من موتورم رو سال ۹۴ خریدم ۳۸۰۰. اون موقع پول ۳ ماه کار کردنم بود. الان باتریش رو خریدم ۴۲۰۰ میخوام…
انتشار: 2026/08/09 19:04 UTCدریافت: 2026/08/12 14:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 14:13 UTC
من موتورم رو سال ۹۴ خریدم ۳۸۰۰. اون موقع پول ۳ ماه کار کردنم بود. الان باتریش رو خریدم ۴۲۰۰ میخوام عوضش کنم ولی مدل ۹۷ اِناِس که ۵۰ هزارتا هم کار کرده باشه حداقل ۴۰۰ میلیونه که میشه پول ۴ سال کار کردن. نمیخوام وسیله تفریحی بخرمها. وسیلهی کاره. هیچی…موتور وسط اندرزگو خاموش کرد. تقصیر خودم بود که دیر با تعمیرکار هماهنگ کرده بودم یا تقصیر پیک که دیر باتری را به او رسانده بود و حالا بدون باتری نو، خاموش کردهام و کنار خیابان مثل کشتیشکستهها ایستادهام. یک ماه است که موتور تکاستارت روشن نمیشود. باید بگذاری دندهی دو، هل بدهی و سرعت که گرفت مثل ببرِ رازِبقا که روی آهوی طفلی میپرد، یکطرفی و ناگهانی بنشینی روی زین موتور و گاز بدهی تا روشن شود. اینکارها را کردم و بار اول نشد. بار دوم هم همینطور. بار سوم تفاحتینها کار خودش را با ریههایم کرده بود و به نفسنفس افتادم و حتماً هم رنگم مثل پرچم پرسپولیس شده بود. به خودم آمدم ناگهان موتور یکطرفی خمشد و زمین خورد و من هم. از بین آنهمه ماشین و موتوری و دختر اکستنشنی و پسرِ شلوارکی و شیک و عطرزده و هایکلاس، فقط پیک موتوری رستوران فارسی برایم ایستاد. موتورش را رها کرد و انگار که بچهاش روی گاز باشد دوید سمتم و موتور را از روی پایم برداشت و مدام وراندازم کرد که چیزیام نشده باشد. گفت «خوبی!؟ چیشدی یهو!؟ بنزین تموم کردی!؟ بنزین بدم؟ ببرمت تعمیرگاه؟؟ خوبی؟» یکی دو کلمهی دیگر ادامه میداد گریهام میگرفت. نمیتوانستم جوابش را بدهم. نفسم یاری نمیکرد. نشستم کنار جدول، روی آسفالت. گفت «باید یه موتور خوب بگیری داداش! اینا هم آخه گرون شدن نمیشه خرید! خدا لعنتشون کنه! من شوهر خواهرم اطلاعاتیه اون همیشه دعا میکنه میگه هرکی واسه این مردم بدخواست خدا لعنتش کنه» بعد از یکی دو دقیقه گفتم چطور جبران کنم؟ چین افتاد به پیشانی و صورت تپلِ تراشیدهی آفتابسوختهاش. گفت «یه فاتحه واسه بابام بفرست فقط» دست روی چشم گذاشتم و گذاشتم خوب که دور شد، خوب که یادم رفت خدا باید چه کسانی را لعنت کند، خوب که آهو و ببر و راز بقا یادم رفت، خوب که درد دوید به زانویم، خوب که داغی هوا توی صورتم زد، یاد پدرش افتادم و پقی زدم زیر گریه..@ir_tavabin