گودزیلا علیه گیدورا دقیقا ۳۰ سال پیشاردیبهشت ۱۳۷۱حوزۀ هنری، دفتر ادبیات و هنر مقاومتهر دومون تازه ن…
انتشار: 2026/08/07 21:59 UTCدریافت: 2026/08/12 08:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 08:25 UTC
گودزیلا علیه گیدورا دقیقا ۳۰ سال پیشاردیبهشت ۱۳۷۱حوزۀ هنری، دفتر ادبیات و هنر مقاومتهر دومون تازه نویسنده شده بودیم و کتاب هامون منتشر شده بودند."خداحافظ کرخه" نوشتۀ داوود امیریان "یاد یاران" نوشتۀ حمید داودآبادیاز اون باحالتر، تقریظی بود که حضرت آقا بر کتاب هر دومون نوشته بودند.یک از اون روزها، بعد از ناهار، در کانکس کوچکی که همۀ تشکیلات "دفتر ادبیات و هنر مقاومت" در آن جا گرفته بود و اسمش را گذاشته بودند "مینی دوکوهه" جمع بودیم.باوجودی که اساتید و بزرگانی چون "مرتضی سرهنگی"، هدایت الله بهبودی"، "علیرضا کمره ای" و دوسه تا دیگه از بچه ها بودند، من و داوود افتادیم به جون هم.ناهار را به بدن زده بودیم و سر کیف. جوون بودیم و جاهل!کشتی خَرَکی و کاراته و هرچی از دستمون برمی اومد. اساتید هم که مرده بودند از خنده.وقتی نَفَس زنان افتادیم یک گوشه، داوود به من گفت: - گودزیلاو من که مثلا بهم برخورده بود، اسم اون دعوای الکی رو گذاشتم:گودزیلا علیه گیدوراکپی ژاپنی "کینگ کونگ"، که اون روزها مد شده بود و نوار ویدئوییش یواشکی دست به دست می شد!ما هم چون خیلی بچه مثبت بودیم و از همه مهمتر اینکه داشتن ویدئو جرم بود، خونۀ فامیلای دورمون یواشکی دیده بودیم. امروز ۳۰ سال از اون روزهای قشنگ گذشته.من تا امروز حدود ۵۰ جلد کتاب نوشته و منتشر کرده ام و داوود هم کم از این ندارد.داوود، همچنان مثل همون دوران، شاد و شنگول، شوخ و باحال و تودل برو است. همون چیزی که توی کتاب هاش می بینید، می شنوید و می خوانید.کیف می کنی با داوود همصحبت بشی. مخصوصا که خاطرات جنگ رو بازگویی کنی. اون هم با نگاه طنازانه و همچنان کودکانه اش!دقیقا برعکس من: عُنّق، تلخ، بدمزه، عصبی و غیرقابل تحمل!جالبه که برحسب اتفاق، اینجا هم عین هم نشستیم!در سی امین سال آشنایی و رفاقت و همقلم شدن، کلی گفتیم و خندیدیم و با هم کِیف کردیم.ای وایچه عمری گذشتخدا کند هر دویمان، در راهی که مدعی هستیم برای خدا و شهداست، موفق باشیم و عاقبت بخیر گردیم.خیلی واسۀ هر دومون دعا کنید که همچنان بنویسیم.برای داوود بیشتر! حمید داودآبادی۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران@hdavodabadi



