به مناسبت شانزدهمین سالگرد حمید آرش آزاد حمید آرش آزاد و من ،روایتی از یک همراهی فرهنگی نخستین بار،…
انتشار: 2026/08/09 14:28 UTCدریافت: 2026/08/16 22:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 22:45 UTC
به مناسبت شانزدهمین سالگرد حمید آرش آزاد حمید آرش آزاد و من ،روایتی از یک همراهی فرهنگی نخستین بار، حدود سی سال پیش، حمید آرش آزاد را دیدم. قرارمان در خانهٔ مشروطه، محل کار آن روزهای من، بود. قرار بود صدای راویانی را که سالها در گوشه و کنار آذربایجان شرقی پای صحبتشان نشسته و قصههایشان را بر نوار ضبط کرده بودم، به واژههای ماندگار کاغذ بدل کند. وقتی وارد اتاق شد، سیگاری بر لب داشت. دود آرامآرام در فضا میپیچید و سبیلهای سپیدش، که از سالها همنشینی با دود سیگار رنگ زرد به خود گرفته بود، بیش از هر چیز جلب توجه میکرد. چهرهاش آرام، نگاهش عمیق و رفتارش آمیخته با وقار و دانایی بود. من جوانی پرشور بودم و او مردی میانسال، اهل قلم و آگاه به ارزش فرهنگ مردم. چهل کاست از قصههای مردم آذربایجان شرقی را، همراه با یک دستگاه ضبط صوت، به او سپردم. آن نوارها تنها چند حلقه کاست نبودند؛ هر کدام گنجینهای از خاطره، تخیل، حکمت و تجربهٔ نسلهایی بودند که قرنها قصههایشان را سینه به سینه و زبان به زبان به یکدیگر سپرده بودند. او قصهها را با دقت و حوصله پیاده میکرد و هر بار که بخشی از کار به پایان میرسید، دستنوشتهها را برایم میآورد. آن دیدارها هیچگاه تنها به تحویل چند صفحه ختم نمیشد. ساعتها کنار هم مینشستیم و دربارهٔ ارزش قصه، فرهنگ شفاهی و ضرورت حفظ میراث معنوی مردم سخن میگفتیم. در برق نگاهش میشد شوق مردی را دید که بهخوبی دریافته بود هر قصهای که ثبت شود، زندگی دوبارهای مییابد. حمید آرش آزاد بهدرستی میدانست که با خاموش شدن صدای راویان سالخورده، جهانی از روایتها نیز خاموش خواهد شد. او باور داشت که مرگ هر راوی، اگر قصههایش ثبت نشده باشد، به معنای دفن کتابخانهای است که دیگر هرگز گشوده نخواهد شد. امروز که سالها از آن روزها گذشته است، بیش از پیش به ارزش آن تلاش مشترک پی میبرم. قصههایی که قرنها در کوچههای روستاها، شبنشینیهای زمستان، کنار کرسیها و در دل زندگی مردم سفر کرده بودند، به یاری دستان او و عشق ما به فرهنگ این سرزمین، بر صفحهٔ کاغذ نشستند و از گزند فراموشی رهایی یافتند. شاید همین، بزرگترین پاداش برای همهٔ آنان باشد که عمر خود را وقف پاسداری از فرهنگ مردم کردند. زندهیاد حمید آرش آزاد بهخوبی دریافته بود که قصهها تنها روایتهایی برای سرگرمی نیستند، بلکه بخشی گرانبها از میراث فرهنگی ناملموس این سرزمیناند؛ میراثی که در تار و پود زندگی مردم تنیده شده و هویت تاریخی و فرهنگی آنان را در خود حفظ کرده است. از همین رو، با دقتی ستودنی، وسواسی پژوهشگرانه و امانتداری کمنظیر، واژه به واژهٔ روایت راویان را بر صفحهٔ کاغذ ثبت میکرد؛ بیآنکه لطافت زبان و رنگوبوی محلی آنها را قربانی یکدستنویسی کند. آذربایجان شرقی سرزمینی است با لهجههای رنگارنگ و شیرینِ زبان ترکی؛ هر شهرستان، هر روستا و حتی هر آبادی، آهنگ و واژگان ویژهٔ خود را دارد. هنر حمید آرش آزاد در این بود که این تفاوتهای ظریف را با چنان مهارت و امانتداری حفظ کرد که هر خوانندهٔ آشنا با گویشهای منطقه، تنها با خواندن متن قصه، میتواند زادگاه روایت و سرزمین راوی آن را حدس بزند. این دقت، تنها حاصل دانش زبانی نبود؛ از عشق او به فرهنگ مردم و احترام عمیقش به اصالت روایتها سرچشمه میگرفت. چند سالی است او به سفر بیبازگشت ابدیت رفته است، اما دستاورد آن روزهای پرفروغ همچنان زنده است. سهم او در ثبت و نجات بخشی از میراث فرهنگی ناملموس و ادبیات شفاهی آذربایجان شرقی، سهمی ماندگار و فراموشنشدنی است؛ خدمتی که ارزش آن با گذر زمان آشکارتر خواهد شد، زیرا آنچه او بر صفحهٔ کاغذ نشاند، بخشی از حافظهٔ فرهنگی مردمی است که قرنها با این قصهها زیستهاند. حمید آرش آزاد ، افزون بر این، شاعری خوشذوق، طناز و نویسندهای توانا بود؛ انسانی که قلم را نه فقط برای آفرینش ادبی، بلکه برای پاسداری از فرهنگ و هویت مردم به کار گرفت. یادش همواره در خاطر دوستداران فرهنگ و ادب این سرزمین زنده خواهد ماند و نامش در کنار راویان و پژوهشگرانی که چراغ ادبیات شفاهی را روشن نگاه داشتند، با احترام برده خواهد شد. روحش شاد، یادش گرامی و نامش جاودان باد. علی فلسفی میاب مردم شناس