چهره های متفاوت عبدیپشت صحنه اخراجیهای2 که در فردیس کرج فیلمبرداری می شد، فرصتی بود تا با هنرمند عز…
انتشار: 2026/07/26 10:17 UTC
چهره های متفاوت عبدیپشت صحنه اخراجیهای2 که در فردیس کرج فیلمبرداری می شد، فرصتی بود تا با هنرمند عزیز و توانا «اکبر عبدی» بیشتر آشنا و دوست شوم. یکی از شبهای سرد زمستان، وقتی فیلمبرداری به پایان رسید، روی صندلی نشست و گفت: «من چند حالت متفاوت می گیرم، تو هم ازم عکس بنداز.» و شد این عکسها که تعدادی از آنهاست.خدا به خود و خانواده بزرگوارش سلامتی و موفقیت عطا کند و روح برادر شهیدش "اصغر عبدی" را با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور گرداند.@hdavodabadi
پستهای تلگرام — davodabadi
السلام علیک یا رسول الله ص مطابق سنوات گذشته همزمان با سالروز شهادت پیامبر اکرم (ص) و حضرت امام حسن مجتبی (ع) ، امسال هم در صبح روز ۲۸ صفر کنار مزار سردار شهید حمید کرمانشاهی گردهم آمده و با قرائت زیارت عاشورا یاد این شهید والامقام را گرامی میداریم.در پایان مراسم ، صبحانه مهمان سفره کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشیم. زمان : چهارشنبه مورخ ۱۴۰۵/۵/۲۱ مصادف با روز ۲۸ صفر ساعت ۸ صبح مکان : ده امام شهرستان پاکدشت ورامین (گلزار شهدا)
ارازل و اوباش جنگ، در بهشت !عصر پنحشبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۲هیجی، همین جوری هوس کردم عکس جمع ازاذل را بذارمچندوقته ندیدمشون، الکی دلم براشون تنگ شده. مگه عیبه!ماهم دل داریم به خدا!اصغر کُهزادی، حمید داودآبادی، مجید ولی زادهتهران، گلزار شهدای بهشت زهرا (س)با این دو تا و چند تا دیگه از دوستان، زدیم به خاطره گویی، چرت و پرت گویی، ذکر و یاد گندکاریها، ضایع بازیها، مسخره بازیها، شوت بازیها، دیوونه بازیهامون و .... در اوج جنگ و نبردو یاد دوستان شهیدمون را اینجوری زنده کردیمنگاه به ظاهر معصوم و مظلوم و قیافه غلط انداز امروز این سه تا نکنیدهر کدام واسه خودمون، کافی بودیم تا یک گردان رو به گند بِکِشیم!توی روح همه دوستان و شهدا، رفیقان نیمه راه ...صلوات@hdavodabadi
ترور سلبیریتیهاخاطراتی واقعی از ترور ناکام پگاه آهنگرانی و باران کوثری در فتنه ۸۸کتاب جدید حمید داودآبادی* چرا پس از ناکامی ترور ندا آقاسلطان، تصمیم به ترور پگاه آهنگرانی و باران کوثری گرفته شد؟!* چه کسانی توطئه ترور آهنگرانی و کوثری را خنثی کردند؟ چرا؟!* در جلسه خصوصی با رخشان بنیاعتماد و جهانگیر کوثری (مادر و پدر باران)، منیژه حکمت و جمشید آهنگرانی (مادر و پدر پگاه) چه گذشت؟!* نامه تند منیژه حکمت در پاسخ به درخواست شبکههای ماهوارهای بی.بی.سی و ووآ نیوز!* در روز تولد پگاه آهنگرانی که در زندان بود، در دفتر مادرش چه گذشت؟!* پگاه آهنگرانی چگونه با خروج غیرقانونی از مرز شمالی، با نماینده ... دیدار کرد؟!* رابط پگاه آهنگرانی با ... کدام خانم عکاس بود و چگونه گریخت؟!* چه کسانی بااشتیاق درخواست کردند در قبال آزادی، پرستوی سینماگران شوند؟!ترور سلبریتیهاخاطرات مستند و موثقاز طرح ترور پگاه آهنگرانی و باران کوثریدر فتنه جنبش سبز انتخابات ۱۳۸۸به روایت حمید داودآبادیدومین کتاب صلواتیدر کانال یاد یاران در ایتا، تلگرام و بله قرار گرفت@hdavodabadi#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
گودزیلا علیه گیدورا دقیقا ۳۰ سال پیشاردیبهشت ۱۳۷۱حوزۀ هنری، دفتر ادبیات و هنر مقاومتهر دومون تازه نویسنده شده بودیم و کتاب هامون منتشر شده بودند."خداحافظ کرخه" نوشتۀ داوود امیریان "یاد یاران" نوشتۀ حمید داودآبادیاز اون باحالتر، تقریظی بود که حضرت آقا بر کتاب هر دومون نوشته بودند.یک از اون روزها، بعد از ناهار، در کانکس کوچکی که همۀ تشکیلات "دفتر ادبیات و هنر مقاومت" در آن جا گرفته بود و اسمش را گذاشته بودند "مینی دوکوهه" جمع بودیم.باوجودی که اساتید و بزرگانی چون "مرتضی سرهنگی"، هدایت الله بهبودی"، "علیرضا کمره ای" و دوسه تا دیگه از بچه ها بودند، من و داوود افتادیم به جون هم.ناهار را به بدن زده بودیم و سر کیف. جوون بودیم و جاهل!کشتی خَرَکی و کاراته و هرچی از دستمون برمی اومد. اساتید هم که مرده بودند از خنده.وقتی نَفَس زنان افتادیم یک گوشه، داوود به من گفت: - گودزیلاو من که مثلا بهم برخورده بود، اسم اون دعوای الکی رو گذاشتم:گودزیلا علیه گیدوراکپی ژاپنی "کینگ کونگ"، که اون روزها مد شده بود و نوار ویدئوییش یواشکی دست به دست می شد!ما هم چون خیلی بچه مثبت بودیم و از همه مهمتر اینکه داشتن ویدئو جرم بود، خونۀ فامیلای دورمون یواشکی دیده بودیم. امروز ۳۰ سال از اون روزهای قشنگ گذشته.من تا امروز حدود ۵۰ جلد کتاب نوشته و منتشر کرده ام و داوود هم کم از این ندارد.داوود، همچنان مثل همون دوران، شاد و شنگول، شوخ و باحال و تودل برو است. همون چیزی که توی کتاب هاش می بینید، می شنوید و می خوانید.کیف می کنی با داوود همصحبت بشی. مخصوصا که خاطرات جنگ رو بازگویی کنی. اون هم با نگاه طنازانه و همچنان کودکانه اش!دقیقا برعکس من: عُنّق، تلخ، بدمزه، عصبی و غیرقابل تحمل!جالبه که برحسب اتفاق، اینجا هم عین هم نشستیم!در سی امین سال آشنایی و رفاقت و همقلم شدن، کلی گفتیم و خندیدیم و با هم کِیف کردیم.ای وایچه عمری گذشتخدا کند هر دویمان، در راهی که مدعی هستیم برای خدا و شهداست، موفق باشیم و عاقبت بخیر گردیم.خیلی واسۀ هر دومون دعا کنید که همچنان بنویسیم.برای داوود بیشتر! حمید داودآبادی۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران@hdavodabadi



