنکه سجده بر در او برد آسمان بلندکه دیده بر رخ او داشت اختر روشن📷 عکس از سرکارخانم فرزانه ابراهیمی🌺 باتشکر از جناب آقای شهیدی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
اندر هجوِ مستوفی الممالک مایل افشار گفته است: دوش دیدم که گفت مجذوبی گاهِ سیر و سلوک سالک را که مجرّد شوی اگر گائی زنِ مستوفی الممالک را 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALسلام عزیز جاندر مورد قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گذاشتید یک نکته رو خدمتتون بگم؛حسن مایل افشار از شاعران هجوسرای دوره ناصری بود و در قرن سیزدهم بیشتر عمرش سپری شده، قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گفته در واقع مربوط به پدر حسن مستوفیست یعنی میرزا یوسف آشتیانی یا همان میرزا یوسف مستوفیالممالک که از رجال عهد ناصری بود.در کل مایل افشار اهاجی فراوان درباره رجال عهد ناصری سروده و این هم یکی از اونهاست.زیاده ارادت حامد خنجری، اهل آبادان
سلام عزیز جانشب شما بخیردر مورد قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گذاشتید یک نکته رو خدمتتون بگم؛حسن مایل افشار از شاعران هجوسرای دوره ناصری بود و در قرن سیزدهم بیشتر عمرش سپری شده، قطعه ای که در هجو مستوفی الممالک گفته در واقع مربوط به پدر حسن مستوفیست یعنی میرزا یوسف آشتیانی یا همان میرزا یوسف مستوفیالممالک که از رجال عهد ناصری بود.در کل مایل افشار اهاجی فراوان درباره رجال عهد ناصری سروده و این هم یکی از اونهاست.زیاده ارادت حامد خنجری، اهل آبادان
سندی نویافته دربارۀ پسر بزرگ ایرج میرزا 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL🔹جعفرقلی میرزا پسر بزرگ ایرج میرزا از همسر اول او بود. ایرج میرزا دربارۀ وی در شعری گفته است: یک طرف پیری و ضعف بصرم یک طرف خرج فرنگ پسرمجعفرقلی میرزا تحصیلات خود را در مدارس آلیانس و دارالفنون در تهران و مدرسۀ سنسیر در فرانسه به پایان رساند. پس از پایان تحصیلات و بازگشت به ایران، معاون وستداهل رئیس سوئدی شهربانی وقت شد و سرانجام در سال ۱۳۳۴ قمری دست به خودکشی زد که تا کنون علت آن مشخص نشده است. خودکشی وی موجبات تأثر شدید ایرج میرزا را فراهم آورد. 🔸بر مبنای سندی تازهیاب (گزارش سفیر ایران در فرانسه به وزارت خارجۀ ایران) مشخص میشود که: «وی و همکلاسیش حبیبالله شیبانی (سرلشکر شیبانی بعدی) در هنگام تحصیل در مدرسه سنسیر نامهای به وزارت جنگ فرانسه داده و هر دو داوطلبانه خواسته بودند که به عنوان لژیونر داخل ارتش فرانسه شده و به نفع این کشور جنگ نمایند. این تقاضا مورد قبول دولت فرانسه قرار میگیرد ولی این دو نفر در بحبوحۀ جنگ جهانی اول، بدون اطلاع و اجازۀ سفارت ایران و اولیای مدرسۀ سنسیر به طرف ایران حرکت میکنند که این اقدام مطابق قوانین مدرسۀ سنسیر در حکم فرار از جنگ بوده و مجازات سخت در پی داشته است.»🔹جعفرقلی میرزا یک سال و اندی بعد از این ماجرا خودکشی کرده است. آیا خودکشی وی ارتباطی با این قضیه داشته است؟ هرچند شاید نتوان با قاطعیت میان این رویدادها و خودکشی او در سالهای بعد رابطۀ مستقیمی برقرار کرد، اما این گزارش، افق تازهای برای پژوهش در احوال و سرگذشت فرزند ارشد ایرج میرزا میگشاید.مأخذ: کتاب نامهها و اسناد ایرج میرزا@roozgaregadim@irajmirza_official
سندی نویافته دربارۀ پسر بزرگ ایرج میرزا🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مستوفی الممالک و همسرش عصمت الملوک معیری نوه ناصرالدین شاه ⚜️ تصویر از آرشیو آقای امیرمهدی مصلحی 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALاندر هجوِ مستوفی الممالکمایل افشار گفته است:دوش دیدم که گفت مجذوبیگاهِ سیر و سلوک سالک راکه مجرّد شوی اگر گائیزنِ مستوفی الممالک را🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
مستوفی الممالک و همسرش عصمت الملوک معیری نوه ناصرالدین شاه⚜️ تصویر از آرشیو آقای امیرمهدی مصلحی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALمستوفی الممالک و همسرش عصمت الملوک معیری نوه ناصرالدین شاه⚜️ تصویر از آرشیو آقای امیرمهدی مصلحی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصنیف «نهال آزادی»خواننده: بانو روح انگیزمنصف: سرهنگ شب پرهارکستر: گرگین زادهکمپانی: موزیکال رکورددهه بیست خورشیدی (۱۳۲۷؟)تو شمعی ای ایران ما همچو پروانهنمیشوی خاموش ز دست بیگانهدر آتش عشق رخت نرد جان بازیمبه راه حفظ تو همه فد برافرازیم🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصویر لیبل از آرشیو فرید عرب🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
پیکر پاک و مطهر قهرمان دفاع از میهن، امیر سرتیپ دوم خلبان شهید مجید کاظمی که پایگاه العدید تروریستهای امریکایی در قطر را درهم کوبید و به شهادت رسید، امروز به آغوش ایران 🇮🇷 بازمیگردد. رضوان خدا بر شهیدان راه حق@MehdiQorbani
🎼 تصنیف «مرغ سحر» اجرای منتشرنشده [؟] شعر: ملکالشعرا بهار آهنگ: مرتضی نیداودکنسرت ۱۳۶۸ اروپا -احتمالا کالسروهه▪️محمدرضا شجریان▪️سهتار: داریوش پیرنیاکان▪️نی: جمشید عندلیبی▪️تنبک: مرتضی اعیان@ShajarianStereo1
باد خراسان همیشه خرم و آباد دشت و دیارش ز ظلم و جور تهی باد ✍️ #محمدتقی_بهارتجلیل از پهلوانان خراسان از طرف ملک الشعرا بهار و دیگر مسئولین با حضور آقایان ظفر لطفی، سرتیب دفتری، محسن طاهری متولی مسجد گوهرشاد و داماد حاج حسین آقا ملک🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALتجلیل از پهلوانان خراسان از طرف ملک الشعرا بهار و دیگر مسئولین با حضور آقایان ظفر لطفی، سرتیب دفتری، محسن طاهری متولی مسجد گوهرشاد و داماد حاج حسین آقا ملک🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
شجریان از نخستین هنرمندان شناختهشدهای بود که خیلی زود در سال ۱۳۵۸ متوجه شد مسیری که درحال شکلگیری است، آن چیزی نیست که قرار بوده شکل بگیرد... [این جملهی من در سایت ایبنا تغییر یافته]... به نظر من نسبت دادن ایشان به یک جریان خاص، نوعی سادهاندیشی است. حتی بسیاری از مخالفان هم در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوان شجریان را ذیل هیچ «پرچمی» تعریف کرد. ایشان در تمام دورههای زندگیشان، همانطور که خودشان هم بارها گفته، تلاش کرده در کنار مردم باشند...اینکه چرا فضای رسانهای اعتراضهای شجریان را تا آن اندازه برجسته کرد، جای تأمل دارد و یکی از شواهدی است که نشان میدهد جایگاه ایشان در همان زمان، بسیار قابلتوجه بوده است...2️⃣ بخش دوم گفتوگو با ایبنا را اینجا بخوانید ibna.ir/x6HKw@SoroudeSiavash
تصنیف «گربه دارم چه ملوس» روایت کننده: فاطمه خانم یگانه ضبط در شیراز قدمت تصنیف-قاجار گربه دارم چه ملوس میرود شهر عروس میاره جوجه و خروس… 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALتصنیف قاجاری «گربه»ضرب و آواز جمشید ابراهیمخانیمنبع: صفحه jamshidebrahimkhani🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
ساز و آواز ماهور آواز: محمدرضا شجریان سهتار: احمد عبادی شعر: باباطاهر دلی دیرم چو مرغ پا شکستهچو کشتی بر لب دریا نشستههمه گویند طاهر تار بنوازصدا چون میدهد تار شکسته🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
تصویر ناب از ساختمان آجری و سنگ آرامگاه باباطاهر عریان که در پهلوی اول توسط شهرداری همدان بازسازی شد. 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALآرامگاه باباطاهر که در آخرین سالهای سلطنت اعلیحضرت رضا شاه کبیر به وسیله شهرداری همدان طبق نقشه مهندس سیرو (Maxime Siroux) فرانسوی ساخته شده بود و هنگام احداث بنای جدید آن را منهدم کردند.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALآرامگاه باباطاهر که در آخرین سالهای سلطنت اعلیحضرت رضا شاه کبیر به وسیله شهرداری همدان طبق نقشه مهندس سیرو (Maxime Siroux) فرانسوی ساخته شده بود و هنگام احداث بنای جدید آن را منهدم کردند.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
کانال جناب آقای فرید عرب که بهطور تخصصی در زمینهٔ خرید، فروش و معرفی صفحات گرامافون فعالیت دارد:t.me/safheclub
برشی از صفحه «سرود علیحضرت پهلوی»خواننده: عبدالامیرخانتار: یحی خان زرپنجهآهنگساز: عارف قزوینیمصنف: ؟ز شادی کلاه پهلوی بر سر نهادیمشه ما ز جان دل به یاریت شتابیمپ.ن: آهنگ این اثر برگرفته از تصنیف «نکنم اگر چاره دل» عارف قزوینی است.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
برشی از صفحه «سرود علیحضرت پهلوی»خواننده: عبدالامیرخانتار: یحی خان زرپنجهآهنگساز: عارف قزوینیمصنف: ؟ز عشقت ز خود بیخبرم ای مه روشنشه من فدای تو شود جان و تن منپ.ن: آهنگ این اثر برگرفته از تصنیف «نکنم اگر چاره دل» عارف قزوینی است.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
انتشار برای اولین بار - تصویر لیبل صفحه «سرود علیحضرت پهلوی» از آرشیو جناب آقای فرید عرب🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
کشفی ناب به همت جناب آقای فرید عرب، کلکسیونر صفحات گرامافونپس از سالها، یکی از نایابترین صفحات گرامافون عبدالامیرخان با عنوان «علیحضرت پهلوی» توسط جناب آقای عرب کشف و تبدیل شد. این صفحه که در سال ۱۳۰۷ خورشیدی در ستایش اقدامات رضا شاه پهلوی ضبط شده، از کمیابترین آثار صوتی برجایمانده از آن دوره به شمار میرود.جا دارد از جناب آقای فرید عرب صمیمانه قدردانی کنم؛ ایشان در طول این سالها با صرف هزینه، وقت و تلاش فراوان، این آثار را از خطر فراموشی و نابودی نجات دادند. کاری که کمتر کسی حاضر به انجام آن بوده و هست.از برجستهترین ویژگیهای فعالیتهای پژوهشی جناب آقای عرب، شناخت عمیق ایشان از صفحات سنگی و صاحبنظر بودن در این حوزه است؛ بهگونهای که سالهاست بسیاری از نایابترین اجراهای ضبطشده بر صفحات سنگی، با همت، پژوهش و پیگیری ایشان شناسایی و منتشر میشود.🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
رنگ جنون(بیات اصفهان)خواننده:حسام مرادیآهنگساز:سیامک ایقانیتنظیم:مجتبی میرزادهشاعر:حبیب یغماییسال ضبط ۱۳۵۶🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
او گفت اشکالی ندارد؛ ما کتابخانه را بازمیگردانیم به محل اصلی خودش، به شرط اینکه خاندان یغمایی نیز تقبل کند که نیمی از هزینۀ تعمیر و بازسازی آن دو سالنِ کتابخانه را که تا حدّی خراب شده و نیاز به تعمیر دارد، بپردازد؛ نیم دیگر هزینه را هم ما خواهیم پرداخت. این کار هم صورت گرفت و آن دو سالن تعمیر شد، اما باز هم کتابخانه به جای اصلی خود منتقل نشد!... یغمایی بسیار از بابتِ کتابخانهاش ناراحت بود؛ زیرا فکر میکرد که این کتابخانه با کتابهای بسیار خوبی که دارد، یک اثر ماندگاری برای او خواهد بود، اما این گونه نشد. خلاصه اینکه خودِ حبیب یغمایی تا زنده بود، نامههای بسیاری به این طرف و آن طرف نوشت تا بلکه اقدامی شود، اما فایدهای نداشت.... وزارت فرهنگ و هنر در سالهای قبل از انقلاب نسخۀ خطی شاهنامۀ بایسنقری کتابخانۀ کاخ گلستان را به طرزی نفیس بهصورت نسخۀ عکسی در ایتالیا چاپ کرده بود. قیمت همان نسخههای چاپی این کتاب امروزه کمتر از بیست سی میلیون تومان نخواهد بود. یک جلد از همین نسخۀ عکسی شاهنامۀ بایسنقری را یکی از مقامات بزرگ دولتی در سالهای قبل از انقلاب به کتابخانۀ حبیب یغمایی اهدا کرده بود، که معلوم نشد چه بر سر این نسخه آمده است؛ سوزانده شده بود یا گم شده بود، معلوم نشد!»
سر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALتکههایی از سرگذشت و سرنوشت دردناک کتابخانۀ عمومی حبیب یغمایی در خور و بیابانک را به قلم برادرزادۀ او آقای علی آلداوود بخوانید:«حبیب یغمایی این کتابخانه را در سال ۱۳۴۹ در خور و بیابانک درست کرد. او حدود چهار پنج هزار جلد از کتابهای بسیار خوب خود را هم به این کتابخانه بخشید و دو سالن بزرگ نیز برای آن درست کرد. یغمایی اساسنامهای هم برای آن نوشت و طبق آن، سه نفر امین برای کتابخانه تعیین کرد. حبیب یغمایی حتی در همان یکی دو سال اولِ تأسیس کتابخانه، هزینههای کتابخانه را هم خود پرداخت میکرد؛ هم حقوقِ کتابداری که برای کتابخانه گماشته شده بود و هم حقوق خدمتگزار یا همان مستخدمِ آنجا را خودش میپرداخت....مرحوم یغمایی از همان سال ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۵۷ که انقلاب شد، همواره از طریق مجلۀ یغما از خیلی جاها درخواست میکرد که به کتابخانۀ حبیب یغمایی در خور و بیابانک کتاب اهدا کنند. به همین دلیل بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی که ناشر کتب بودند، به این کتابخانه کتاب اهدا کردند؛ نهادهایی چون بنیاد فرهنگ ایران، دانشگاه تهران و بنیاد ترجمه و نشر کتاب از جملۀ این اهداکنندگان کتاب بودند. همچنین اشخاص مختلفی هم به اعتبار حبیب یغمایی کتابهای گوناگونی را به این کتابخانه اهدا کردند؛ کتابهایی که در میان آنها گاه آثار ارزشمندی دیده میشد که در بسیاری از کتابخانههای مهم کشور نیز یافت نمیشد. حتی از بعضی کشورهای اروپایی و نیز از کشورهایی چون تاجیکستان کتابهایی به این کتابخانه اهدا شد و همۀ اینها سبب شد که کتابخانه رونق بسیار خوبی بگیرد. من نیز با کمک دو تن از دبیران محلی، در دو تابستان، مشغول فهرست کردن کتابهای کتابخانه شدیم. حبیب یغمایی هم دو مُهر برای کتابخانه درست کرده بود؛ یکی مُهرِ «کتابخانۀ حبیب یغمایی» و دیگری مُهر «اهدایی به کتابخانۀ حبیب یغمایی» که ما این مُهرها را به روی کتابها میزدیم.این کتابخانه یک کتابداری هم داشت که من خودم شاهد بودم که مرحوم حبیب یغمایی برای اینکه وی استخدامِ رسمی شود، بارها به وزارت فرهنگ و هنر میرفت و عاقبت با زحمت فراوان توانست او را استخدام کند. این را هم در نظر داشته باشید که راهِ دسترسی به کتابخانه، کمی از خودِ شهر خور و بیابانک دور بود، یعنی در یک کیلومتری یا دو کیلومتری شهر واقع شده بود و البته این دوری، دلیل هم داشت؛ حبیب یغمایی ساختمان این کتابخانه را کنار آرامگاهی که برای خود در نظر گرفته بود، ساخته بود و میخواست که کتابخانه کنار آرامگاه او باشد. به هر ترتیب، بعد از انقلاب همان کتابدار برای اینکه راهِ رفت و آمدِ هر روزهاش به کتابخانه نزدیکتر شود، محل کتابخانه را از موقعیتِ اصلی آن تغییر داد و آن را به دو تا حجره در مسجدی در نزدیکی خانهاش انتقال داد. بنابراین کتابخانهای را که دو سالن بزرگ داشت، به دو حجرۀ کوچک در یک مسجد انتقال دادند. افزون بر این، تابلوِ نام کتابخانه را هم کَند و اسم حبیب یغمایی را از عنوانِ آن برداشت! این در حالی بود که در اساسنامۀ کتابخانه که به وزارت فرهنگ و هنر تسلیم شده بود، یغمایی آورده بود که من این دو ساختمان (یعنی همان دو سالن بزرگ به اضافۀ یک محوطه) را بخشیدم به وزارت فرهنگ و هنر. یکی دیگر از مواد اساسنامۀ آن نیز همین است که اسم کتابخانه در هیچ زمانی نباید تغییر کند. هر یک از دو سالنِ کتابخانه حدود دویست تا سیصد متر وسعت داشت و با دیوارهای سنگی و بتنی ساخته شده بود؛ آن محوطه هم دارای باغچهای بود. این آقای کتابدار با آن کارش، همۀ این امکانات را از کتابخانه گرفت.این ماجرا سبب شده بود که حبیب یغمایی در آن سالهای پایانی عمرش بسیار ناراحت باشد. او نامهای به مرحوم دکتر مهدی برکشلی که در آن زمان معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی بود، نوشت. برکشلی پاسخی هم داد اما قدرتِ این را نداشت که کاری بکند.... به هر ترتیب یغمایی هم مدام به جاهای مختلف نامه مینوشت؛ حتی به مراجع تقلید نامه نوشت و از آنان پرسید که آیا کتابخانهای را که با پولِ خودم ساختهام و برایش ساختمان درست کردهام و کتابهای خود و دیگران را به آن اهدا کردهام، صحیح است که به جای دیگر منتقل شود؟ همۀ مراجع هم فتوا دادند که اگر نیت واقف اینگونه بوده، این جابهجایی صحیح نیست. با این حال، این فتاویِ مراجع نیز راه به جایی نبرد. من نیز به رییس هیات امنای کتابخانههای عمومی، که فکر کنم در آن زمان، دکتر لاری مسئول آن بود، مراجعه کردم تا شاید گشایشی شود.
سر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALسر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
" شبه خاطرات "نوشته دکتر علی بهزادی با صدای ناصر زراعتی🥀پژوهشهایاصفهانشناسیتاریخ اصفهان
او گفت اشکالی ندارد؛ ما کتابخانه را بازمیگردانیم به محل اصلی خودش، به شرط اینکه خاندان یغمایی نیز تقبل کند که نیمی از هزینۀ تعمیر و بازسازی آن دو سالنِ کتابخانه را که تا حدّی خراب شده و نیاز به تعمیر دارد، بپردازد؛ نیم دیگر هزینه را هم ما خواهیم پرداخت. این کار هم صورت گرفت و آن دو سالن تعمیر شد، اما باز هم کتابخانه به جای اصلی خود منتقل نشد!... یغمایی بسیار از بابتِ کتابخانهاش ناراحت بود؛ زیرا فکر میکرد که این کتابخانه با کتابهای بسیار خوبی که دارد، یک اثر ماندگاری برای او خواهد بود، اما این گونه نشد. خلاصه اینکه خودِ حبیب یغمایی تا زنده بود، نامههای بسیاری به این طرف و آن طرف نوشت تا بلکه اقدامی شود، اما فایدهای نداشت.... وزارت فرهنگ و هنر در سالهای قبل از انقلاب نسخۀ خطی شاهنامۀ بایسنقری کتابخانۀ کاخ گلستان را به طرزی نفیس بهصورت نسخۀ عکسی در ایتالیا چاپ کرده بود. قیمت همان نسخههای چاپی این کتاب امروزه کمتر از بیست سی میلیون تومان نخواهد بود. یک جلد از همین نسخۀ عکسی شاهنامۀ بایسنقری را یکی از مقامات بزرگ دولتی در سالهای قبل از انقلاب به کتابخانۀ حبیب یغمایی اهدا کرده بود، که معلوم نشد چه بر سر این نسخه آمده است؛ سوزانده شده بود یا گم شده بود، معلوم نشد!»
سر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی 🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALتکههایی از سرگذشت و سرنوشت دردناک کتابخانۀ عمومی حبیب یغمایی در خور و بیابانک را به قلم برادرزادۀ او آقای علی آلداوود بخوانید:«حبیب یغمایی این کتابخانه را در سال ۱۳۴۹ در خور و بیابانک درست کرد. او حدود چهار پنج هزار جلد از کتابهای بسیار خوب خود را هم به این کتابخانه بخشید و دو سالن بزرگ نیز برای آن درست کرد. یغمایی اساسنامهای هم برای آن نوشت و طبق آن، سه نفر امین برای کتابخانه تعیین کرد. حبیب یغمایی حتی در همان یکی دو سال اولِ تأسیس کتابخانه، هزینههای کتابخانه را هم خود پرداخت میکرد؛ هم حقوقِ کتابداری که برای کتابخانه گماشته شده بود و هم حقوق خدمتگزار یا همان مستخدمِ آنجا را خودش میپرداخت....مرحوم یغمایی از همان سال ۱۳۴۹ تا سال ۱۳۵۷ که انقلاب شد، همواره از طریق مجلۀ یغما از خیلی جاها درخواست میکرد که به کتابخانۀ حبیب یغمایی در خور و بیابانک کتاب اهدا کنند. به همین دلیل بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی که ناشر کتب بودند، به این کتابخانه کتاب اهدا کردند؛ نهادهایی چون بنیاد فرهنگ ایران، دانشگاه تهران و بنیاد ترجمه و نشر کتاب از جملۀ این اهداکنندگان کتاب بودند. همچنین اشخاص مختلفی هم به اعتبار حبیب یغمایی کتابهای گوناگونی را به این کتابخانه اهدا کردند؛ کتابهایی که در میان آنها گاه آثار ارزشمندی دیده میشد که در بسیاری از کتابخانههای مهم کشور نیز یافت نمیشد. حتی از بعضی کشورهای اروپایی و نیز از کشورهایی چون تاجیکستان کتابهایی به این کتابخانه اهدا شد و همۀ اینها سبب شد که کتابخانه رونق بسیار خوبی بگیرد. من نیز با کمک دو تن از دبیران محلی، در دو تابستان، مشغول فهرست کردن کتابهای کتابخانه شدیم. حبیب یغمایی هم دو مُهر برای کتابخانه درست کرده بود؛ یکی مُهرِ «کتابخانۀ حبیب یغمایی» و دیگری مُهر «اهدایی به کتابخانۀ حبیب یغمایی» که ما این مُهرها را به روی کتابها میزدیم.این کتابخانه یک کتابداری هم داشت که من خودم شاهد بودم که مرحوم حبیب یغمایی برای اینکه وی استخدامِ رسمی شود، بارها به وزارت فرهنگ و هنر میرفت و عاقبت با زحمت فراوان توانست او را استخدام کند. این را هم در نظر داشته باشید که راهِ دسترسی به کتابخانه، کمی از خودِ شهر خور و بیابانک دور بود، یعنی در یک کیلومتری یا دو کیلومتری شهر واقع شده بود و البته این دوری، دلیل هم داشت؛ حبیب یغمایی ساختمان این کتابخانه را کنار آرامگاهی که برای خود در نظر گرفته بود، ساخته بود و میخواست که کتابخانه کنار آرامگاه او باشد. به هر ترتیب، بعد از انقلاب همان کتابدار برای اینکه راهِ رفت و آمدِ هر روزهاش به کتابخانه نزدیکتر شود، محل کتابخانه را از موقعیتِ اصلی آن تغییر داد و آن را به دو تا حجره در مسجدی در نزدیکی خانهاش انتقال داد. بنابراین کتابخانهای را که دو سالن بزرگ داشت، به دو حجرۀ کوچک در یک مسجد انتقال دادند. افزون بر این، تابلوِ نام کتابخانه را هم کَند و اسم حبیب یغمایی را از عنوانِ آن برداشت! این در حالی بود که در اساسنامۀ کتابخانه که به وزارت فرهنگ و هنر تسلیم شده بود، یغمایی آورده بود که من این دو ساختمان (یعنی همان دو سالن بزرگ به اضافۀ یک محوطه) را بخشیدم به وزارت فرهنگ و هنر. یکی دیگر از مواد اساسنامۀ آن نیز همین است که اسم کتابخانه در هیچ زمانی نباید تغییر کند. هر یک از دو سالنِ کتابخانه حدود دویست تا سیصد متر وسعت داشت و با دیوارهای سنگی و بتنی ساخته شده بود؛ آن محوطه هم دارای باغچهای بود. این آقای کتابدار با آن کارش، همۀ این امکانات را از کتابخانه گرفت.این ماجرا سبب شده بود که حبیب یغمایی در آن سالهای پایانی عمرش بسیار ناراحت باشد. او نامهای به مرحوم دکتر مهدی برکشلی که در آن زمان معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و آموزش عالی بود، نوشت. برکشلی پاسخی هم داد اما قدرتِ این را نداشت که کاری بکند.... به هر ترتیب یغمایی هم مدام به جاهای مختلف نامه مینوشت؛ حتی به مراجع تقلید نامه نوشت و از آنان پرسید که آیا کتابخانهای را که با پولِ خودم ساختهام و برایش ساختمان درست کردهام و کتابهای خود و دیگران را به آن اهدا کردهام، صحیح است که به جای دیگر منتقل شود؟ همۀ مراجع هم فتوا دادند که اگر نیت واقف اینگونه بوده، این جابهجایی صحیح نیست. با این حال، این فتاویِ مراجع نیز راه به جایی نبرد. من نیز به رییس هیات امنای کتابخانههای عمومی، که فکر کنم در آن زمان، دکتر لاری مسئول آن بود، مراجعه کردم تا شاید گشایشی شود.
سر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALسر در کتابخانه عمومی حبیب یغمایی🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
آرامگاه استاد حبیب یغماییاصفهان، خور و بیابانک🖋@IRAJMIRZA_OFFICIALآرامگاه استاد حبیب یغماییاصفهان، خور و بیابانک🖋@IRAJMIRZA_OFFICIAL
خواننده گیتیتنظیم: اسفندیار معتمد زادهمصنف: عارف قزوینی