ایران میدان جنگ را بزرگتر میکند؛ اما آیا این بازی قابل ادامه است؟تحلیل راهبرد گسترش بحران، تغییر…
انتشار: 2026/07/31 09:54 UTC
ایران میدان جنگ را بزرگتر میکند؛ اما آیا این بازی قابل ادامه است؟تحلیل راهبرد گسترش بحران، تغییر محاسبات آمریکا و مرز میان بازدارندگی و فرسایش قدرت ملیبخش اولفروپاشیِ آتشایستِ پنجروزه، صرفاً پایانِ یک وقفهی نظامی نبود؛ پایانِ یک الگوی مدیریتِ بحران بود. تصورِ غالب این بود که میتوان با توافقهای موقت، دامنهی درگیری را کنترل کرد و مسیرِ بازگشت به مذاکره را هموار ساخت. اما تحولاتِ اخیر نشان داد که کنترلِ زمان، الزاماً به معنای کنترلِ میدان نیست.هنگامی که اختلافاتِ راهبردی حلنشده باقی بمانند، هر توقفِ موقت، بیش از آنکه مقدمهی صلح باشد، فرصتی برای بازآراییِ راهبردها خواهد بود.در مرحلهی جدیدِ این رویارویی، مسئله فقط شدتِ حملات یا تعدادِ عملیاتها نیست؛ مسئله اصلی این است که هر طرف چگونه تلاش میکند محاسباتِ طرف مقابل را تغییر دهد. در این چارچوب، میدانِ نبرد تنها محلِ برخوردِ نظامی نیست؛ بلکه به عرصهای برای رقابتِ سیاسی، اقتصادی و راهبردی تبدیل میشود.یک. تغییرِ منطقِ بازدارندگیدر مرحلهی جدید، هدفِ اصلی دیگر صرفاً وارد کردنِ خسارتِ نظامی به طرفِ مقابل نیست. آنچه اهمیت یافته، افزایشِ هزینهی تصمیمگیریِ راهبردی برای رقیب است.هرچه دامنهی جغرافیاییِ بحران گستردهتر شود، طرفِ مقابل ناچار خواهد بود منابعِ نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادیِ بیشتری را برای حفاظت از منافعِ خود اختصاص دهد.این تحول را میتوان «بازدارندگیِ گسترهمحور» نامید؛ الگویی که در آن، قدرت نه فقط با شدتِ حمله، بلکه با تواناییِ گسترشِ همزمانِ حوزههای بحران سنجیده میشود.در چنین مدلی، هدفِ اصلی تغییرِ یک معادله است:وادار کردنِ رقیب به محاسبهی دوبارهی هزینههای ادامهی مسیر.اما این راهبرد یک پرسش اساسی ایجاد میکند: آیا افزایشِ هزینه برای رقیب، همیشه به معنای افزایشِ قدرت برای خودی است؟پاسخ به این پرسش، به مرحلهی بعدیِ رقابت بازمیگردد؛ جایی که مسئله فقط ایجاد فشار نیست، بلکه تواناییِ تبدیلِ فشار به نتیجهی سیاسی اهمیت پیدا میکند.دو. انتقالِ مرکزِ ثقلِ جنگدرگیریهای امروز، دیگر صرفاً حولِ پایگاههای نظامی یا خطوطِ تماس شکل نمیگیرند. زیرساختهای راهبردی، مسیرهای انرژی، خطوطِ کشتیرانی، شبکههای لجستیکی و گلوگاههای ژئوپلیتیکی به بخشی از معادلهی بازدارندگی تبدیل شدهاند.این تغییر، یک جابهجاییِ تاکتیکی نیست؛ بلکه تغییرِ هندسهی قدرت است.هرچه وابستگیِ یک طرف به یک مسیر، یک منطقه یا یک زیرساخت بیشتر باشد، همان نقطه به یک اهرمِ فشارِ راهبردی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، میدانِ نبرد دیگر تنها با مرزهای جغرافیایی تعریف نمیشود؛ بلکه با دامنهی وابستگیهای راهبردی شکل میگیرد.در این الگو، یک بحران محدود میتواند به مجموعهای از بحرانهای بههمپیوسته تبدیل شود؛ از امنیتِ دریایی گرفته تا انرژی، تجارت و روابطِ منطقهای.اما گسترشِ میدان، یک شمشیرِ دو لبه است. همانگونه که میتواند هزینههای طرف مقابل را افزایش دهد، میتواند سطحِ تعهدات، فشارها و آسیبپذیریهای طرفِ آغازکننده را نیز افزایش دهد.سه. فرسایشِ دفاع؛ مرحلهی جدیدِ رقابتِ راهبردیدر این الگو، هدفِ اصلی افزایشِ تعدادِ حملات نیست؛ بلکه افزایشِ تعهداتِ دفاعیِ رقیب است.هرچه یک قدرت ناچار شود از پایگاههای بیشتر، مسیرهای دریاییِ بیشتر، شرکای منطقهایِ بیشتر و زیرساختهای حساسِ بیشتری دفاع کند، هزینهی حفظِ امنیتِ آن نیز افزایش خواهد یافت.این وضعیت را میتوان «فرسایشِ دفاعی» نامید؛ الگویی که در آن، هزینهی دفاع با سرعتی بیش از هزینهی ایجادِ تهدید افزایش پیدا میکند.در چنین شرایطی، رقابت از «توانِ حمله» به «ظرفیتِ حفظِ امنیت» منتقل میشود. یعنی پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چه کسی میتواند ضربه بزند؛ بلکه این است که چه کسی میتواند برای مدت طولانیتر، هزینهی حفظِ وضعیت جدید را تحمل کند.ادامه در بخش دوم:👇👇👇t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo