پناهیان و «صلحجنگی»؛ وقتی آرزوی جنگ، جامه انکار میپوشدعلیرضا پناهیان، از چهرههای نزدیک به هسته س…
انتشار: 2026/07/21 10:30 UTC
پناهیان و «صلحجنگی»؛ وقتی آرزوی جنگ، جامه انکار میپوشدعلیرضا پناهیان، از چهرههای نزدیک به هسته سخت قدرت، در سخنرانی اخیر خود در قم گفت: «ما جنگطلب نیستیم»، اما در ادامه از خدا خواست که هر روز و هر لحظه «فرصت ریشهکن کردن اسرائیل» را فراهم کند و رویارویی با آمریکا و دونالد ترامپ را فرصتی برای انتقام خون مظلومان جهان دانست. این سخنان، فارغ از هر داوری سیاسی درباره منازعات منطقه، پرسشی بنیادین را پیش روی افکار عمومی میگذارد: چگونه میتوان همزمان از نفی جنگ سخن گفت و اشتیاق به وقوع آن را به دعا و تمنای روزانه تبدیل کرد؟اینجاست که با پدیدهای روبهرو میشویم که میتوان آن را «صلحجنگی» نامید؛ وضعیتی که در آن، واژگان صلح بر زبان جاری میشوند، اما ضرباهنگ کلمات، آهنگ نبرد مینوازد. این همان لحظهای است که زبان، نقاب میشود و معنا، در پشت الفاظ پنهان میماند.جنگ، پیش از آنکه بر خاک آغاز شود، در زبان متولد میشود. هیچ گلولهای بیپدر نیست؛ پدر هر گلوله، جملهای است که روزی بر تریبونی ایستاده و خشونت را قدسی کرده است. تاریخ را نه فقط توپخانهها، که واژهباروتها ساختهاند؛ واژههایی که آرامآرام گوش جامعه را به صدای انفجار عادت میدهند تا روزی که انفجار، دیگر حادثه نباشد، بلکه انتظار باشد.اگر جنگ، آخرین راهحل است، چرا باید هر روز آرزوی آن را کرد؟ اگر دفاع، ضرورتی ناگزیر است، چرا باید تمنای وقوع ضرورت را داشت؟ میان آمادگی برای دفاع و اشتیاق به نبرد، فاصلهای به وسعت جان انسانها وجود دارد. یکی برای جلوگیری از جنگ است و دیگری، هرچند ناخواسته، به جنگآرزویی دامن میزند.شگفت آنجاست که بلندترین صداهای دعوت به تقابل، اغلب از امنترین فاصلهها شنیده میشوند. آنان که از «فرصت جنگ» سخن میگویند، معمولاً قرار نیست شب را در پناهگاه بخوابند، فرزندشان را از جبهه بازنگردانند یا سالها زیر بار اقتصاد ویرانشده زندگی کنند. هزینه جنگ را همیشه مردم میپردازند؛ نه تریبونها. جنگ، پیش از آنکه مرزها را ویران کند، سفرهها را ویران میکند؛ پیش از آنکه شهرها را بسوزاند، آینده را خاکستر میکند.در روزگاری که جامعه با تورم، بحران آب، مهاجرت نخبگان، فرسایش سرمایه اجتماعی و اضطراب آینده دستوپنجه نرم میکند، تبدیل کردن نبرد به آرمان، نوعی بحرانزیستی را بازتولید میکند؛ گویی حیات سیاسی، تنها در سایه التهاب معنا پیدا میکند و آرامش، به جای آنکه هدف باشد، به امری مشکوک بدل میشود.از همه متناقضتر، آنجاست که «انتقام خون مظلومان» از مسیر گسترش جنگ تعریف میشود. جنگ، کارخانه تولید مظلوم است، نه درمان رنج مظلومان. نمیتوان با افزودن شعله، آتش را خاموش کرد. نفرت، اگر لباس عدالت بپوشد، همچنان نفرت است؛ همانگونه که آتش، حتی اگر نامش را خورشید بگذاریم، خاصیت سوزاندن خود را از دست نمیدهد.در سنت دینی نیز، جهاد هرگز مترادف شیفتگی به جنگ نبوده است. جهاد، مسئولیتی استثنایی برای دفع تجاوز است، نه تمنایی دائمی برای وقوع درگیری. هرجا اشتیاق به جنگ جای ضرورت دفاع را بگیرد، مفاهیم نیز دچار معنافرسایی میشوند؛ واژهها میمانند، اما حقیقتشان آرامآرام تهی میشود.نقد سخنان پناهیان، صرفاً نقد یک فرد یا یک خطابه نیست؛ نقد نوعی جهانبینی است که گاه بقا را در تداوم بحران و هویت را در استمرار دشمنی جستوجو میکند. جامعهای که هر صبح با ندای نبرد بیدار شود، بهتدریج توان رؤیا دیدن برای آبادانی را از دست میدهد. ملتها با امید ساخته میشوند، نه با اضطراب؛ با توسعه قد میکشند، نه با التهاب.شاید بزرگترین خطر، خود جنگ نباشد؛ جنگعادیشدگی باشد. آن لحظه که آرزوی جنگ دیگر کسی را متعجب نکند، باروت پیش از انبارها، در ذهنها ذخیره شده است.و تاریخ، با صدایی بلندتر از همه خطابهها، یک حقیقت را زمزمه میکند: تمدنها از «اندیشهسازان» زاده شدند، نه از «آتشسازان»؛ و هرگاه زبان، جنگ را زیبا نوشت، زندگی ناگزیر آن را با خون تصحیح کرد.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo