دادرسی غیرعلنی، اما اعدام در ملأعام؛ چه عقل سلیمی میتواند این تعارض را بپذیرد؟اگر مجازات قرار است…
انتشار: 2026/07/30 06:56 UTC
دادرسی غیرعلنی، اما اعدام در ملأعام؛ چه عقل سلیمی میتواند این تعارض را بپذیرد؟اگر مجازات قرار است محصول عدالت باشد، باید مسیر رسیدن به آن نیز در برابر افکار عمومی قابل فهم، قابل ارزیابی و قابل نقد باشد. نمیتوان فرآیند دادرسی را از نگاه جامعه پنهان کرد و نتیجهی آن را به نمایش عمومی گذاشت. عدالت، اگر پشت درهای بسته شکل بگیرد و در میدان عمومی با مرگ به نمایش گذاشته شود، بیش از آنکه شفافیت قضایی را تداعی کند، پرسشهایی جدی درباره نسبت قدرت، قانون و نمایشِ اقتدار ایجاد میکند.در یک نظام قضایی سالم، علنیبودن دادرسی ــ تا جایی که قانون و حقوق طرفین اجازه میدهد ــ یکی از ابزارهای اعتماد عمومی است. جامعه باید بتواند بداند اتهام چه بوده، ادله چه بوده، متهم چگونه از خود دفاع کرده و دادگاه بر چه اساسی به چنین حکم سنگینی رسیده است. بهویژه درباره مجازات برگشتناپذیری مانند اعدام، حساسیت باید چند برابر باشد؛ زیرا اگر حکم اشتباه باشد، دیگر فرصتی برای جبران وجود نخواهد داشت.اما وقتی مردم فقط صحنه نهایی مرگ را میبینند و از روندی که به آن مرگ منتهی شده بیخبرند، جای عدالت و نمایش قدرت میتواند بهسادگی جابهجا شود.اعدام در ملأعام، علاوه بر گرفتن جان یک انسان، یک پیام عمومی نیز تولید میکند: «قدرت میتواند بکشد و میتواند کشتن را به نمایش بگذارد.» همینجاست که پرسش اخلاقی آغاز میشود. آیا هدف از مجازات، اجرای عدالت است یا ایجاد هراس؟ آیا جامعه قرار است از قانون بیاموزد که حقوق انسانها چگونه حفظ میشود، یا از قدرت بیاموزد که نافرمانی و جرم با مرگ پاسخ داده میشود؟اگر جمهوری اسلامی بر قانونیبودن مجازات اعدام تأکید دارد، باید بیش از هر چیز فرآیند رسیدگی قضایی، حق دفاع، دسترسی به وکیل، استقلال دادگاه و امکان بررسی ادله را در معرض اعتماد عمومی قرار دهد.عدالت نمیتواند فقط در لحظهی اعدام علنی باشد. اگر قرار است مرگ به نام قانون اجرا شود، مسیر رسیدن به آن حکم باید از خودِ مرگ شفافتر باشد.زیرا عدالت، نمایش قدرت نیست؛ محدودکردن قدرت است.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
پستهای تلگرام — کانال حمید آصفی
عمو کیوان؛ عارفِ سیاست، عاشقِ عدالتنویسنده: پیام رسیده از مخاطب در کارنامه عمو کیوان، زندان فقط یک نشانی جغرافیایی نیست؛ بخشی از تاریخ زیسته اوست. پس از انتخابات ۱۳۸۸، از ۲۳ خرداد همان سال بازداشت شد و حدود شش سال از ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۴ در زندان ماند. سالها بعد، در پی بازداشت در تجمع روز جهانی کارگر در اردیبهشت ۱۳۹۸ و صدور حکم جدید، دوباره روانه زندان شد. در آن دوره، پس از رفتوآمدهای اجباری میان اوین، کرج و رجاییشهر، در بهمن ۱۴۰۰ به زندان سمنان منتقل و عملاً تبعید شد؛ انتقالهایی که حتی برای مردی در آن سن، با وجود وضعیت جسمیاش، فشار و فرسودگی مضاعف به همراه داشت.اما اگر بخواهیم عمو کیوان را فقط با تعداد سالهای زندان، سلول انفرادی، تبعید و بازداشت تعریف کنیم، مهمترین حقیقت زندگی او را از دست دادهایم. کیوان صمیمی، پیش از آنکه فقط یک مبارز سیاسی باشد، انسانی اخلاقمدار، خداپرست و به معنایی عمیق، عارفی سیاسی است؛ انسانی که سیاست را از اخلاق جدا نمیکند و عدالت را از معنویت.در او، ایمان با کنارهگیری از رنج انسان معنا نمیشود. خدا برای عمو کیوان، خدایی نیست که بتوان در خلوت با او سخن گفت و در برابر رنج فرودستان سکوت کرد. ایمان او، به میدان زندگی میآید؛ به کارگر میرسد، به زندانی سیاسی میرسد، به خانواده داغدار میرسد، به آن انسانی میرسد که سهمش از جامعه کمتر از کرامت انسانی اوست.شاید همین جاست که میتوان یکی از رازهای محبوبیت عمو کیوان را نزد بسیاری از فعالان کارگری و نیروهای چپ فهمید. کیوان الزاماً از همان دستگاه نظری آنان سخن نمیگوید؛ اما دغدغه عدالت او را میفهمند و صداقت او را میشناسند. او در کنار کارگران ایستاده است، نه برای آنکه از آنان برای یک پروژه سیاسی نردبان بسازد، بلکه از این باور که عدالت، هنگامی معنا دارد که به زندگی انسانهای فرودست برسد. بازداشت او در تجمع روز جهانی کارگر در سال ۱۳۹۸ نیز بخشی از همین مسیر بود.برای همین است که در میان بخشی از جامعه کارگری و فعالان چپ، نام کیوان صمیمی فقط نام یک روزنامهنگار یا فعال ملی ـ مذهبی نیست؛ نام یک دوست، یک پناه اخلاقی و یک استوانه انسانی است.این تعبیر، «استوانه»، در مورد او بیدلیل نیست.استوانه کسی است که دیگران بتوانند در لحظه تزلزل به او تکیه کنند؛ نه از آن جهت که هرگز نمیشکند، بلکه از آن جهت که تا جای ممکن نمیلغزد. عمو کیوان در سیاست، سرمایهای از جنس صداقت اندوخته است؛ سرمایهای که در بازار سیاست امروز شاید کمارزش به نظر برسد، اما در حافظه انسانها ماندگارتر از هر مقام و عنوانی است.او میتوانست پس از سالها زندان، از سیاست فقط تلخی و انتقام بیاموزد. اما خود گفته است که بهتدریج از فعالیت تشکیلاتی سیاسی به سوی فعالیت حقوق بشری و تأکید بر اخلاق حرکت کرده است و اخلاق را حلقه مفقودهدموکراسیخواهی میدانست..این تغییر مسیر، نوعی عارفشدنِ سیاستمدار است؛ عارفی که از جامعه کناره نمیگیرد، بلکه عمیقتر در دردهای آن فرو میرود.عمو کیوان اهل محراب است، اما محراب او فقط چهاردیواری عبادت نیست؛ گاهی یک زندان است، گاهی یک تحریریه، گاهی کنار کارگری که صدایش شنیده نمیشود، و گاهی کنار انسانی که همه راههای دادخواهیاش بسته شده است.در نگاه او، سیاست اگر به انسان ختم نشود، چیزی جز بازی قدرت نیست.و عدالت اگر از زندگی فرودستان عبور نکند، تنها واژهای زیبا در کتابهاست.شاید به همین دلیل است که طیفهای گوناگون میتوانند او را از آنِ خود بدانند. دیندار میتواند در او اخلاص ببیند، ملیگرا میتواند وفاداری به ایران و آزادی را ببیند، فعال کارگری میتواند عدالتخواهی ببیند، چپ میتواند حساسیت او نسبت به فرودستان را ببیند، و دموکراسیخواه میتواند ایستادگیاش در برابر قدرت را. این همان جایی است که «عمو کیوان» از یک فرد فراتر میرود و به یک پیوند انسانی تبدیل میشود.او شاید میان اردوگاههای سیاسی دیوار زیادی داشته باشد؛ اما میان انسانها دیوار نمیسازد. و شاید در پایان، زیباترین توصیف از او همین باشد:عمو کیوان، سیاست را تا جایی دوست دارد که به انسان خدمت کند؛دین را تا جایی میپذیرد که به عدالت برسد؛و عدالت را تا جایی میخواهد که در زندگی محرومان لمس شود.از همین روست که سالها زندان و تبعید نتوانست او را از جامعه جدا کند.زندان میتوانست بدنش را محصور کند؛اما نتوانست دایره همدلیاش را کوچک کند.تبعید میتوانست او را از شهرش دور کند؛اما نتوانست او را از مردمش دور کند.و قدرت میتوانست راهش را ببندد؛📌متن کامل را اینجا بخوانید🆔@hamidasefichannel2
عمو کیوان؛ مردی که از زندان عبور کرد، اما از آرمان عبور نکرد✍️ حمید آصفی بعضی آدمها را نمیتوان با شرح حال معرفی کرد. شرح حال برای کسانی است که زندگیشان را میتوان در چند تاریخ، چند عنوان، چند مسئولیت و چند سطر رزومه خلاصه کرد. اما درباره بعضی آدمها، تاریخ تولد و نام دانشگاه و تعداد سالهای زندان، فقط حاشیهاند؛ متن اصلی جای دیگری است: در شیوه زیستن.کیوان صمیمی بهبهانی از همین جنس آدمهاست؛ یا آنگونه که دوستان و نزدیکانش صدایش میکنند: عمو کیوان.این «عمو» بودن، عنوانی اداری نیست؛ نسبت خونی هم نیست. لقبی است که از جنس اعتماد است. از جنس الفت. از جنس آنکه آدمها در حضور یک انسان، احساس کنند هنوز میتوان به بخشی از شرافت جمعی این سرزمین دل بست.عمو کیوان، متولد آبادان و دانشآموخته دانشگاه صنعتی شریف، روزنامهنگار و کنشگر سیاسی و مدنی است؛ اما هیچیک از این عنوانها به تنهایی توضیح نمیدهد که چرا نام او برای چند نسل از اهل سیاست، مطبوعات و جامعه مدنی ایران با مفاهیمی چون آزادی، عدالت، زندان و مقاومت گره خورده است.او از آن نسل آدمهایی است که سیاست را نه در قاب عکسها، بلکه در هزینه دادن آموختند.نخستین بار در روزگار پهلوی زندان را تجربه کرد؛ و پس از انقلاب نیز بارها زندانی شد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، مجموع سالهای حبس او از یک دهه فراتر رفته است. این زندانی شدنها اما دو فصل جدا از یک زندگی نیست؛ دو پرده از یک نمایشنامهاند: نمایشنامه انسانی که در برابر قدرت، اصل را بر آزادی انسان گذاشت، نه بر اینکه صاحب قدرت چه کسی است.و شاید این، مهمترین نکته در فهم عمو کیوان باشد.او از آن دسته مبارزان سیاسی نیست که استبداد را فقط وقتی استبداد میداند که مخالف آرمانهای خودش باشد.معیار او، خودِ آزادی است.از همین روست که زندگی او را نمیتوان در دوگانههای ساده و وسوسهانگیز سیاست ایران جا داد: شاه یا جمهوری اسلامی، چپ یا راست، انقلاب یا ضدانقلاب. روایت زندگی او از این دوگانهها پیچیدهتر و انسانیتر است. او تجربه زیستهاش را در برابر هر دو نظام قرار داده و از دل این تجربه، بیش از پیش به آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و جامعه مدنی نزدیک شده است.زندان برای بعضیها پایان است؛ برای عمو کیوان، مدرسه بودشاید عجیب به نظر برسد، اما یکی از زیباترین جلوههای شخصیت کیوان صمیمی، نحوه نگاه او به سالهای زندان است.او پس از پایان شش سال حبس خود در سال ۱۳۹۴، نگفت این سالها از زندگیام دزدیده شد؛ بلکه بهگونهای سخن گفت که نشان میداد حتی زندان هم نتوانسته است معنای زندگی او را از او بگیرد. در همان روزهای آزادی، به احمدآباد رفت و ادای احترام به دکتر محمد مصدق را وظیفه خود دانست. همچنین گفت که دیگر ترجیح میدهد بیش از فعالیت تشکیلاتی سیاسی، در عرصه حقوق بشر و جامعه مدنی فعال باشد.این رفتار، یک جمله سیاسی ساده نیست؛ یک فلسفه زندگی است.آدمهایی هستند که زندان، آنها را خشمگینتر میکند. آدمهایی هستند که زندان، آنها را محافظهکار میکند. و اندک آدمهایی هستند که زندان، آنها را آرامتر، عمیقتر و انسانیتر میکند.عمو کیوان از دسته سوم است.او ظاهراً از زندان بیرون میآید؛ اما آنچه از زندان با خود بیرون میآورد، تلخی نیست، بلکه شناخت بیشتر انسان است.شاید به همین دلیل است که در سالهای بعد، بر «اخلاق» تأکید ویژهای کرد و آن را حلقه مفقوده حرکت دموکراسیخواهی دانست.این سخن از جانب کسی که بخش بزرگی از عمر خود را در کشاکش سیاست گذرانده، سخنی معمولی نیست.یعنی فهمیده است که دموکراسی فقط ساختار حقوقی نیست؛ فقط صندوق رأی نیست؛ فقط قانون اساسی نیست؛ و حتی فقط آزادی بیان نیست.دموکراسی، پیش از همه، تمرین اخلاق در نسبت با دیگری است.میراث او فقط مبارزه نیست؛ مطبوعات استکیوان صمیمی را باید در تاریخ مطبوعات مستقل ایران نیز خواند.مدیرمسئولی ماهنامه «نامه»، سردبیری «ایران فردا»، فعالیت در انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و حضور در نهادهای جامعه مدنی، بخش مهمی از کارنامه اوست.اما اهمیت این فعالیتها فقط در عناوین آنها نیست.مطبوعات مستقل برای عمو کیوان، ابزار شهرت نبود؛ سنگر مسئولیت بود.قلم برای او وسیلهای برای نزدیک شدن به قدرت نبود؛ وسیلهای برای پرسیدن از قدرت بود.و شاید همین باشد که چرا قلمش بارها برایش هزینه داشته است.وقتی مجله توقیف میشود، معمولاً کاغذ توقیف نشده است؛ یک صدا توقیف شده است.اما تاریخ مطبوعات ایران نشان داده است که صدا را میتوان خاموش کرد، ولی نمیتوان بهسادگی از حافظه جمعی حذف کرد.📌متن کامل را اینجا بخوانید🆔@hamidasefichannel2
اعدام معترضان؛ وقتی حکومت پاسخِ پرسش را با طناب دار میدهد✍️ حمید آصفی اتحادیه اروپا و ۲۶ کشور دیگر در بیانیهای مشترک، اعدام معترضان در ایران را بهشدت محکوم کرده و از جمهوری اسلامی خواستهاند اجرای احکام اعدام را متوقف و افراد بازداشتشده در ارتباط با اعتراضات را آزاد کند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در واکنش به این موضعگیری، کشورهای صادرکننده بیانیه، از جمله فرانسه، را به «ریاکاری» در زمینه حقوق بشر متهم کرده است. اما مسئله را نباید به یک دعوای دیپلماتیک میان تهران و اروپا تقلیل داد. مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله منطقی است که اعدام سیاسی را ممکن و توجیهپذیر میکند.ممکن است غرب استاندارد دوگانه داشته باشد. ممکن است فرانسه یا آمریکا در مواردی حقوق بشر را نقض کرده باشند. ممکن است دولتهای اروپایی در برابر برخی جنایتها سکوت کرده باشند. اما هیچکدام پاسخ این سؤال نیست: آن انسان ایرانی را چرا اعدام کردید؟ اینجا باید یک شگرد سیاسی را شناخت: «دفاع انحرافی»؛ یعنی وقتی نمیتوانی درباره اصل اتهام پاسخ بدهی، موضوع را عوض میکنی. به جای پاسخ به اعدام، درباره فرانسه حرف میزنی؛ به جای پاسخ به زندانی، درباره آمریکا؛ به جای پاسخ به شکنجه، درباره اسرائیل؛ و به جای پاسخ به خانواده قربانی، پرونده سیاست خارجی را روی میز میگذاری. اما قربانی همچنان وجود دارد؛ زندانی همچنان در زندان است؛ طناب دار همچنان طناب دار است.اگر دولت فرانسه ریاکار باشد، حق حیات یک ایرانی از بین نمیرود. اگر آمریکا جنایت کرده باشد، اعدام زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی مشروع نمیشود. این همان چیزی است که میتوان آن را «اصل استقلال اخلاقی جنایت» نامید: بدیِ دیگری، خوبیِ ما را ثابت نمیکند.میتوان سیاست آمریکا را محکوم کرد و همزمان اعدام یک معترض ایرانی را هم محکوم کرد. میتوان استاندارد دوگانه اروپا را نقد کرد و همزمان از حق حیات یک زندانی دفاع کرد. حقوق بشر اگر فقط برای دوست باشد، دیگر حقوق بشر نیست؛ امتیاز قبیلهای است.اما مسئله فقط اعدام نیست؛ مسئله «قانون» است. حکومت میتواند بگوید این اعدام طبق قانون انجام شده است. اما قانونی بودن، الزاماً به معنای عادلانه بودن نیست. در حکومت قانون، قانون باید قدرت را محدود کند؛ در حکومت اقتدارگرا، قدرت از قانون برای محدود کردن مردم استفاده میکند. اینجاست که «کیفریسازیِ مخالفت» شکل میگیرد: اعتراض سیاسی به پرونده امنیتی تبدیل میشود، مخالفت به جرم تبدیل میشود و مجازات، جای پاسخ سیاسی را میگیرد. اعتراض میکنی؟ پرونده. مخالفت میکنی؟ بازداشت. سازماندهی میکنی؟ اتهام امنیتی. و اگر مقاومت ادامه پیدا کند، حکم مرگ. این دیگر فقط اجرای قانون نیست؛ سیاستِ ترساندن از طریق قانون است.حکومتی که نمیتواند مخالف خود را قانع کند و به جای پاسخ دادن، او را حذف میکند، در واقع یک پیام سیاسی میفرستد: «جان تو تا زمانی محترم است که با من مخالفت نکنی.» اینجاست که اعدام تبدیل میشود به «علامت تعجب حکومتی»؛ جایی که حکومت به جای پایان دادن به استدلال، طناب دار میآویزد.اما چرا دائماً پای دشمن خارجی به میان کشیده میشود؟ چون «دشمن خارجی» یکی از مؤثرترین ابزارهای فرار از «مسئولیت داخلی» است. مردم درباره اعدام سؤال میکنند؛ پاسخ میشود آمریکا. درباره سرکوب سؤال میکنند؛ پاسخ میشود اسرائیل. درباره فساد سؤال میکنند؛ پاسخ میشود تحریم. درباره آزادی سؤال میکنند؛ پاسخ میشود امنیت. این همان «جابجایی پرسش» است.اما پرسش اصلی قابل جابهجایی نیست: چه کسی اعدام شد؟ به چه اتهامی؟ با چه مدرکی؟ در چه دادگاهی؟ با چه امکان دفاعی؟ با چه دسترسی به وکیل؟ هیچ پرچم خارجی نمیتواند این پرسشها را حذف کند. حتی اگر همه دولتهای جهان فردا ریاکار باشند، یک انسان ایرانی همچنان حق دارد زنده بماند.ما برای دفاع از حق حیات یک ایرانی لازم نیست طرفدار فرانسه باشیم. لازم نیست آمریکا را تأیید کنیم. لازم نیست سیاست اروپا را بپسندیم. فقط کافی است انسان را انسان بدانیم. پس مسئله فرانسه نیست. مسئله آمریکا نیست. مسئله اسرائیل نیست. مسئله این است که حکومت با جان شهروند خودش چه میکند.و اگر پاسخ باز هم «اما آنها...» باشد، یعنی هنوز به اصل مسئله پاسخ داده نشده است. جامعهای که میخواهد از چرخه خشونت عبور کند، باید یک منطق را برای همیشه کنار بگذارد: «آنها هم جنایت کردند، پس ما حق داریم.» نه. جنایت، هرکس مرتکبش شود، جنایت است. شکنجه، هرکس انجامش دهد، شکنجه است. اعدام سیاسی، هر پرچمی بالای سرش باشد، اعدام سیاسی است. و حق حیات، اگر واقعاً حق باشد، برای دوست و دشمن، خودی و غیرخودی، موافق و مخالف، یکسان است.📌متن کامل را اینجا بخوانید 🆔@hamidasefichannel2
پایان یک صدا، آغاز یک ماندگاریایرج؛ صدایی که در خاطره ایران ماندگار شددرگذشت حسین خواجهامیری، هنرمند نامآشنا و صاحبسبک موسیقی ایران که نسلهای بسیاری او را با نام جاودانه «ایرج» میشناسند، ضایعهای دردناک برای جامعه هنری و همه دوستداران موسیقی ایرانی است. او از آن دست هنرمندانی بود که صدایش تنها یک صدا نبود؛ بخشی از حافظه جمعی چند نسل از ایرانیان بود؛ صدایی که با شادیها، دلتنگیها، خاطرات و لحظههای ماندگار زندگی مردم گره خورده است.ایرج در سالهای طولانی فعالیت هنری خود، با پشتکار، عشق و تعهدی مثالزدنی، سرمایهای ارزشمند برای موسیقی این سرزمین به یادگار گذاشت. خواندن بیش از دو هزار آواز، تصنیف و ترانه در برنامهها و آثار گوناگون، تنها گوشهای از کارنامه پربار اوست؛ اما ارزش واقعی تلاشهایش را نمیتوان صرفاً با شمار آثار سنجید. آنچه ایرج را ماندگار کرد، کیفیت هنری، قدرت بیان، وسعت صدا، تسلط بر موسیقی و توانایی کمنظیر او در انتقال احساس به شنونده بود.او از نسلی بود که موسیقی را با سختکوشی، تمرین و احترام به هنر آموختند و برای اعتلای آن سالها تلاش کردند. ایرج با صدای پرتوان و شخصیت هنری ویژه خود، جایگاهی ممتاز در تاریخ آواز ایران به دست آورد و تأثیری انکارناپذیر بر نسلهای پس از خود گذاشت. بسیاری از خوانندگان و علاقهمندان موسیقی، مستقیم یا غیرمستقیم، از شیوه خوانندگی، بیان و حضور هنری او الهام گرفتهاند.بزرگداشت ایرج، فقط ادای احترام به یک خواننده بزرگ نیست؛ پاسداشت بخش مهمی از فرهنگ و خاطره موسیقایی ایران است. او نشان داد که هنر واقعی میتواند از مرز زمان عبور کند و سالها پس از آفرینش، همچنان در دل مردم زنده بماند.امروز که صدای ایرج از میان ما خاموش شده است، آثارش همچنان شنیده میشوند و نامش در تاریخ موسیقی ایران باقی خواهد ماند. یاد او، یاد مردی است که عمر خود را وقف آواز کرد، رنج و شادی مردم را با صدای خویش روایت کرد و میراثی گرانبها برای آیندگان بر جای گذاشت. درگذشت این هنرمند بزرگ را به خانواده، جامعه هنری و همه دوستداران فرهنگ و موسیقی ایران تسلیت میگوییم. یاد و نام ایرج، برای همیشه ماندگار باد.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
۶۵ میلیون نیروی کار، ۴۰ میلیون غایب؛ اقتصادِ بیکارِ جمهوری اسلامیمسعود نیلی اقتصاددان: ایران ۶۵ میلیون نفر نیروی کار دارد که ۴۰ میلیون نفرشان هیچ مشارکتی در کار و اقتصاد ندارند و فقط حدود ۲۵ میلیون نفر در این چرخه هستند. فاجعه اقتصادی دقیقاً همین است. این عدد، اگرچه نیازمند دقت در تعریف «جمعیت در سن کار»، «جمعیت فعال» و «شاغلان» است، یک واقعیت ساختاری را بهروشنی برجسته میکند: نرخ مشارکت اقتصادی ایران پایین است و در سال ۱۴۰۴ نیز حدود ۴۰.۶ درصد گزارش شده؛ یعنی بخش بزرگی از جمعیت در سن کار اساساً در بازار کار حضور ندارد.اما فاجعه فقط این نیست که ۴۰ میلیون نفر کار نمیکنند؛ فاجعه بزرگتر این است که اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی نتوانسته میلیونها انسان را به مولد بودن، سرمایهگذاری کردن، مهارت آموختن و ساختن آینده پیوند بزند.این همان چیزی است که میتوان آن را «اقتصادِ غیبت» نامید: اقتصادی که در آن انسان هست، اما فرصت نیست؛ جوان هست، اما شغل نیست؛ تحصیلکرده هست، اما افق نیست؛ سرمایه هست، اما امنیت سرمایهگذاری نیست.در چنین ساختاری، نفت به جای آنکه سکوی پرتاب توسعه باشد، به بالشِ تنبلی نهادی تبدیل میشود. درآمدهای نفتی میتوانستند زیرساخت، آموزش، فناوری و اشتغال مولد بسازند؛ اما اقتصاد رانتی، بخش بزرگی از انرژی کشور را به سمت توزیع رانت، امتیاز، انحصار و بقا سوق داده است.مشکل جمهوری اسلامی فقط «تحریم» نیست. تحریم هزینه ایجاد کرده و پژوهشهای اقتصادی نیز آثار آن بر تولید، اشتغال و مشارکت اقتصادی را نشان دادهاند؛ اما مسئله عمیقتر از تحریم است. تحریم میتواند یک اقتصاد را زخمی کند؛ حکمرانی ناکارآمد میتواند آن را از تولیدِ پادتن محروم کند.اقتصاد ایران گرفتار چیزی است که میتوان نامش را «توسعهستیزیِ نامتوازن» گذاشت: تهران متورم میشود، حاشیه فرسوده میشود؛ سرمایه به جای صنعت به سوداگری میرود؛ نیروی انسانی به جای بنگاه ایرانی، راهِ فرودگاه را پیدا میکند.و اینجا سیاست خارجی وارد معادله میشود.سیاست خارجیِ توسعهگرا باید برای اقتصاد، بازار، سرمایه، فناوری و اتصال به زنجیرههای جهانی تولید امنیت بسازد. کشوری که با جهان رابطه اقتصادی پایدار ندارد، نمیتواند برای میلیونها جوان خود شغل باکیفیت تولید کند. سیاست خارجی اگر نتواند به سیاست صنعتی، تجارت خارجی و سرمایهگذاری خدمت کند، دیر یا زود هزینهاش را در سفره مردم نشان میدهد.اقتصاد سالم، فقط کارخانه نمیسازد؛ اعتماد میسازد.جمهوری اسلامی اما در چهار دهه گذشته، به جای ساختن «اقتصادِ فرصت»، اقتصادی ساخته که در آن بسیاری از مردم باید برای سهمی کوچک از منابعی محدود بجنگند. نتیجه، همان چیزی است که امروز در آینه آمار میبینیم: جمعیتی عظیم در سن کار، اما اقتصادی کوچکتر از ظرفیت انسانهایش.این یعنی «فقرِ مشارکت»؛ فقری که فقط در جیب دیده نمیشود، در آینده دیده میشود.وقتی ۴۰ میلیون نفر از چرخه اقتصاد بیرون میمانند، کشور فقط درآمد از دست نمیدهد؛ زمان از دست میدهد، مهارت از دست میدهد، اعتماد از دست میدهد و نسل از دست میدهد.و تلختر از همه این است:کشوری که نتواند برای مردمش کار بسازد، سرانجام مجبور میشود برای جوانانش رؤیا صادر کند؛ و جوانی که رؤیایش را در کشور پیدا نکند، خودش را به اولین مرزِ ممکن میرساند.این دیگر رکود نیست؛ «فرسایش ملی» است.و فاجعه اقتصادی، دقیقاً همینجاست:مردمی که میتوانستند موتور توسعه باشند، به تماشاگران بیکارِ توسعهای تبدیل شدهاند که هرگز آغاز نمیشود.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
«پیمان مکه»؛ چرا اسرائیل نگران است؟خبر منتشرشده درباره نگرانی یک مقام ارشد اسرائیلی از توافق دفاعی مکه را نباید صرفاً یک موضعگیری امنیتی یا واکنش سیاسی اسرائیل دانست. اهمیت واقعی این تحول، در احتمال تغییر تدریجی معادلات امنیتی منطقه است.اما چرا اسرائیل نگران است؟مسئله فقط ترکیه، عربستان و پاکستان نیست؛ مسئله مهمتر این است که سه قدرت مهم جهان اسلام، در شرایطی که اعتماد آنها به اتکای صرف به آمریکا کاهش یافته، به سمت ایجاد یک سازوکار امنیتی مستقلتر حرکت کردهاند. هدف این توافق، دستکم در ظاهر، افزایش توان دفاعی و ایجاد گزینههای بیشتر برای کشورهای عضو است.اهمیت توافق نیز از جمع ساده تواناییهای این سه کشور بیشتر است.عربستان، قدرت اقتصادی و انرژی منطقه است؛ ترکیه توان نظامی و صنعتی قابل توجهی دارد؛ و پاکستان تنها قدرت هستهای جهان اسلام است.این ترکیب میتواند در صورت گسترش همکاریهای نظامی و امنیتی، بر محاسبات بازدارندگی در منطقه تأثیر بگذارد؛ حتی اگر این توافق در کوتاهمدت به تشکیل یک نیروی نظامی مشترک منجر نشود.از این منظر، توافق مکه لزوماً یک ائتلاف ضداسرائیلی نیست، اما میتواند در نتیجه نهایی خود، آزادی عمل اسرائیل را محدودتر کند. دقیقاً همینجاست که نگرانی مقام اسرائیلی معنا پیدا میکند.نکته مهمتر در سخنان او، پیشنهاد ایجاد همکاری میان یونان، قبرس، هند و امارات متحده عربی است. این پیشنهاد نشان میدهد اسرائیل نیز شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه را جدی گرفته و به دنبال تقویت شبکه همکاریهای خود است.اما در سطحی گستردهتر، شاید بازنده اصلی این روند، انحصار امنیتی آمریکا در خاورمیانه باشد.عربستان در شرایطی به دنبال افزایش گزینههای امنیتی خود رفته که تجربه سالهای گذشته نشان داده اتکای کامل به واشنگتن، تضمین مطلقی برای امنیت کشورهای منطقه ایجاد نمیکند.البته این به معنای عبور عربستان یا سایر کشورهای منطقه از آمریکا نیست.کشورها لزوماً از آمریکا فاصله نمیگیرند؛ آنها دیگر نمیخواهند فقط به آمریکا وابسته باشند.این تغییر، مهمترین پیام سیاسی توافق مکه است.اگر این روند ادامه پیدا کند، خاورمیانه به سمت چندجانبهشدن ترتیبات امنیتی حرکت خواهد کرد؛ یعنی کشورها به جای اتکای کامل به یک قدرت خارجی، تلاش میکنند از طریق همکاری با چند قدرت منطقهای و فرامنطقهای، امنیت خود را تأمین کنند.برای ایران نیز این تحول یک پیام روشن دارد:نباید اجازه داد معماری امنیتی آینده منطقه بدون حضور و محاسبه منافع ایران شکل بگیرد.مسئله اصلی برای تهران، پیوستن به یک ائتلاف نظامی جدید نیست؛ مسئله این است که با دیپلماسی فعال منطقهای، کاهش تنش و گسترش روابط سیاسی و اقتصادی، ایران در شکلگیری نظم امنیتی آینده منطقه نقش داشته باشد.زیرا اگر ایران در این روند غایب باشد، دیگران درباره امنیت منطقه تصمیم خواهند گرفت و ایران ناچار خواهد شد با نتایج آن تصمیمها مواجه شود.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo