دادرسیِ پنهان، اعدامِ علنی؛ وقتی عدالت به نمایشِ قدرت تبدیل میشود«اعدام در ملأعام، آخرین مرحلهی د…
انتشار: 2026/07/30 07:39 UTCدریافت: 2026/08/04 22:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 22:47 UTC
دادرسیِ پنهان، اعدامِ علنی؛ وقتی عدالت به نمایشِ قدرت تبدیل میشود«اعدام در ملأعام، آخرین مرحلهی دادرسی نیست؛ نخستین مرحلهی پیامرسانیِ سیاسیِ حکومت به جامعه است.» هنگامی که مرگ به نمایش عمومی گذاشته میشود، مجازات دیگر صرفاً پایان یک پروندهی کیفری نیست؛ بلکه به پیامی برای جامعه تبدیل میشود. از همین نقطه است که این پرسش بنیادین شکل میگیرد: آیا هدف، اجرای عدالت است یا نمایشِ قدرت؟دادرسی غیرعلنی، اما اعدام در ملأعام؛ چه عقل سلیمی میتواند این تعارض را بپذیرد؟اگر قرار است مجازات، محصول عدالت باشد، مسیر رسیدن به آن نیز باید در معرض سنجش افکار عمومی قرار گیرد. نمیتوان فرآیند دادرسی را از نگاه جامعه پنهان کرد و تنها نتیجهی آن، یعنی مرگ، را در میدان شهر به نمایش گذاشت. عدالت، اگر پشت درهای بسته شکل بگیرد و در خیابان با طناب دار آشکار شود، دیگر بیش از آنکه اعتماد بیافریند، پرسش تولید میکند.اگر هدف از غیرعلنی بودن دادرسی، حفظ حقوق متهم و سلامت رسیدگی است، چگونه همان نظام، اجرای حکم را به نمایشی عمومی تبدیل میکند؟ اگر محرمانگی برای عدالت ضروری است، نمایش مرگ برای چیست؟ این تناقض، صرفاً یک مسئله حقوقی نیست؛ نقطهی تلاقی عدالت و قدرت سیاسی است.جمهوری اسلامی سالهاست که مجازات اعدام را نه فقط بهعنوان یکی از ابزارهای کیفری، بلکه بهعنوان بخشی از سیاست جنایی خود حفظ کرده است. همزمان، گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری درباره برخی پروندهها، نگرانیهایی درباره رعایت استانداردهای دادرسی منصفانه، دسترسی به وکیل منتخب و شفافیت فرآیند رسیدگی مطرح کردهاند. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی بیش از هر زمان دیگری به شفافیت دادرسی نیاز دارد، نه به علنیبودن مرگ.در نظامی که جان انسان موضوع حکم است، دادرسی باید از خودِ مجازات شفافتر باشد. زیرا اعدام، برخلاف بسیاری از مجازاتها، برگشتپذیر نیست. اگر خطایی رخ دهد، دیگر نه تجدیدنظر معنا دارد و نه جبران.اما آنچه در ملأعام دیده میشود، نه استدلالهای دادگاه است، نه کیفیت ادله، نه دفاع متهم و نه منطق رأی؛ آنچه دیده میشود، تنها مرگ است. و وقتی عدالت دیده نمیشود و فقط مرگ دیده میشود، آنچه در حافظه جامعه باقی میماند، عدالت نیست؛ ترس است.چوبهی دار هرگز نمیتواند جای خالیِ شفافیتِ دادگاه را پُر کند. اگر حکومت به استحکام احکام خود اطمینان دارد، باید از دیدهشدن روند رسیدگی استقبال کند، نه اینکه تنها آخرین صحنه، یعنی گرفتن جان یک انسان، در برابر دیدگان مردم قرار گیرد.در جمهوری اسلامی، آنچه از عدالت پنهان میماند، فرآیند رسیدگی است؛ آنچه آشکار میشود، قدرتِ گرفتنِ جان انسان است. هرچه دادرسی از چشم افکار عمومی دورتر باشد و اجرای حکم نمایشیتر شود، این پرسش پررنگتر خواهد شد که آیا هدف، اقناع جامعه است یا مرعوب ساختن آن.حکومتی که از انتشار روند دادرسی هراس دارد، اما از نمایش مرگ هراسی ندارد، این پرسش را پیش روی خود قرار میدهد که آیا هدف، اجرای عدالت است یا نمایش اقتدار؟ زیرا عدالت، برای اثبات خود به تماشاگر نیاز ندارد؛ اما قدرت، هنگامی که مشروعیتش را در معرض فرسایش میبیند، گاه میکوشد خود را از طریق نمایش اقتدار بازتعریف کند.از منظر فلسفه حقوق، تفاوت بنیادین میان قدرت و عدالت در همینجاست. قدرت میتواند جان بگیرد؛ اما عدالت باید پیش از آن، خود را در برابر عقل، قانون و افکار عمومی پاسخگو بداند. هرچه قدرت از پاسخگویی دورتر شود، فاصلهاش با عدالت بیشتر خواهد شد.در نهایت، مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله نسبتِ حکومت با کرامت انسان است. حکومتی که آخرین پاسخ خود به بحرانهای اجتماعی، امنیتی یا سیاسی را در مرگ جستوجو میکند، ناخواسته اعتراف میکند که زبانهای دیگری برای حل بحران را یا نیاموخته است یا به آنها اعتماد ندارد.عدالت، نمایشِ قدرت نیست؛ محدود کردنِ قدرت است. دادگاهی که پشت درهای بسته برگزار میشود و به چوبهی دار در میدان شهر ختم میشود، بیش از آنکه نماد عدالت باشد، نماد فاصله گرفتن قدرت از عدالت است.تاریخ، حکومتها را نه با شمار اعدامهایشان، بلکه با میزان عدالتی که پیش از صدور حکم برقرار کردهاند، قضاوت خواهد کرد. عدالت برای دیدهشدن به طناب دار نیاز ندارد؛ این قدرتِ بیپاسخگوست که برای اثبات خود، مرگ را به نمایش میگذارد.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo