مصیبت(نوشتهٔ تالین ساهاکیان)متأسفانه چند روز پیش در سنندج کودکی سهساله در نتیجهٔ حملهٔ یک سگ جان خ…
انتشار: 2026/07/23 18:44 UTCدریافت: 2026/08/16 03:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 03:41 UTC
مصیبت(نوشتهٔ تالین ساهاکیان)متأسفانه چند روز پیش در سنندج کودکی سهساله در نتیجهٔ حملهٔ یک سگ جان خود را از دست داد. اینکه این اتفاق چطور افتاده و سلسلهٔ اتفاقاتی که به این نتیجهٔ مهلک ختم شدهاند، روشن نیست و هرکس چیزی میگوید.اما داستان هر چه بوده، کودکی جان باخته است و این بسیار غمانگیز و دردناک است، اما سرنوشت تلخ این کودک، تنها موضوع غمانگیز در این ماجرا نیست. نحوهٔ برخورد گروهی از مردم، مسئولان و همچنین رسانهها با این موضوع هم بسیار دردناک و ناامید کننده است و تلختر از آن، نتیجهٔ این واکنشها در آیندهٔ بسیار نزدیک و چهبسا در همین لحظه برای سگهای بیخانمان در ایران است؛ حیواناتی که هیچگاه روی آرامش و امنیت را ندیدهاند و هرگز روز خوش نداشتهاند. گویا همگی دستبهدست هم دادهاند تا زندگی سیاه این حیوانات را سیاهتر کنند.این اتفاق تبدیل به بهانهای شده است تا صدای افرادی که رابطهٔ خوبی با این حیوانات ندارند و همیشه از حضور حیوانات در شهرها ناراضی بودهاند، گوش فلک را پر کند که ای هوار! ما که گفتیم اینها نباید توی شهرها باشند! ما که گفتیم اینها را جمع کنند! و بعد هم انگشت اتهام را بهسوی حامیان حیوانات بگیرند که به این حیوانات رسیدگی میکنند. این افراد شیپور را وارونه در دست گرفتهاند و مینوازند و چه بدصدا هم مینوازند. تکرار مکررات است، ولی بگذارید یک دفعهٔ دیگر نگاه کنیم و ببینیم مشکل از کجا ریشه میگیرد..سؤال ۱: سگهای بیخانمان از کجا میآیند؟ چه کسی مسئول بهوجودآمدن و افزایش جمعیت آنهاست؟بیشتر سگهای بیخانمان از نژادهای بومیاند که هزاران سال توسط گلهداران، صاحبان املاک و مزارع و صاحبان مشاغل، بهعنوان حیوانات کار پرورش داده شدهاند و به کار گرفته شدهاند. تعداد زایمانهای هر سگ و همچنین تعداد تولهها زیاد است. البته امروزه میتوان با عمل جراحی این حیوانات را عقیم کرد، ولی آگاهی و مسئولیتپذیری در میان مردم، مخصوصاً روستاییان، آنقدر زیاد نیست که چنین کاری بکنند. آنها میگذارند سگها سالی یک یا دو بار تولههایشان را به دنیا بیاورند، تولههای نر قوی را برمیدارند و بقیهٔ تولهها را میکشند یا از ملکشان بیرون میاندازند. علاوه بر این، چون به این حیوانات بینوا نگاه ابزاری دارند، به آنها رسیدگی نمیکنند، غذای خوب و کافی به آنها نمیدهند و بهمحض آنکه مریض یا پیر میشوند، از ملکشان بیرونشان میکنند تا با رنج و درد آواره شوند. تعدادی از آن تولهها و این سگهای بالغ زنده میمانند، جفتگیری میکنند و تولههای بیشتری به دنیا میآورند که البته بیشترشان میمیرند و این چرخه مرتب ادامه پیدا میکند.علاوه بر اینها، تعدادی از افرادی که سگی را بهعنوان حیوان خانگی گرفتهاند، بعد از مدتی از او سیر میشوند و با بیمسئولیتی تمام، سگ را در خیابان و بیابان رها میکنند. البته تعداد اینها قابلمقایسه با گروه اول نیست.پس حامیان حیوانات کوچکترین نقشی در بهوجود آمدن و افزایش جمعیت سگهای بیخانمان نداشتهاند و ندارند..سؤال ۲: حامیان غذارسانی میکنند. مگر این کار خود باعث جذب حیوانات به شهرها نمیشود؟بگذارید اول یک قدم به عقب برگردیم. این حیوانات وجود دارند و مثل هر موجود زندهٔ دیگری دنبال غذا میگردند. این غذا از کجا باید تأمین شود؟ سگ موجودی است که بیش از دههزار سال پیش و در نتیجهٔ اهلی شدن گرگ توسط بشر بهوجود آمده و مرتب تغییر شکل داده است تا ۴۰۰ نژاد کنونی از آن بهوجود آمدهاند. این موجودات در طبیعت و بدون دخالت بشر بهوجود نمیآمدند. بشر دههزار سال این موجود را از طبیعتش دور کرده است و حالا او را نمیخواهد. مگر میشود؟!!! خب، این موجود از طبیعت مانده و از انسان رانده، حالا دو گزینه دارد:۱ . به خوی وحشی و شکار برگردد. این گزینه برای بیشتر سگها ناممکن است و ازقضا باید خوشحال باشیم که ناممکن است. چرا؟ چون ما انسانها حیاتوحش را نابود کردهایم. طبیعت نمیتواند موجودات شکارچی بیشتری را بپذیرد. اگر سگها به خوی وحشی و شکار برگردند، اکوسیستم به هم میخورد. در واقع، ما نمیتوانیم یک موجود را از طبیعت بگیریم، پرورش دهیم، به جمعیتی برسانیم که هرگز در طبیعت بهوجود نمیآمد و بعد به طبیعت پس بدهیم و بگوییم: «حالا دوباره پسش بگیر!»



