آیا عدالت میتواند بکشد؟؛ وقتی خشونت لباس قانون میپوشداعدام، در جمهوری اسلامی پاسخِ نظامی است به م…
انتشار: 2026/07/29 09:50 UTCدریافت: 2026/08/04 22:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 22:47 UTC
آیا عدالت میتواند بکشد؟؛ وقتی خشونت لباس قانون میپوشداعدام، در جمهوری اسلامی پاسخِ نظامی است به مسئلهای اخلاقی! و این، نخستین و بزرگترین تناقض آن است. وقتی قانون، برای حلِ خشونت، به خشونتِ نهایی پناه میبرد، درواقع اعتراف میکند که از عهدهی بازتولیدِ معنا برنیامده است. اعدام، نه بازدارنده که تکرارکنندهی الگوی قتل است؛ با این تفاوت که این بار، خشونت، لباسِ رسمی بر تن دارد و نامِ «عدالت» بر پیشانی.در هفتهها و روزهای اخیر، فشردگیِ زمانیِ این مجازات، این تناقض را از یک نقصِ نظری به یک الگوی عملیاتیِ فراگیر تبدیل کرده است. دیگر مسئله تنها یک مجازات منفرد نیست؛ مسئله، تکرار و عادیشدنِ مرگ در ساختارِ پاسخِ کیفری است.هیچ پژوهشِ جدیای تأثیرِ بازدارندگیِ اعدام را به اثبات نرسانده است. در جوامعی که مجازاتِ اعدام لغو شده، نه تنها نرخِ قتل افزایش نیافته، در بسیاری موارد کاهش یافته است. پس کارکردِ واقعیِ اعدام چیست؟ کارکردِ آن، نمایشِ قدرتِ مطلق است؛ نه اصلاحِ مجرم و نه آرامشِ بازماندگان. اعدام، آیینِ ترس است؛ آیینی که به جامعه میآموزد که «قدرت، میتواند بکشد» و این آموزه، خود بذرِ خشونتِ تازه میافشاند.افزایشِ اعدامها در ایران و آنهم در بازهای کوتاه، بیش از آنکه پاسخی به جرمشناسیِ باشد، میتواند سیگنالی از قدرت و اقتدار سیاسی تلقی شود؛ بهویژه هنگامی که جامعه در وضعیت بحران و کاهش اعتماد عمومی قرار دارد. در چنین شرایطی، مجازات مرگ از یک ابزار کیفری صرف فراتر رود و به نمایشِ قدرت تبدیل شود.عدالتِ ترمیمی میگوید: مسئله، نابودیِ مجرم نیست، بلکه بازسازیِ پیوندِ گسستهی اجتماعی است. اما اعدام، این پیوند را برای همیشه میگسلد. با اعدام، امکانِ پشیمانی، امکانِ جبران، امکانِ گفتوگو با بازماندگان و امکانِ بازخوانیِ ریشههایِ جرم از میان میرود. اعدام، پرونده را میبندد، اما زخم را باز نگه میدارد.در این میان، میانجیگری، جبرانِ خسارت و بازپروری میتوانند مسیرهایی متفاوت برای مواجهه با جرم پیش بگذارند؛ مسیرهایی که به جای حذفِ مجرم، بر مسئولیتپذیری، جبران و بازسازیِ رابطهی آسیبدیده تمرکز میکنند. هنگامی که چنین سازوکارهایی جدی گرفته نشوند، خطر آن وجود دارد که اعدام نه بهعنوان آخرین راهحل، بلکه بهعنوان سادهترین پاسخِ در دسترس ظاهر شود.جامعهای که اعدام را میپذیرد، درواقع میپذیرد که زندگی، ارزشی مشروط دارد. ارزشی که به رفتار، به طبقه، به موقعیت وابسته است. این نگاه، کرامتِ انسانی را به حاشیه میراند و انسان را به ابزاری برای تنبیه تقلیل میدهد. درحالی که کرامت، نه اکتسابی که ذاتی است؛ نه مشروط که مطلق.خطایِ استراتژیکِ اعدام در این است که مسئله را با حذفِ مسئلهساز حل میکند، غافل از اینکه مسئلهساز، خود زاییدهی ساختارهایی است که قانون از بازبینیِ آنها عاجز است. فقر، بیعدالتی، نابرابری و اختلالاتِ روانی، ریشههایی هستند که با بریدنِ شاخه، خشک نمیشوند.اما مسئله تنها به فلسفهی مجازات محدود نمیشود؛ دادرسیِ عادلانه نیز بخشی از خودِ عدالت است. هرجا دسترسی به وکیل، امکان دفاع مؤثر، رعایت تشریفات دادرسی یا بررسی دقیق ادله با اختلال مواجه شود، خطر خطای قضایی افزایش مییابد. در مجازاتهایی که قابل بازگشت نیستند، چنین خطایی دیگر یک اشتباه معمولی نیست؛ خطایی جبرانناپذیر است.کشتنِ انسانی که فرصتِ دفاعِ کامل و عادلانه از خود نداشته است، نمیتواند نامِ عدالت بر خود بگیرد.پرسشِ نهایی این است: آیا نظامی که برای اثباتِ حقانیتِ خود به اعدام پناه میبرد، میتواند ادعایِ اخلاقی بودن کند؟ نظامی که پاسخِ نهاییِ آن به «خطا»، «نابودی» است، نه «بازپروری» و نه «ترمیم»، درواقع از موضعِ ضعف سخن میگوید. ضعفی که با شلیک و طناب پوشانده میشود، اما هرگز درمان نمییابد.افزایشِ اعدامها، اگر به ابزاری برای پاسخگویی به بحرانهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شود، نه الزاماً نمادِ اقتدار، بلکه میتواند نشانهی ناتوانیِ نظام حقوقی در یافتنِ پاسخهایی پیچیدهتر و انسانیتر باشد؛ سیستمی که اگر تنها زبانِ مرگ را برای مواجهه با بحران بیاموزد، در نهایت چیزی جز بازتولیدِ مرگ تولید نخواهد کرد.به عبارتِ صریحتر: اعدام، شکستِ عدالت است، نه پیروزیِ آن. و هر جامعۀِ دموکراتیکی که به بلوغِ اخلاقی رسیده باشد، این شکست را از ساحتِ قانون حذف کرده است. باقیماندنِ اعدام، نشانِ باقیماندنِ ما در دورانِ پیشااخلاقیِ قدرت است؛ جایی که تنها پاسخ، زور است و تنها زور، کشتن.و شاید بزرگترین اعترافِ یک نظامِ حقوقی به ناتوانیِ خویش، آنجاست که برای مهارِ بحرانهای خود، به جای بازسازیِ معنا، بازتولیدِ مرگ را انتخاب میکند.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo