#زیر_پوست_شهر اراک، ۷ مرداد، مسجد 2+2+1 = 2وارد مسجد میشم، طبق رسم به همه صاحبان عزا که به ردیف ایس…
انتشار: 2026/07/30 02:48 UTCدریافت: 2026/08/15 03:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:14 UTC
#زیر_پوست_شهر اراک، ۷ مرداد، مسجد 2+2+1 = 2وارد مسجد میشم، طبق رسم به همه صاحبان عزا که به ردیف ایستاده اند تسلیت میگم، یه جای خالی وسط مسجد پیدا می کنم و میشینم. مداح با صدای بلند در حال مداحی است و طبق معمول کسی هم به حرفهای مداح توجهی نداره!چند نفر پذیرایی می کنند، خرما، حلوا، شربت، کلا در اینجور مراسم چیزی نمیخورم، یکی هم قرآن پخش میکنه( یک حزب، کل قرآن ۱۲۰ حزب هست ) ، قرآن بر میدارم و مشغول خوندن میشم، دو نفر کنار دستی ام بلند میشن و میرن، کمی بیشتر از نصف قرآن رو نخوندم که دستی به طرفم دراز میشه و با خوشحالی میگه: سلااااام، چطوری؟- سلام، تو چطوری؟کنارم میشینه و بلند می پرسه: کی مرده ؟در حد مقدور توضیح میدم ، میگه: کی میشه ؟ معلومه که متوجه نشده، بنابراین با دستم به جلوی مسجد و افرادی که ایستادند اشاره میکنم و میگم بابای اون آقا که اونجا ایستاده. با هیجان میپرسه: بعدش میرن سر قبرا؟میگم نه ، صبح اونجا بودند. پذیرایی کنندگان از راه میرسند و سینی های خرما و حلوا و شربت رو مقابل دوست تازه نشسته ما می گیرند: دو عدد خرما، دو عدد حلوا و دو لیوان شربت بر میداره، یه لیوان شربت رو مستقیم میخوره و یکی دیگه رو میذاره روی فرش و بعد از خوردن خرما و حلوا اون رو هم میره بالا. مشغول قرآن خوندن میشم، نمیدونم چرا دوباره سینی شربت مقابل دوست ما گرفته میشه، دو تا لیوان دیگه بر میداره و دقیقا بر روال دوتای اول!قرآن که تموم میشه دوباره سینی شربت مقابل دوست ماست، این دفه متوجه اشاره او به پذیرایی کنندگان میشم !هنوز لیوان شربت رو کاملا خالی نکرده که میگم: بسّه خب مریض میشی!دو تا از انگشتاش رو باز میکنه و به طرف من میگیره و میگه فقط ۲ تا خوردم، بعد هم بدون خداحافظی بلند میشه میره میشینه یه ردیف جلوتر، ۵ متر به راست. میرم توی فکر چرا این روزها کلا قوانین ریاضی به هم خوردن؟ ۲ به اضافه ۲ به اضافه ۱ میشه ۲ ! کجایی فیثاغورث؟!یاد آسانسور ديروزی میفتم، توی بیمارستان که 5 منهای 1 میشد 1 ، آهان حالا یادم اومد، من اعداد رو از توی آئینه آسانسور میدیدم!ایرج احمدی هزاوه@irajahmadihezave #ایرج_احمدی_هزاوه




