تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-12 08:25 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
Hamid davodabadiتماس با داودآبادی@davodabadi61
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 45 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
السلام علیک یا رسول الله ص مطابق سنوات گذشته همزمان با سالروز شهادت پیامبر اکرم (ص) و حضرت امام حسن مجتبی (ع) ، امسال هم در صبح روز ۲۸ صفر کنار مزار سردار شهید حمید کرمانشاهی گردهم آمده و با قرائت زیارت عاشورا یاد این شهید والامقام را گرامی میداریم.در پایان مراسم ، صبحانه مهمان سفره کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام می باشیم. زمان : چهارشنبه مورخ ۱۴۰۵/۵/۲۱ مصادف با روز ۲۸ صفر ساعت ۸ صبح مکان : ده امام شهرستان پاکدشت ورامین (گلزار شهدا)
ارازل و اوباش جنگ، در بهشت !عصر پنحشبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۲هیجی، همین جوری هوس کردم عکس جمع ازاذل را بذارمچندوقته ندیدمشون، الکی دلم براشون تنگ شده. مگه عیبه!ماهم دل داریم به خدا!اصغر کُهزادی، حمید داودآبادی، مجید ولی زادهتهران، گلزار شهدای بهشت زهرا (س)با این دو تا و چند تا دیگه از دوستان، زدیم به خاطره گویی، چرت و پرت گویی، ذکر و یاد گندکاریها، ضایع بازیها، مسخره بازیها، شوت بازیها، دیوونه بازیهامون و .... در اوج جنگ و نبردو یاد دوستان شهیدمون را اینجوری زنده کردیمنگاه به ظاهر معصوم و مظلوم و قیافه غلط انداز امروز این سه تا نکنیدهر کدام واسه خودمون، کافی بودیم تا یک گردان رو به گند بِکِشیم!توی روح همه دوستان و شهدا، رفیقان نیمه راه ...صلوات@hdavodabadi
ترور سلبیریتیهاخاطراتی واقعی از ترور ناکام پگاه آهنگرانی و باران کوثری در فتنه ۸۸کتاب جدید حمید داودآبادی* چرا پس از ناکامی ترور ندا آقاسلطان، تصمیم به ترور پگاه آهنگرانی و باران کوثری گرفته شد؟!* چه کسانی توطئه ترور آهنگرانی و کوثری را خنثی کردند؟ چرا؟!* در جلسه خصوصی با رخشان بنیاعتماد و جهانگیر کوثری (مادر و پدر باران)، منیژه حکمت و جمشید آهنگرانی (مادر و پدر پگاه) چه گذشت؟!* نامه تند منیژه حکمت در پاسخ به درخواست شبکههای ماهوارهای بی.بی.سی و ووآ نیوز!* در روز تولد پگاه آهنگرانی که در زندان بود، در دفتر مادرش چه گذشت؟!* پگاه آهنگرانی چگونه با خروج غیرقانونی از مرز شمالی، با نماینده ... دیدار کرد؟!* رابط پگاه آهنگرانی با ... کدام خانم عکاس بود و چگونه گریخت؟!* چه کسانی بااشتیاق درخواست کردند در قبال آزادی، پرستوی سینماگران شوند؟!ترور سلبریتیهاخاطرات مستند و موثقاز طرح ترور پگاه آهنگرانی و باران کوثریدر فتنه جنبش سبز انتخابات ۱۳۸۸به روایت حمید داودآبادیدومین کتاب صلواتیدر کانال یاد یاران در ایتا، تلگرام و بله قرار گرفت@hdavodabadi#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
