◾کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوال نگاهی به نمایشگاه «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» در کارخانه…
انتشار: 2026/07/31 08:53 UTCدریافت: 2026/08/03 04:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 04:47 UTC
◾کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوال نگاهی به نمایشگاه «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» در کارخانه هنر لیکه ◾نویسنده: امیر عباس مهندس ◾باران عبادیان در کتاب *«تاریخ طبیعی زوال»*، تأملاتی بر «سوژه ویران» با مضمون ویرانی و زیباییشناسی ارائه میدهد و بر ناگزیری…◾امیر عباس مهندس:◾کاری با بهرهگیری از قابلیتهای دیجیتال و تحت عنوان «انیمیشن تعاملی پروژه نجات کارخانه»، مخاطب را به تأمل و مشارکت میخواند. هدف از این کار، ثبت نظریات مخاطبان و همزمان، مواجهه آنها با آمارهای حاصل از نگرشهای ثبتشده است. این برنامه (اثر ژاله نساری) بیش از هر چیز بر پایه نظرات مخاطب شکل میگیرد؛ هرچند ممکن است این رخداد با چالشهایی نظیر عدم استقبال گسترده یا اندک بودن تعداد شرکتکنندگان در نظرسنجی مواجه شود. البته میتوان تصور کرد که برنامهای مشابه با موضوعاتی دیگر—مانند محیطزیست، خشکیِ زایندهرود یا جنگلها—با آیکونهای مرتبط به نابودی و بیتوجهی، تنها در حد یک تمرین یا رزومه برای هنرمند باقی بماند. با این حال، از سوی دیگر میتوان تامل مخاطبان بر شاخصههای معرفیشده را، بازجست و علتِ ویرانی و اضمحلال کارخانه دانست؛ هرچند روشن است که بعید به نظر میرسد شرکتکنندگان صرفاً برای پیگیری نتایج، مجدداً به محل نمایشگاه بازگردند.◾اثر دیگر از شعیب گرگانی با عنوان «نقشه جامع شهر کاشان»، اثری است که میتواند در هر بافتار دیگری با عنوانی متفاوت به نمایش درآید. در این اثر، انتخاب متریال جای پرسش دارد. استفاده از مواد بازیافتی که غالباً به عنوان پاکتهای زباله شناخته میشوند، ذهن مخاطب را با مسئلهی ماهیتِ امری مبتنی بر «تخریب هویت» مواجه میکند. شاید بتوان این کار را به دلیل ماهیت متریال، به دو جریان «جانک آرت» (Junk Art) یا «آرته پوورا» (Arte Povera) پیوند داد؛ هنرمندی که از مواد بیمصرف، دورریزها و ضایعات خلق میشود. ◾آنچه در این اثر حائز اهمیت است، تضاد میان عنوان «نقشه جامع شهر» و متریالِ پاکتهای زباله سیاه است. با خواندن این توضیح که: *«هویت ما نه جوهر ثابت، که شدنِ مدام است؛ تارهایی فرسوده که در مرز بودن و نبودن معلقاند»*، این پرسش مطرح میشود: آیا مخاطب نمیتواند یا نباید این فرآیندِ روایی را از منظر عدم آگاهی یا حتی بدسلیقگی تشخیص دهد؟ از سوی دیگر، اگر این روایت در ذهنیت مخاطب به شکلی ناخواسته شکل بگیرد و بیننده با نگاهی ناسیونالیستی به موضوع بنگرد، ممکن است این اثر را توهینی تلقی کند.◾اگر بخواهیم بر اساس «اندیشمندترین» اثر، ملاک نظر قرار دهیم، میتوان گفت قویترین اثر این نمایشگاه، اثر ۲۲۰×۴۰۰ سانتیمتری نگین فیروزی است. این اثر که با تکنیک چاپ بر روی شیشه اجرا شده، نشان از آگاهی عمیق هنرمند بر ساختار موضوع سفارششده دارد. این اثر، اشرافی است که حاصل مطالعه تاریخ کاشان است (با استناد به تصویری از روزنامه «شفق کاشان» مورخ ۱۳ مرداد ۱۳۲۸ با عنوان *کاشان را دریابید*). چاپ این تصویر بر روی شیشهای که از قضا شکسته و بخشی از آن بر قاب فلزیِ زنگزده باقی مانده، خود نمادی از فروپاشی، اضمحلال و زوال است. فیروزی بهگونهای هنرمندانه و بدون توسل به شعار، طنینِ «فریاد کاشان» را در این اثر به گوش رسانده است.◾بسیار حائز اهمیت است که «اشرافیتِ معنایی» که هنرمند باید در خوانشهای هرمنوتیکی از یک اثر داشته باشد، در این کار بهخوبی ثبت شده است. قابهایی به شکل پنجره (که هر پنجره را میتوان فصلی از تاریخ یا بخشی از روایتهای متکثر دانست) بر اثر دیده میشود؛ شیشههایی که تصاویر افراد، ساختمانها، بریدهجراید و عکسهای دستهجمعی بر آنها چاپ شده و در جایجای خود شکسته و فروریختهاند. بازسازی یا تکمیل این پازلِ فروریخته که بسیاری از قطعات آن نابود یا گم شده است، امری ناممکن مینماید. این اثر که با هویت تاریخی شهر شکل گرفته، در پی یادآوری ریشهها، حفظ خاطره و پیوند میان گذشته و حال است و حامل غمی عمیق و غریب است که مخاطب را به همراهی فرامیخواند؛ غمی که شاید بتوان آن را «نوستالژیِ دیروز تا امروز» نامید.◾عنوان این اثر، *«به چنگ خاطرهام، چنگی ز باد افتاد»* است. نگین فیروزی در معرفی اثر مینویسد: «این پروژه از مواجهه با سه کارخانه نساجی در کاشان شکل گرفته است؛ یکی به تلی از آجر و خاک بدل شده، دیگری به مخروبهای نیمهجان فروکاسته، و بخش کوچکی از سومی هنوز به حیات خود ادامه میدهد...». گذشته از این، میتوان در برابر برخی آثار ایستاد و ضمن همراهی با اندیشه هنرمند، سفری شاعرانه به «لابیرنت زمان» آغاز کرد.◾در بخشی از استیتمنت (بیانیه) نمایشگاه که به قلم مهرنوش علیمددی نگاشته شده، میخوانیم: *«تلاش جمعی این کارنما، تأملی است بر آستانهی فروریختن و یافتن زیباییشناسیِ پنهان در امر زوالیافته. این مواجهه میکوشد ویرانه را نه به مثابهی پایان یک روایت، بلکه زمینهای برای خلق روایتهای تازه درک کند؛ جایی که هر اثر هنری با گذشته وارد گفتگو شده و عاملیت خویش را در آشکار ساختن لایههای پنهان تاریخ ابراز مینماید.»*

