مرز را رد کردهایم و نشستهایم توی اتوبوسهای مهران به شهرِ خودمان. شهر خودمان؟ غلط بکنم. شهر خودما…
انتشار: 2026/08/06 06:42 UTCدریافت: 2026/08/08 23:56 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:56 UTC
مرز را رد کردهایم و نشستهایم توی اتوبوسهای مهران به شهرِ خودمان. شهر خودمان؟ غلط بکنم. شهر خودمان که همان کربلا بود! برمیگردیم یک شهری دیگر. دیگر چه فرقی میکند؟ مقصد کربلا و نجف و مکه و مدینه و بیتالمقدس اگر نباشد، هر شهر دیگری چه فرقی دارد؟ بله من هم «حُبُ الوطنِ مِن الایمان» را خواندهام و اگر خطاطی نستعلیق بلد بودم و پول داشتم حتما طلاکاری شدهاش را سر در اتاقم میزدم. من هم عاشقِ تهران و تمام شهرهای ایرانم. ولی میدانی؟ آدم این چندجا که گفتم فرق میکند به قرآن! اینجاها آدم انگار آدمتر است. انگار جسمش هست، روحش پریده و رفته است تا هر طبقهای که انبیأ و اوصیا و اولیاء الهی اجازه بدهند، شراب بنوشد و حوریها را بخنداند و صفا کند! تا همین چندوقت پیش هم البته من فکر میکردم فقط برای زیارت میشود رفت به کربلا، چه میدانستم! آن پیرمردِ مجاهد، فقیهِ مبارز، آنکه خونش از همهی ما رنگینتر بود را که در کربلا تشییع کردیم، که روی چشممان گذاشتیم و دور ضریح به قربانش گشتیم، آنجا من فهمیدم کربلا فقط برای زیارت نیست. بل برای شهادت هم میشود نیت کرد. میشود حتی تو نیایی، که تو را بیاورند! یعنی آقا امام حسین علیهالسلام قربانش بروم بعضیها را هم اینطور میطلبد دیگر. کاش ما را هم کوشهی چشمی بدهد، تا برگردیم و ببینیم «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» را؛ سینهستبر، روسفید، کفنپیچ شده در آن پرچم سبز و سپید و سرخ علیهالسلام، انشاالله..سید مصطفی موسویسفرنامه اربعین / سینزدهم@ir_tavabin