گودزیلا علیه گیدورا دقیقا ۳۰ سال پیشاردیبهشت ۱۳۷۱حوزۀ هنری، دفتر ادبیات و هنر مقاومتهر دومون تازه نویسنده شده بودیم و کتاب هامون منتشر شده بودند."خداحافظ کرخه" نوشتۀ داوود امیریان "یاد یاران" نوشتۀ حمید داودآبادیاز اون باحالتر، تقریظی بود که حضرت آقا بر کتاب هر دومون نوشته بودند.یک از اون روزها، بعد از ناهار، در کانکس کوچکی که همۀ تشکیلات "دفتر ادبیات و هنر مقاومت" در آن جا گرفته بود و اسمش را گذاشته بودند "مینی دوکوهه" جمع بودیم.باوجودی که اساتید و بزرگانی چون "مرتضی سرهنگی"، هدایت الله بهبودی"، "علیرضا کمره ای" و دوسه تا دیگه از بچه ها بودند، من و داوود افتادیم به جون هم.ناهار را به بدن زده بودیم و سر کیف. جوون بودیم و جاهل!کشتی خَرَکی و کاراته و هرچی از دستمون برمی اومد. اساتید هم که مرده بودند از خنده.وقتی نَفَس زنان افتادیم یک گوشه، داوود به من گفت: - گودزیلاو من که مثلا بهم برخورده بود، اسم اون دعوای الکی رو گذاشتم:گودزیلا علیه گیدوراکپی ژاپنی "کینگ کونگ"، که اون روزها مد شده بود و نوار ویدئوییش یواشکی دست به دست می شد!ما هم چون خیلی بچه مثبت بودیم و از همه مهمتر اینکه داشتن ویدئو جرم بود، خونۀ فامیلای دورمون یواشکی دیده بودیم. امروز ۳۰ سال از اون روزهای قشنگ گذشته.من تا امروز حدود ۵۰ جلد کتاب نوشته و منتشر کرده ام و داوود هم کم از این ندارد.داوود، همچنان مثل همون دوران، شاد و شنگول، شوخ و باحال و تودل برو است. همون چیزی که توی کتاب هاش می بینید، می شنوید و می خوانید.کیف می کنی با داوود همصحبت بشی. مخصوصا که خاطرات جنگ رو بازگویی کنی. اون هم با نگاه طنازانه و همچنان کودکانه اش!دقیقا برعکس من: عُنّق، تلخ، بدمزه، عصبی و غیرقابل تحمل!جالبه که برحسب اتفاق، اینجا هم عین هم نشستیم!در سی امین سال آشنایی و رفاقت و همقلم شدن، کلی گفتیم و خندیدیم و با هم کِیف کردیم.ای وایچه عمری گذشتخدا کند هر دویمان، در راهی که مدعی هستیم برای خدا و شهداست، موفق باشیم و عاقبت بخیر گردیم.خیلی واسۀ هر دومون دعا کنید که همچنان بنویسیم.برای داوود بیشتر! حمید داودآبادی۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران@hdavodabadi
پاییز سال ۱۳۶۳ در اوج دفاع مقدسگروهی که امروزه شدهاند اصلاح طلببرای به انحراف کشاندن جنگ، شکستن وحدت مردم و تصاحب قدرت، در میادین نبرد و جبههها، شروع به اختلاف افکنی کردند و درخواست برکناری برخی فرماندهان اصلی جنگ را دادند.حضرت امام خمینی، در پیامی صریح و تند، نیات آنها را افشا و محکوم کرد و نکته مهمی فرمود:"حواستان باشد، موقع سوارکاری، زین اسب را عوض نمیکنند!@hdavodabadi
این هم زیباترین چهره من در جنگ!بهمن 1364 عملیات والفجر 8داخل قایق، بر روی اروندرودهنگام بازگشت از فاو، پس از 20 روز نبرد سخت و طاقت فرسا20 روز صورت نشستن، طهارت نکردن بدن، بدون خواب و خوراک درست و حسابی!عاشق این چهره خودم هستمعکاس: مرتضی حاج محمدی@hdavodabadi
کانال "یاد یاران" حمید داودآبادیمقالات، خاطرات، فیلم و عکسهای ناب دفاع مقدسدر شبکه های اجتماعیایتا، تلگرام و بله@hdavodabadiصفحه اینستاگرام@hamiddavodabadi6ارتباط مستقیم باحمید داودآبادیرزمنده جانباز، نویسنده، عکاس و پژوهشگردر ایتا و تلگرام و بله@davodabadi61
قطار به سمت خدا میرفتهمه سوار شدند.به بهشت که رسید، همه پیاده شدندفراموش کردند: قطار به سمت خدا میرفت!@hdavodabadi
در میان شهیدانسعید طوقانینصرت الله سرلکتابستان ۱۳۶۳چهل و دو سال پیشگردان ابوذراردوگاه جاده خرمشهراین دو عزیز، چند ماه بعد (اسفند ۱۳۶۳) در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسیدند@hdavodabadi
به دستگرفتن ابتکارعمل و پیشدستی در برابر دشمنیعنی اینکه ترامپ سگ زرد لاف میآید:میخواستیم ایران را شدیدتر و بدتر از جنگ دوم جهانی بمباران کنیم، ولی چون کشورهای منطقه درخواست کردند، حمله را لغو کردیم!بلافاصله جمهوری اسلامی ایران، پایگاههای نظامی آمریکا در کویت را هدف قرار میدهد و منهدم میکند.سرش را بالا میگیرد، سینهاش را سپر میکند و میگوید:کی بود زر میزد؟!@hdavodabadi
شب اربعین در موکب ابو علیوقتی توفیق حضور در راهپیمایی اربعین و زیارت اهلبیت (ع) نداشته باشی،چی بهتر از خدمت به خلق خدا در کنار عزیزان موکب ابو علی؟شکر خدا توفیق شد یک بار دیگر برادر عزیزم ابوعلی اجازه داد تا در کنار همه دوستان و عزیزانشان، نوکری حضرت ارباب را بکنم.امید که مورد قبول خداوند سبحان قرار گیرد.این عکس را اصلا خودم برای نمایش و پز دادن نگرفتم، که کار برای خدا به نمایش و ریا نیاز ندارد. بلکه برادر عزیزم ابو علی خودش بدون اینکه متوحه شوم ازم گرفت.حمید داودآبادی شب اربعین ۱۴۰۵@hdavodabadi
نشد بگم: خیلی دوستت دارم!عصر روز دوشنبه ۹ تیر ۱۳۶۵ ( ۴۰ سال پیش)خط مقدم مهران - عملیات کربلای ۱دو سه ساعت بعد، محسن (نفر وسط) دیگه نبودعکاس: حمید داودآبادیحسرت به دلم مونده که یه نفر، یواشکی دهنم رو ببرم دم گوشش، صدای آرومم رو بشنوه، سریع بذارم در برم که مجبور نشم چشمام به چشمای متعجبش گره بخوره. اونم چشمای محجوب و سرشار از خجالت اون!کاش اون شب، که فرمانده گفت: یه آر.پی.جی زن شیر بفرستید ...وقتی محسن پرید و آر.پی.جی به دست رفت طرف خاکریز، صدای منو توی گوشش می شنید!اون وقت که دستش رو بوسیدم، از خجالت لرزید. بغلش کردم، لبام رو بردم دم گوشش، خواستم بگم، روم نشد. هی پرسید:- برادر داودآبادی ... شما هی می خوای یه چیزی به من بگی ولی ...نگفتم. اشکام ریخت روی صورتش.محسن از خاکریز رد شد و رفت توی سینه دوشکایی که دشت رو از آتش پر کرده بود.پنج دقیقه بعد که فرمانده داد زد:- یه آر.پی.جی زن دیگه بفرستید ...کمرم بدجوری درد گرفت!شکست.طلوع روز سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۶۵ که خط مقدم مهران شکست، تیغ تیز آفتاب افتاد روی صورت محسن صباغچی که از خون سرخ شده بود.چی کشید مادرش وقتی فهمید دومین پسرش هم رفته!یعنی میشه روز قیامت، منو از تهِ ته جهنم بیارن بالا، اجازه بدن برم دم دروازۀ بهشت، محسن بیاد جلو و بگه:- اون شب چی میخواستی بگی؟دهنم رو ببرم دم گوشش، نمی خوام هیچکس حتی خدا صدای منو بشنوه، آروم در گوشش بگم: - محسن ... خیلی دوستت دارم!حمید داودآبادی@hdavodabadi
در میان دو پدر آسمانی۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ چهل و چهار سال پیشاردوگاه دارخوئین، جاده اهواز به آبادان، تیپ ۸ نجف اشرف به فرماندهی سردار شهید احمد کاظمیعازم نبرد الی بیت المقدس برای آزادسازی خرمشهرحمید داودآبادی جوانی ۱۷ ساله پر شر و شور، در میان امیر محمدی و جهانشاه کریمیانهر دو نفر پدر بودند و فرزندانی داشتند چند روز بعد هر دو در ایستگاه حسینیه در جاده خرمشهر به شهادت رسیدندنه بچه هایشان را دیدند، نه کربلا راکربلا نرفته، کربلایی شدند!منکه تا امروز توفیق زیارت کربلا را نداشتم و راهم ندادندشما دوست داشتید،چند قدم در مسیر کربلا به یاد آنها گام بردارید به یاد این دو پدر شهید، نایب الزیاره باشید۴۴ سال است فقط به این عکس خیره میشوم، میسوزم، میسازم و اشک میریزم مرا که دیگر قطعا نه، ولی شاید یادی از شما بکنند و دستتان را بگیرند!زیارت قبولخوش به سعادتتاناون که چفیه گردنشه، جهانشاه کریمیان، کارمند ساده دانشگاه شهید بهشتی بود که داوطلبانه اومده بود جبههدو تا دختر داره و یک پسرچهار روز بعد اول زخمی شد ولی دوباره با چشمان سوخته اومد جلو و باز ترکش به پهلویش خورد و تا صبح جان داد و شهید شدوقتی رسیدم بالای سرش، دست چپش را مشت کرده و جان داده بودحمید داودآبادی ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ تهران@hdavodabadi
دانم آخر بمیرم، کربلا را نبینم !جاده کربلادی ماه ۱۳۶۰ جبهه غرب کشور شهر گیلانغرب، جاده کربلادر کنار شهید علی مشاعی که دو سال بعد زمستان ۱۳۶۲، در عملیات خیبر در جزیره مجنون کربلایی شدو من همچنان حسرت به دل مانده ام و با خود نجوا می کنم:بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلابر دلم دانم بماند آرزوی کربلاکربلا ... کربلا ...حمید داودآبادی مرداد ۱۴۰۵دانم آخر بمیرم، کربلا را نبینم!@hdavodabadi
یاد همه عزیزانی که با عشق، اشک میریختند، بر سینه میزدند و میخواندند:کربلا کربلا... ما داریم میآییم...و امروز در کنار حضرت اباعبدالله الحسین (ع) میزبان رهبر شهید هستند شاهد اهتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران در بین الحرمینیاد امام و شهدا بخیر@hdavodabadi
کاشکی دختر بودم!خوشتون بیاد یا نیاد، نه جوگیر شدم، نه ساقیم بد بوده!اصلا چیزی نزدم!هوشیار هوشیار بودم. توپ توپ!کتاب رو بخونید، ببینید حق با منه، یا ناشر که برای چاپ نکردنش، به دروغ متوسل شد که پول نداریم!نوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
برای این فیلم نتونستم متنی بنویسمشما بنویسید @davodabadi61
تصویری دلخراش از پیکر شهید ۲ ساله جنایت آمریکا در قشمسینا جعفری ۲ ساله به همراه مادر و پدرش در بامداد ۸ مرداد ماه در حمله آمریکای جنایتکار به قشم آسمانی شدند.@hdavodabadi
مشارکت در نذر کتابچندوقتی است خداوندسبحان توفیق عطا نموده بجای خیرات شیرینی وشکلات باهزینه بالا، برای اموات بخصوص شهدای عزیز، اقدام به نذر و خیرات کتاب درمیان زائران گلزار شهدای بهشت زهرا (س) کردهام.کتابهای دفاع مقدس و شهدا را با قیمت قدیم از سایتهای اینترنتی میخرم و غالبا روزهای پنجشنبه در قطعه ۲۸ مدافعان حرم کتابها را میان زائرین محترم توزیع میکنم. آنهایی که مایل هستند در این امر فرهنگی مشارکت داشته و گوشهای از هزینه را تقبل کنند مبالغ خود را هرقدر که باشد، به عابربانک ملی6037 9975 3236 4677به نام حمید داودآبادی واریز کنند و رسید آن را به نشانی زیر در ایتا، بله و تلگرام بفرستند تا به نیت آنها کتاب تهیه و توزیع گردد @davodabadi61
کانال "یاد یاران" حمید داودآبادیمقالات، خاطرات، فیلم و عکسهای ناب دفاع مقدسدر شبکه های اجتماعیایتا، تلگرام و بله@hdavodabadiصفحه اینستاگرام@hamiddavodabadi6ارتباط مستقیم باحمید داودآبادیرزمنده جانباز، نویسنده، عکاس و پژوهشگردر ایتا و تلگرام و بله@davodabadi61
چهره های متفاوت عبدیپشت صحنه اخراجیهای2 که در فردیس کرج فیلمبرداری می شد، فرصتی بود تا با هنرمند عزیز و توانا «اکبر عبدی» بیشتر آشنا و دوست شوم. یکی از شبهای سرد زمستان، وقتی فیلمبرداری به پایان رسید، روی صندلی نشست و گفت: «من چند حالت متفاوت می گیرم، تو هم ازم عکس بنداز.» و شد این عکسها که تعدادی از آنهاست.خدا به خود و خانواده بزرگوارش سلامتی و موفقیت عطا کند و روح برادر شهیدش "اصغر عبدی" را با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور گرداند.@hdavodabadi
چهره های متفاوت عبدیپشت صحنه اخراجیهای2 که در فردیس کرج فیلمبرداری می شد، فرصتی بود تا با هنرمند عزیز و توانا «اکبر عبدی» بیشتر آشنا و دوست شوم. یکی از شبهای سرد زمستان، وقتی فیلمبرداری به پایان رسید، روی صندلی نشست و گفت: «من چند حالت متفاوت می گیرم، تو هم ازم عکس بنداز.» و شد این عکسها که تعدادی از آنهاست.خدا به خود و خانواده بزرگوارش سلامتی و موفقیت عطا کند و روح برادر شهیدش "اصغر عبدی" را با حضرت اباعبدالله الحسین (ع) محشور گرداند.@hdavodabadi
"ران آراد" کیست و کجاست؟!کتاب صلواتی منتشر نشده جدیدزندگی و سرنوشت خلبان اسرائیلی که به هنگام بمباران لبنان اسیر شد و تا امروز هیچ خبر موثقی از او بدست نیامده است.برخی، سرنوشت او را به چهار گروگان ایرانی حاج احمد متوسلیان، سیدمحسن موسوی، کاظم اخوان و تقی رستگار مرتبط دانسته اند.نوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
اکبر عبدی در شلمچه!ظهر روز۴بهمن۱۳۶۵، هنگامه عملیات کربلای۵، سوار بر اتوبوس بهطرف شلمچه حرکت کردیم. در راه آخرین شوخیها و لحظات خوش و خنده را با حسین شفیعی سپری کردم. درجوابم خندهای کرد و گفت: - داودآبادی، تو با این هیکل گُندهات، بایس کولهپشتیت رو بندازی پشتت و بدوی توی خاکریز و بری جلوی سنگرها وایسی بگی: «بازم مدرسم دیر شد ... حالام چیکار کنم؟» این جمله دیالوگ سریال "بازم مدرسم دیر شد" بود که در برنامهی کودک پخش میشد و «اکبر عبدی» در آن نقش کودکی بازیگوش را بازی میکرد.خنده و شادی به اوج رسیده بود. همه ناخودآگاه لبخند برلب داشتند. باورش سخت بود؛ آنهایی که به سوی نبرد میروند و به سوی مرگ، آنهم در سختترین شرایط و اوضاع، اینگونه شاد و خندان باشند. اصلا انگار نه انگار که به جنگ میروند. جمعه۱۰بهمن، دم ظهر بود که خبر شهادت شفیعی را شنیدم. خیلی یکه خوردم. سرانجام آن جوان ساده، با قلبی پاک و بی هیچ غل و غش، بهشهادت رسید. شفیعی کنار بچهها توی سنگر سرپوشیده دراز کشیده بود که یک گلولهی مینیکاتیوشا خورد روی سنگر. سقف سوراخ شد و یه ترکش خورد توی سر شفیعی. بقیهی بچهها رو هم فقط موج انفجار گرفت.جنازهاش کنار پست امداد بر زمین دراز شده بود. پتویی سیاه و خیس روی آن کشیده بودند. آرام و ساکت خفته بود. ازبس صفا و صمیمیتش برایم دوستداشتنی بود، جرأت نکردم بروم جلو و پتو را کنار بزنم و به سیمای سادهاش نگاه کنم که حالا لابد از خون سرخ بود. آرام و با احترام شدید، از کنارش گذشتم و فاتحهای نثارش کردم.یکآن به یاد آخرین حرفهای دو سه روز پیشش در اتوبوس افتادم که اشکم را درآورد. دستی بر پشتم زد، خندید و با چشمان ریزشدهاش نگاهی انداخت.توی اتوبوس، بهش گیر میدادم شفیعی، خوبی؟ - آره.- خوشی؟- آره.- خرمی؟- آره.- دماغت چاقه؟که مثلا از کوره درمیرفت و تند میگفت: اااه ... همهش میگی خوبی، خوشی، خرمی .... حسین شفیعی متولد ۲ فروردین ۱۳۳۶ در اصفهان، نجف آباد، مهردشت، گلزار شهدای علویجه خفته است.۲۰ سال بعد، سال ۱۳۸۵، پشت صحنه اخراجیها، این خاطره را برای اکبر عبدی گفتم و یاد شهید شفیعی را گرامی داشتیم.شادی روح مرحوم اکبر عبدی و برادر شهیدش اصغر عبدی و شهید حسین شفیعی، فاتحه و صلوات.حمید داودآبادی مرداد ۱۴۰۵@hdavodabadi
شب اول قبر، به صرف اسپرسو!کتاب صلواتی منتشر نشده جدیدگپ و گفت اختصاصی با نَکیر و مُنکرنوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادیشب اول قبر، به صرف اسپرسو!کتاب صلواتی منتشر نشده جدیدگپ و گفت اختصاصی با نَکیر و مُنکرنوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
🔻استوری آزیتا ترکاشوند، بازیگر غیرتمند ایرانیدر واکنش به بمباران شلمچه توسط ارتش تروریست آمریکا:و تاریخ در حال تکرار است، یزید زمان به زائرین کربلا حمله کرد ....@hdavodabadi
۴۴ سال پیش، در چنین روزیدر کنار شهیدان، از راست:علی مشاعینادر محمدیسعید فتحیتابستان ۱۳۶۱ اهواز، هنگامه عملیات رمضانهر سه عزیز اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر به شهادت رسیدند@hdavodabadi
بیا با هم گریه کنیم!کتاب صلواتی منتشر نشده جدیدخاطرات اشکینوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی
عاشقانه هاتبارک الله احسن العاشقین!کتاب صلواتی جدیددلنوشتههای منتشر نشده عاشقانه نوشته حمید داودآبادیدر کانال یاد یاران قرار گرفت@hdavodabadiکانال ایتا، تلگرام و بلهنظرات خود را به این نشانی در ایتا، بله و تلگرام بفرستید:@davodabadi61#کتاب_صلواتی#کتابهای_صلواتی#حمیدداودآبادی#حمید_داودآبادی#حمید_داوودآبادی