چرا سرشب یاد پاکستانیهای مدافع حرمِ اون مقرِ بالای خانطومان افتادم؟ یاد اون شیخ پیر و نفر بغلدست…
انتشار: 2026/08/12 21:50 UTCدریافت: 2026/08/16 18:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 18:25 UTC
چرا سرشب یاد پاکستانیهای مدافع حرمِ اون مقرِ بالای خانطومان افتادم؟ یاد اون شیخ پیر و نفر بغلدستیِ سن و سالدارش که اگه مجلههای مُد اروپا چشمهای رنگی و هیکل درشتش رو میدیدن رو هوا میزدنش. نه اینکه داعشیهای شپشوی وحشی، که با کورنت دنبال زدنش باشن تا ازش فقط یه اسم به خانوادهش برسه! شیخِ پیر پاکستانی نشسته بود و از شیخ کمیل به نظرت چی میخواست؟ غذای خوب؟ جای گرم و نرم؟ پول؟ ماشینِ آنچنانی؟ حتی سلاح جدید که گلنگدنش گیر نکنه؟ نه. نچ. اونجا دخل ای حرفا نبود اصلاً.چای کرک رو که جلومون گذاشت و با چفیه عرقش رو خشک کرد و خنده دوید تو صورت کوچیک و چال لپهاش و تا ریشِ حنازدهش رسید، دو زانو نشست و از شیخ کمیل فقط هدیه خواست. گفت مسابقه حفظ قرآن گذاشتیم واسه رزمندهها. اگه هدیه بهشون بدیم که عالیه!الان کجاست؟ زندهست؟ نزدنشون؟ هنوز چای کرکشون مزه جون میده؟ به قرآن اگه کافههای پاغیس و فغانسه و حتی کافههای خیابون سنایی تهران با اون همه کبکبه و دبدبه بتونن اون چایی رو با اون طعم سرو کنن. خدا کنه برم بهشت. برای حوریهاش؟ نه. نچ. واسه دیدن اون پاکستانیها دوباره. واسه اینکه دوباره بشینیم تو اون اتاق کوچیکی که عکس آقا و امام داشت و پرچم سرخ ریشریشِ یااباعبدالله و فرشهای رنگورورفته و کلاشینکفهای به دیوار تکیه داده شده و چای کرکش.چرا یادشون افتادم؟ چون چندوقته دارم تو دیوار آگهیهای فروش موتور رو میبینم؟ چون هی دو دو تا چهارتا میکنم و باز پولم نمیرسه؟ که نمیخوام از برادرم چک بگیرم و از کسی پول قرض کنم؟ چون دوباره دنیا داره بهم پیله میکنه؟ مزه چای کرک داره یادم میره؟ هدیه؟ شیخ پاکستانیِ دستازدنیاشسته؟ خانطومان؟ یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم؟سید مصطفی موسوی@ir_tavabin