از خیزش ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ تا بیعتِ ابدی؛ چگونه یک رخداد سیاسی به ایمانِ غیرقابل نقد تبدیل میشود؟در ت…
انتشار: 2026/07/18 16:20 UTC
از خیزش ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ تا بیعتِ ابدی؛ چگونه یک رخداد سیاسی به ایمانِ غیرقابل نقد تبدیل میشود؟در تاریخِ جنبشهای سیاسی، لحظاتی وجود دارند که یک رخدادِ اجتماعی میتواند به نقطهای تعیینکننده در حافظهی جمعی تبدیل شود. اما خطر از جایی آغاز میشود که یک واقعهی سیاسیِ تحلیل، از میدانِ نقد و بررسی خارج شده و به یک باورِ غیرقابل پرسش تبدیل شود.سیاست، زمانی که از حوزهی گفتوگو، نقد و ارزیابی خارج شود و وارد قلمروِ ایمان شود، تواناییِ اصلاح و بازنگریِ خود را از دست میدهد.خیزش ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، که در پی فراخوان رضا پهلوی شکل گرفت و بخشی از معترضان و مخالفان جمهوری اسلامی را به خیابانها کشاند، به یکی از نمونههای قابل تأمل در بررسی رابطهی میان اعتراض اجتماعی، رهبری سیاسی و اسطورهسازی تبدیل شد.بدون نادیده گرفتنِ حضور، هزینهها و انگیزههای کسانی که در آن روزها به خیابان آمدند، مسئلهی اصلی این مقاله نه انکارِ آن رخداد، بلکه بررسیِ چگونگیِ تفسیرِ آن است.مسئله از جایی آغاز میشود که یک حضور خیابانی، از یک رخداد سیاسیِ زمانمند به یک حکمِ تاریخیِ دائمی تبدیل شود؛ جایی که گفته شود یک بار فریادِ بخشی از جامعه برای بازگشتِ یک نام یا یک نماد، نه یک انتخاب سیاسی در شرایطی مشخص، بلکه نوعی بیعتِ ابدی برای تمامِ آیندهی کشور است.میانِ یک مطالبهی سیاسی و تفسیرِ ایدئولوژیک از آن مطالبه فاصلهای بزرگ وجود دارد.اینکه گروهی از مردم در مقطعی تاریخی، در شرایطی مشخص، به یک نماد، یک جریان یا یک چهرهی سیاسی گرایش پیدا کنند، بخشی از پویایی جامعه است. اما تبدیلِ آن لحظه به یک «بیعتِ ابدی»، تحمیلِ معنایی فراتر از خودِ آن رویداد است.هیچ جامعهای، حقِ بازنگری در انتخابها، امیدها و برداشتهای سیاسیِ خود را از دست نمیدهد. تاریخ، یک سندِ بستهشده برای همیشه نیست؛ تاریخ، فرآیندی زنده است که نسلها در آن پرسش میکنند، تجربه میاندوزند و مسیرهای تازه را میآزمایند.وقتی گفته میشود: «مردم یک بار سلطنت را صدا زدند»، پرسش اساسی این است:آیا یک فریادِ خیابانی، یک حکمِ دائمی برای آیندهی سیاسی یک ملت است؟آیا یک واکنشِ اجتماعی در یک مقطع خاص، میتواند تمامِ افقهای آینده را از پیش تعیین کند؟آیا یک لحظهی تاریخی میتواند جایگزینِ حقِ انتخابِ نسلهای بعدی شود؟پاسخِ تاریخ روشن است:هیچ جنبشی با حذفِ امکانِ نقد، پایدار نمیماند.خطر از جایی آغاز میشود که یک انتخاب سیاسی، از حوزهی نقد خارج شده و به یک ایمانِ غیرقابل پرسش تبدیل شود؛ جایی که رهبر، از یک شخصیت سیاسی به نمادی فراتر از نقد ارتقا پیدا میکند و هواداری، از یک انتخاب سیاسی به وفاداریِ مقدس تغییر ماهیت میدهد.در چنین شرایطی، دیگر جنبشهای اجتماعی، جریانهای فکری و مطالبات متنوع جامعه، نه بخشهایی از آیندهی سیاسی کشور، بلکه مزاحمِ یک روایتِ از پیش تعیینشده تلقی میشوند.این همان نقطهای است که سیاست، به جای آنکه عرصهی رقابتِ آزادِ دیدگاهها باشد، به نوعی الهیاتِ سیاسی تبدیل میشود؛ جایی که یک روایت، خود را پایانِ تاریخ تصور میکند و برای خود جایگاهی فراتر از پرسش و بازنگری قائل میشود.تجربهی تاریخی نشان داده است که هیچ جامعهای با ساختنِ نمادهای غیرقابل نقد، به آزادی پایدار نرسیده است. آزادی، پیش از هر چیز، نیازمندِ پذیرشِ این اصل است که هیچ فرد، هیچ جریان و هیچ ایدهای نباید از پرسش و ارزیابی مصون بماند.باید توجه داشت که بسیاری از موجهای سیاسی، در شرایط ویژه شکل میگیرند؛ شرایطی که ترکیبی از نارضایتیهای داخلی، امیدهای اجتماعی، فضای رسانهای و حتی پیامهای قدرتهای خارجی در شکلگیری آنها نقش دارند.اما هیجانِ یک مقطع، الزاماً نقشهی راهِ آینده نیست.وعدههای سیاستمداران خارجی، حمایتهای بیرونی یا تصورِ رسیدنِ سریع به یک نقطهی نهایی، نمیتواند جایگزینِ ساختنِ یک آلترناتیوِ پاسخگو و مبتنی بر نهادهای پایدار شود.سیاستِ جدی، نه بر انتظار برای یک ناجی، بلکه بر تواناییِ جامعه برای ایجادِ ساختار، سازمان، برنامه و مسئولیتپذیری استوار است.خطر اصلی آنجاست که یک حرکتِ اجتماعی، به جای آنکه خود را بخشی از یک روندِ تاریخی بداند، خود را پایانِ تاریخ تصور کند.هیچ نسلی مالکِ ابدیِ آینده نیست.هیچ شعاری، حتی اگر در مقطعی میلیونها نفر را همراه کند، جایگزینِ حقِ انتخابِ نسلهای بعدی نمیشود.و هیچ شخصیتی، هرقدر محبوب، نباید از امکانِ نقد و پرسش مصون بماند.جنبشها با شور آغاز میشوند، اما با خرد، سازمان، تجربه و نقدِ مداوم به سرانجام میرسند.تفاوتِ میانِ یک حرکتِ سیاسی و یک ایمانِ سیاسی، دقیقاً همینجاست:حرکتِ سیاسی، آینده را باز میگذارد؛ اما ایمانِ سیاسی، آینده را از پیش بسته اعلام میکند.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo