دوازده ساعت است که توی راهیم و حالا کمردرد و سردرد و هرچه درد است ریخته به جانم و نباید به خودم هم…
انتشار: 2026/08/01 01:09 UTCدریافت: 2026/08/02 16:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 16:37 UTC
دوازده ساعت است که توی راهیم و حالا کمردرد و سردرد و هرچه درد است ریخته به جانم و نباید به خودم هم غر بزنم.هنوز توی اتوبوس جاگیر نشده بودم که کمرم صدایش درآمد. دردش ثمرهی ده سال روی زمین نشستنِ حوزوی است یا پانزده سال پشت میز نشستن و طراحیها، یا دستهگل چالهچولههای شهرداری و هشت سال موتورسواری؟ یا مشت و لگدخوردن وسط آن شلوغیهای کذایی؟ یا ارثی؟ یا همهی گزینهها؟ نمیدانم. هرچه هست سفر دردناکی را میخواهد به پایم بنویسد. آدم درد دارد که میرود دیگر. آدمِ بیدرد که راحت یکجا مینشیند. درد به آدم بیتابی میدهد. میگوید بلندشو و یککاری کن! فرق تو با مترسکهای مزرعه و مانکنهای بازاری چیست؟ فرق تو با غیر تو چیست؟ تو که حسین را میشناسی حتماً باید یک فرقی کنی.. به فرق سر امیرالمؤمنین قسم. به فرق ابوالفضل العباس. به فرقِ حسین بالای نی..سید مصطفی موسویسفرنامه اربعین/ دویُّم@ir_tavabin