«چه نباید»های حسین جنتیمناظرهٔ بدی نیست. بیشترین فایدهاش مصداقی تام و تمام برای یک جنس حضور اجتماع…
انتشار: 2026/07/30 17:23 UTCویرایش: 2026/08/01 00:00 UTCدریافت: 2026/08/15 04:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:38 UTC
«چه نباید»های حسین جنتیمناظرهٔ بدی نیست. بیشترین فایدهاش مصداقی تام و تمام برای یک جنس حضور اجتماعی است. به کار من میآید که با نشاندادن اینکه «چه نباید بود»، نشان دهم که «چه باید بود»!۱. کسی که مدعی است اگر حمله کردند، همهٔ راهها را رفته و همهٔ امتحانها را کرده بودیم. و حال یک شکستخوردهٔ مطلقیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم، کار تمام است. دنیا شاهد باش که «خسته» مُردیم! این را میگوید که انفعالش در قبال حمله را پیشاپیش موجه کرده باشد. نمیگویم که صورت افراطیتر «همهٔ راهها را رفتیم»، حمایت و ذوق خجالتی از تهاجم بیگانه است. ۲. کسی که مشاهده را با کنشگری و موضعداشتن مختل میکند. کسی که تجمعات شبانه در شبهای پس از جنگ را از دور میبیند، نزدیکشان نمیشود، حتی از منظر خنثای مطلق به سروقت مشاهده نمیرود، مبادا که «یکی به این جمعیت اضافه شود.» شبیه اویی که تجمعهای اعتراضی را در قاب صداوسیما میبیند. در این دوری و دوستی هم، «تیپ»ها و کلیشهها از «دیگری» آمادهاند که با آنها ادعای شناخت جامعه را داشته باشد.۳. کسی که «هویت معکوس» دارد؛ در برابر هویت مستقیم. اولی هویتش نهگفتن به هر آن چیزی است که جمهوری اسلامی «آری» میگوید و دومی، آریگفتن به آن. هر دو هویت و جهت و منش و روششان از جمهوری اسلامی میآید، با این تفاوت که اولی دربست میگوید نه و دومی دربست میگوید آری! ۴. کسی که با گذشتهاش صادق نیست. به جای خودانتقادی یا اهل خودانتقامی است، یا گذشته و روایتهایش را چنان تحریف میکند که گویی همیشه همین مواضعِ امروز را داشته. ولی از قضا مواضع مواجش را نمیتوان با خودانتقامیِ خشمگینانهٔ امروز یا تحریف دیروز پوشاند. سخن از خودانتقادیِ بجا و تغییر موجه و مستدل نیست. سخن از شعبدهبازی با دیروز و امروز است.۵. کسی که از بازجویان مینالد، اما خودش آلوده به بازجوییگری است. بیدرنگ از موضع میپرسد. کدام سمت ایستادی؟ آنور یا اینور؟ اگر در اینها نمیگنجی، در بهترین حالت یا رمانتیکی یا سادهلوح. بدترینش را هم نمیگویم. که اگر این بدترین بودی، حتی همین پرسش بازجوییطور را هم نمیپرسیدم. ۶. کسی که مدعی است تاریخخوان است، اما تاریخپریشانه و سادهساز. کسی که تاریخ را میخواند، تا یک یکخطی از آن دربیاورد، برای برآوردن نیازهای سیاسیِ امروز. چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. چه چپمآب چه راستمآب. مثلاً در تحلیل پدیداری پیچیده و چندبعدی مثل دینداریِ جامعه، روایت دینداری گذشته را ساده میکند در یک خطِ توصیفی یک مورخ. روایت دینداری امروز را هم ساده و خلاصه میکند در تأثیر یک عامل سیاسی در حد روایتهای داخل تاکسی.۷. کسی که بغضش از نظام سیاسی و ترسش از همصفشدن با هوادارانش، بیشتر از است از حُب ایران. حتی ایرانِ در معرض هجوم و تجاوز. چنان که سِربودن در برابر سقوط و تجاوز به خاک ایران را تئوریزه هم میکند. چنان که حتی مبصر «ایرانایران» گفتن دیگران هم میشود و به اویی که حتی جانش را وسط گذاشته، میگوید این «ایرانایران» گفتنت قبول نیست. چنانکه اگر کسی هم در بلبشوی هجوم و بمب، تلاشش چسبزدن تَرَکها و کاستن اندکی از گسلها و تجزیهها باشد، از دیدش مردود و مطرود است.۸. کسی که در هنگام فهم یک پدیدهٔ چندمیلیونیِ آیینی، نمیتواند دستهبندیها و شمارشها و حتی استفادههای قدرت سیاسی را لحظهای رها کند. و آن را از دورِ دور، از قاب رسانههای منفورش، و در هراس از اینکه حتی یک تماشاگر به تماشاگرانش اضافه شود، میشناسد. سپس آن را به زور در دستهبندیها میگنجاند و هر که را در آن شرکت کند به «تیپ»های ذهنیِ پیشینیاش تقلیل میدهد و واحیرتا، که مدعی شناخت آن پدیده هم باقی میماند.۹. کسی که ایران را از درون ایران یا «فقط» از درون میشناسد. و هیچ نیازی نمیبیند یا حتی تحقیر میکند، که نظر کسی را بداند که از بیرون آن را تماشا کند و بگوید فلانچیز و بمان کار، کمنظیر است در دنیا. یا دستکم در ردیف سطح اول دنیاست. کسی که میگوید هزاران نقد و فریاد بهحق هم، مانع این نیست که درجهیک بودن و گاهی منحصربفردبودن این کارها، واقعی نباشد. ولی او با خشم و انکار میگوید، یک چوب خشک هم میتوانست این کار را بکند. هنری نبوده، امتیازی نیست!۱۰. خلاصه؛ کسی که این جنگ و اتفاقاتش ذرهای منظومهٔ فکریِ او را در انتخابها و گزینههای «ممکن» و «مطلوب»ش دستکاری نکرده است. ذرهای مثلاً او را به این نتیجه نرسانده که اتفاقاً تمسخر اصلاحات با تقارن روز جهانی لاکپشت و دوم خرداد، پس از این جنگ ناکامِ براندازانه بیمزه شده. که شاید «تنشافزایی» و سرشاخشدن همیشگی با قدرت داخلی بیحاصل و پرهزینه باشد و شاید تلاش دوبارهای برای کنش مدنی و اصلاحی در شکل حزبی قانونی، مفیدتر.حسین جنتی در این مناظره مصداق «نباید بود»های بالاست.#یادداشت@Hamesh1