◾کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوالنگاهی به نمایشگاه «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» در کارخانه…
انتشار: 2026/07/31 08:49 UTCدریافت: 2026/08/03 04:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 04:47 UTC
◾کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوالنگاهی به نمایشگاه «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» در کارخانه هنر لیکه◾نویسنده: امیر عباس مهندس◾باران عبادیان در کتاب *«تاریخ طبیعی زوال»*، تأملاتی بر «سوژه ویران» با مضمون ویرانی و زیباییشناسی ارائه میدهد و بر ناگزیری امر مزبور تأکید میکند: ویرانی و ویرانگی، محل تلاقی پدیدههای بسیاری است؛ از سوژه فردی گرفته تا ساختار غولآسای یک امپراتوری، و از جزئیترین امور تا کلیترین آنها. این تلاقی نه صرفاً به سبب آنکه همه چیز در نهایت ویران میشود، بلکه از آن رو است که مضمونِ ویرانی، حقیقتِ نهفته در مفاهیمی چون «پیشرفت» و «توسعه» را برملا میسازد؛ مفاهیمی که در حکمِ اصول بنیادینِ متافیزیک عصر ما یا همان مدرنیته هستند. با چنین پیشآمدی، ورود به بحث اضمحلال، زوال و نابودی هر امری، پیوند ناگزیری با مفاهیمی چون زایش، نوسازی، تحول یا حتی دگردیسی خواهد داشت. حتی اگر ویرانی یا اضمحلال، خودخواسته، آگاهانه و از روی تعمد باشد، باز نقش تحول و رشد را از طریق آگاهی به «امر ویرانی» ایفا میکند. کشاکش، تحلیل و پیگرفت این موضوع، مخاطب یا بحث را به حیطهی عدم قطعیت یا نفی مطلقانگاری سوق میدهد. ◾همانگونه که آرتور دانتو در کتاب *«پس از پایان هنر»* با طرح نظریهی پایان هنر، گزارههایی نظیر «این یک پایان است یا یک سرآغاز؟» را به پرسش میکشد، میتوان ریشهی این بحث را در جابهجایی جایگاه هنر و عدم ثبات یا قطعیتِ اثر هنری، در نظریهی عدم قطعیت و نسبی بودن فرضیهها بازخوانی کرد. در این راستا، میتوان به نوشته جازلیت در کتاب *«پس از هنر»* استناد نمود. در دنیای امروز، تصاویر دیگر صرفاً آثار هنری منفرد و اصیل نیستند، بلکه به عنوان کنشگرهای اجتماعی و سیاسی در جریاناند؛ از این رو، هنرمند معاصر دیگر وظیفهی خلق شاهکارهای هنریِ محض را ندارد، بلکه وظیفهاش گنجاندن و بازسازی تصاویر قدیمی در جریانهای جدید است.در عصر حاضر، بیآنکه به تاریخ هنر و سیر دگردیسی جریانهای هنری با تمرکز بر مسئلهی «امر زیبا» یا همان نظامِ «کاسموس» (Cosmos) یونانیان بنگریم، این پرسش به ذهن متبادر میشود: جایگاه زیبایی یا حتی موضع عاطفه، در آثاری که تحت عنوان اثر هنری معرفی یا داوری میشوند، کجاست؟ مبرهن است که در عصر کنونی، ذات اثر به عناصر مرتبط با بدنه اجتماع و شبکههای معنایی وابسته است. آثار هنری با مشخصههای احساسی خود، سعی در بیان دغدغهها، آرزوها و دشواریهای حل نشدنیِ مسائل اجتماعی دارند و هدف جمعی را پیش میبرند. با چنین رویکردی، میتوان بیان داشت که هنر دیگر نه ابزاری برای اغوا کردن مخاطب است و نه صرفاً راهی برای رضایت هنرمند؛ بلکه هنر، اکنون به شکلِ اندیشه یا داوری جمعی درآمده است. ◾بسیار پیش میآید که هنرمند، خواسته یا ناخواسته، به مسیر مورد پسند جامعه یا گروهی خاص هدایت شود. با لحاظ چنین امری، بخشی از مضامین و مفاهیمی که پیشتر از منظر زیباییشناسی مورد تأمل بودند، از ارزشهای تثبیتشدهی خود عدول کرده و ساختاری مکانیکی را پذیرفتهاند؛ ساختاری که بهدلیل ماهیت مکانیکی خود، نمیتواند از احساس و عاطفهای که زیربنای امر زیباست، برخوردار باشد. پیامدِ فاصله گرفتنِ هنر از زیباییشناسی و پیشی گرفتنِ ساخت مکانیکی بر فرآیند خلق، چالشهای جدیدی در شناخت دوبارهی زیبایی ایجاد کرده است؛ چالشهایی که با نگاه به گسست میان هنر مدرن و سنت، ریشه دارند. گاهی این گریز از بازنمایی زیبایی، پیش از آنکه به معنای رهایی و آزادی هنرمند باشد، نشاندهندهی مقابلهی تعمدی وی است. بیراه نخواهد بود اگر بگوییم یکی از دلایل افول هنر در قرن اخیر، سادهانگاشتن موضوعات و استفادهی شتابزده از تکنولوژی به عنوان ابزار تولید است. علاوه بر این، از منظر انسانشناسی نیز میتوان به مسئلهی «نارسیسم» (خودشیفتگی) نگریست که پیامد آن، خویشانگاری مطلق و خودمرکزی است.◾کارخانه هنر لیکه در نمایشگاه اخیر خود، شش اثر از شعیب گرگانی، امیر بهادر بیات، ژاله نساری، شیما رعیتپرور، نگین فیروزی و مریم طباطبایی را با عنوان «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» به نمایش گذاشت که از چندین منظر قابل بازخوانی است. نخست، این نمایشگاه با یادآوری کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان، نگاهی به تاریخ، زمان احداث و علت فروپاشی آن دارد؛ نگاهی که به نادیده گرفتن پیامدها و نقش زیباییشناسی در زندگیهای جریانیافته در آن کارخانه میپردازد. سپس، این مجموعه به اصلِ فروپاشی و زوالی میپردازد که در ذاتِ گذر زمان و هستی نهفته است و گریزی از آن نیست. در چنین راستایی، کنکاش در مورد دلایل این حادثه (خواه تفاقی باشد یا برنامهریزیشده)، میتواند موضوعی تأملبرانگیز باشد. در این میان، اثری با موضوع «چرایی فروپاشی کارخانه» از ژاله نساری، این مسیر را دنبال میکند.⭕ادامه در @honarmandankashan◾کارخانه ریسندگی؛ تمثیل و نمادی از زوالنگاهی به نمایشگاه «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» در کارخانه هنر لیکه◾نویسنده: امیر عباس مهندس◾باران عبادیان در کتاب *«تاریخ طبیعی زوال»*، تأملاتی بر «سوژه ویران» با مضمون ویرانی و زیباییشناسی ارائه میدهد و بر ناگزیری امر مزبور تأکید میکند: ویرانی و ویرانگی، محل تلاقی پدیدههای بسیاری است؛ از سوژه فردی گرفته تا ساختار غولآسای یک امپراتوری، و از جزئیترین امور تا کلیترین آنها. این تلاقی نه صرفاً به سبب آنکه همه چیز در نهایت ویران میشود، بلکه از آن رو است که مضمونِ ویرانی، حقیقتِ نهفته در مفاهیمی چون «پیشرفت» و «توسعه» را برملا میسازد؛ مفاهیمی که در حکمِ اصول بنیادینِ متافیزیک عصر ما یا همان مدرنیته هستند. با چنین پیشآمدی، ورود به بحث اضمحلال، زوال و نابودی هر امری، پیوند ناگزیری با مفاهیمی چون زایش، نوسازی، تحول یا حتی دگردیسی خواهد داشت. حتی اگر ویرانی یا اضمحلال، خودخواسته، آگاهانه و از روی تعمد باشد، باز نقش تحول و رشد را از طریق آگاهی به «امر ویرانی» ایفا میکند. کشاکش، تحلیل و پیگرفت این موضوع، مخاطب یا بحث را به حیطهی عدم قطعیت یا نفی مطلقانگاری سوق میدهد. ◾همانگونه که آرتور دانتو در کتاب *«پس از پایان هنر»* با طرح نظریهی پایان هنر، گزارههایی نظیر «این یک پایان است یا یک سرآغاز؟» را به پرسش میکشد، میتوان ریشهی این بحث را در جابهجایی جایگاه هنر و عدم ثبات یا قطعیتِ اثر هنری، در نظریهی عدم قطعیت و نسبی بودن فرضیهها بازخوانی کرد. در این راستا، میتوان به نوشته جازلیت در کتاب *«پس از هنر»* استناد نمود. در دنیای امروز، تصاویر دیگر صرفاً آثار هنری منفرد و اصیل نیستند، بلکه به عنوان کنشگرهای اجتماعی و سیاسی در جریاناند؛ از این رو، هنرمند معاصر دیگر وظیفهی خلق شاهکارهای هنریِ محض را ندارد، بلکه وظیفهاش گنجاندن و بازسازی تصاویر قدیمی در جریانهای جدید است.در عصر حاضر، بیآنکه به تاریخ هنر و سیر دگردیسی جریانهای هنری با تمرکز بر مسئلهی «امر زیبا» یا همان نظامِ «کاسموس» (Cosmos) یونانیان بنگریم، این پرسش به ذهن متبادر میشود: جایگاه زیبایی یا حتی موضع عاطفه، در آثاری که تحت عنوان اثر هنری معرفی یا داوری میشوند، کجاست؟ مبرهن است که در عصر کنونی، ذات اثر به عناصر مرتبط با بدنه اجتماع و شبکههای معنایی وابسته است. آثار هنری با مشخصههای احساسی خود، سعی در بیان دغدغهها، آرزوها و دشواریهای حل نشدنیِ مسائل اجتماعی دارند و هدف جمعی را پیش میبرند. با چنین رویکردی، میتوان بیان داشت که هنر دیگر نه ابزاری برای اغوا کردن مخاطب است و نه صرفاً راهی برای رضایت هنرمند؛ بلکه هنر، اکنون به شکلِ اندیشه یا داوری جمعی درآمده است. ◾بسیار پیش میآید که هنرمند، خواسته یا ناخواسته، به مسیر مورد پسند جامعه یا گروهی خاص هدایت شود. با لحاظ چنین امری، بخشی از مضامین و مفاهیمی که پیشتر از منظر زیباییشناسی مورد تأمل بودند، از ارزشهای تثبیتشدهی خود عدول کرده و ساختاری مکانیکی را پذیرفتهاند؛ ساختاری که بهدلیل ماهیت مکانیکی خود، نمیتواند از احساس و عاطفهای که زیربنای امر زیباست، برخوردار باشد. پیامدِ فاصله گرفتنِ هنر از زیباییشناسی و پیشی گرفتنِ ساخت مکانیکی بر فرآیند خلق، چالشهای جدیدی در شناخت دوبارهی زیبایی ایجاد کرده است؛ چالشهایی که با نگاه به گسست میان هنر مدرن و سنت، ریشه دارند. گاهی این گریز از بازنمایی زیبایی، پیش از آنکه به معنای رهایی و آزادی هنرمند باشد، نشاندهندهی مقابلهی تعمدی وی است. بیراه نخواهد بود اگر بگوییم یکی از دلایل افول هنر در قرن اخیر، سادهانگاشتن موضوعات و استفادهی شتابزده از تکنولوژی به عنوان ابزار تولید است. علاوه بر این، از منظر انسانشناسی نیز میتوان به مسئلهی «نارسیسم» (خودشیفتگی) نگریست که پیامد آن، خویشانگاری مطلق و خودمرکزی است.◾کارخانه هنر لیکه در نمایشگاه اخیر خود، شش اثر از شعیب گرگانی، امیر بهادر بیات، ژاله نساری، شیما رعیتپرور، نگین فیروزی و مریم طباطبایی را با عنوان «زیباییشناسی زوال یک کارخانه» به نمایش گذاشت که از چندین منظر قابل بازخوانی است. نخست، این نمایشگاه با یادآوری کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان، نگاهی به تاریخ، زمان احداث و علت فروپاشی آن دارد؛ نگاهی که به نادیده گرفتن پیامدها و نقش زیباییشناسی در زندگیهای جریانیافته در آن کارخانه میپردازد. سپس، این مجموعه به اصلِ فروپاشی و زوالی میپردازد که در ذاتِ گذر زمان و هستی نهفته است و گریزی از آن نیست. در چنین راستایی، کنکاش در مورد دلایل این حادثه (خواه تفاقی باشد یا برنامهریزیشده)، میتواند موضوعی تأملبرانگیز باشد. در این میان، اثری با موضوع «چرایی فروپاشی کارخانه» از ژاله نساری، این مسیر را دنبال میکند.⭕ادامه در @honarmandankashan


