تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 09:10 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
شروعـمون به وقتِ; ۹۸/۱/۲۶🦋🌱یه حـس خوب مهمـون ما باشツ... همین!#ڪپۍ مطالبمون، "فقط" با ذڪر آیدی ڪانال🙃اگر حرفی هست،با گوشِ جآن شنوای حرفاتون هستیم💚👇https://t.me/HarfBeManBot?start=MTE5MTIxNzIwNQو یا اینجا@halekh0o0bBot
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 66 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
کاش چنتاتون پایه بودین میومدین باهم میرفتیم🚶🏻♀
میدونستید فردا شب (شبِ ۲۳ مرداد) اوج بارش شهابی برساووشیه و اگه خودتون رو برسونید به نزدیکترین محلی که آلودگی نوری نداره، میتونید کلی شهاب بارون ببینید؟☄
عروسک های دستبافت برای بچهها و کودکِ درونِ آدم بزرگها^-^کانال تلگرام: @afra_baafاینستاگرام: https://www.instagram.com/afra.baaf
کارهای نیمهتمام هرچند کوچک و بهنظر کماهمیت، بار زیادی رو به روان آدم تحمیل میکنند و تا تک به تک تیکشون نزنی متوجه نمیشی که چقدر روی روحیت تاثیر منفی میذاشتن و بعدش قدر فشار از روت برداشته میشه.همیشه فکر میکردم فقط من اینجوریم :/
گاهی یه حسایی که توی چندثانیه تجربه کردی، چندین و چند خط نیاز به توضیح داره، در آخرم اونجور که باید، حسارو ثبت نمیکنهیدونه از این هاتچاکلت حاضریا درست کردمهمینجور که داشتم هم میزدمپرت شدم به دی ماه ۱۴۰۱..خیلی ازش گذشتهبعد از اون تاریخ هم خیلی هاتچاکلت خوردمولی هرباری که بوش توی فضا میپیچه، من رو میبره به همون تاریخ و اون لحظات برام تداعی میشه :)@halekh0o0b☕️
اینم میخواستم براتون تعریف کنم از سلامت روانِ جامعه..🚶🏻♀@halekh0o0b
باتشکر از مسئولین گرامی که این شام رمانتیک رو برای ما رقم زدن..@halekh0o0b🕯
یه کافی میکس به خودم جایزه بدم🚶🏻♀الوعده وفاولی خب از اونجایی که فضا به شدت شاعرانه شده و توی تاریکی و با نور شمع، درخدمتتون هستمنشد که عکس بگیرم ازش🚶🏻♀
چمدونم بالاخره رسیدهنوز باز نکرده داشتم فکر میکردم به به چه بوی خوبی ازش میاد🥺😍زیپو باز کردم دیدم ژل صورتم ریخته و همه جا رو عطرآگین کرده🥲
به چند نفر باید زنگ بزنم که چندروزه پشت گوش میندازمقول دادم اگر زنگامو زدم یه کافی میکس به خودم جایزه بدم🚶🏻♀بلکم این طلسم بشکنه🤦🏻♀
سرظهر بود که وارد مغازه یراق آلاتی شدم و آقای مغازه دار وقتی پرسیدم فلان وسیله رو دارید گفت آره و جاشون رو بهم نشون دادگفتم میشه ازتون یکم راهنمایی بگیرم؟که گفت بلهمنم چنتا سوالی که داشتم درمورد نحوه نصب لوازمی که گرفتم و... پرسیدم،سرصبر و باحوصله، واو به واو بهم توضیح داد، حالت های مختلف و ابزار مختلفی که میتونستم استفاده کنم رو کامل توضیح دادو خلاصه تمام شبهاتم رو برطرف کرد😍وقتی هم ازش درمورد برش سی ان سی سوال کردم که توی این محدوده جایی هست یا نه، توضیح داد که از دوستاش هستن کسایی که توی این کارن ولی برای مدلی که من میخوام جاهای محدودی هستن که سفارش میگیرنو درنهایت گفت که حتما پرس و جو میکنه و من اگر مسیرم اونجا خورد، ازش پیگیری کنم.کارت مغازه رو که گرفتم برای پیگیری، دوباره تاکید کرد که هرجای کارم سوالی داشتم به مغازهشون زنگ بزنم تا راهنماییم کنن.راستش چندمین باره به همچین آدمی برخورد میکنمآدمی که توی رشته خودش تخصص داره و دونسته هاشو در اختیار آدمای دیگه قرار میدهآدمی که علمش رو فقط برای خودش نگه نمیداره و کار دیگرانم راه میاندازه.همیشه توی چنین مواقعی به این نتیجه میرسم که نیاز نیست دکتر و معلم و... باشی تا بتونی روی آدما تاثیر بذاری و یاحتی حالشون رو خوب کنیهرررررجایی که هستیاگر بهترینِ خودت باشیقطعا کارت از بقیه یه سر و گردن بالاترهامیدوارم هرروزتون پر باشه از مواجهه با این آدماو امیدوارترم که خودتون از این آدما باشین❤️@halekh0o0b🔧
استارت کاردر راستای این پروژه، یکم پیچ و مهره لازم داشتمو بابت همینا یک میلیون و نیم پرداخت کردم!درود بر ارز ملی :)@halekh0o0b👩🏻🔧
آخر هفته شما چطور گذشت؟
مهمونا که رفتنظرفارو شستمجاروبرقی کشیدمسینک و سماور رو خالی کردمکارا که تموم شد و خاموشی زدیم، یادم افتاد که امروز اصلا حواسم نبوده که آب بخورم!پس اون ماگ بزرگه که حکمِ پارچ رو داره پر کردم و آوردم توی رختخواب با خودم.حالا توی سکوت و تاریکی خونه دارم به این فکر میکنم که این خستگی و خارج شدن از روتینِ زندگیم، شیرینه!حتی عذاب وجدان ندارم که الان سه هفتهست لای کتاب رو باز نکردم، یا دواتم ممکنه بعد از سه هفته مهجور موندن! کپک زده باشه و قلم هام کند شده باشه.خسته و بی خوابم ولی راضی...الحمدلله کما هو اهله@halekh0o0b❤️
چای آخرشب بعد از مهمونی :)@halekh0o0b🥂
دیدین پسرا دو سال میرن سربازی تا ابد ازش خاطره دارن واسه تعریف کردن؟الان من پسری ام که از خدمت شریف سربازی برگشته و تا سالها قراره براتون خاطره تعریف کنم😁
قشنگازندگی جریان داره؟
امروز یه کشف بامزه داشتیمقرص جوشان بندازید تو لیوان شربت خاکشیر، از صحنه ای که خلق میشه لذت ببرید😂🚶🏻♀
وااااای بچه ها نمیدونم چیجوری نجف رو براتون توصیف کنم🥺🥺یجووووری حال و هوای بهشت داشت که باورم نمیشهچندساعتِ محدود میتونستم توی حرم باشم، باوضو رفتم که زیارتنامه و نماز بخونمنشستم یه گوشه چشمم که به ضریح افتاد، شروع کردم صحبت کردن، دعا نه هاصحبت..به خودم که اومدم سه ساعت گذشته بود🥲ولی واقعا من سیر نشدم🥲دنیاش یه دنیای دیگه بود، هیچ جوره نمیتونم بیانش کنم..
از دیروز لحظه ای که نشستیم توی ماشینهر چند دقیقه، یه نفر ازم پرسیده: شما خانوم فلانی هستی؟گفتم: بلهبه بغلیش گفته: ایشون همون خانوم لحظه اخریهستهااااو بلااستثنا همهشون این مدلی بودن که میشه مارو ویژه دعا کنی؟ معلومه امام حسین خاص دوست دارهو من هربار اشک تو چشمام جمع شده و توی دلم گفتم: قربون مهربونیت آقای اباعبدلله🥲
بخوام به ادامه گزارش دهی برسم باید عرض کنم خدمتتون که؛ـ ۳۴ ساعته توی همین لباسامـ ۳۹ ساعته پلک روی هم نذاشتمـ توی این دو روز اولین وعده غذاییم نیم ساعت پیش بود که اونم به اجبار یکی از همسفرا برای جلوگیری از مرگ زودرس، چندقاشق غذا خوردمفقط دارم آب میخورم دلتون نخواد😁ـ قطره چشمم تموم شده و چشمام دارن اذیت میکننـ هر دو/سه ساعت دارم ضدآفتاب میزنم و هرباری که از ماشین پیاده میشیم، گرما جوریه که توی صورتم شسته میشهو اینکه نتونستم این دو روز با شویندهم صورتمو بشورم، درد چشمامو بیشتر میکنهـ کشورشون به شکل اغراق آمیزی کثیفهـ سرد و گرم شدن هوای داخل ماشین و بیرون، همه بدنمو خشک کردهـ کفشای اشتباهی باخودم آوردم و پاهام اذیتهـ و از همه اینا دردناک تر اینکه هنوز نرسیدم پیش امیرالمومنین جانم، دل سبک کنم💔
بینهایت از ته دل برات خوشحال شدمهمینجا قول میدم برات جزئی👌🏼 دعا کنمشمام دعام کنین سفرم بامعرفت باشهمرسی از مهربونیت🩵🫐
حالا الان در ناباورانه ترین حالت ممکن راهی شدم😅 [پایان سخنرانی!]بهعنوان کسی که یکبار طعم این سفر رو چشیده و سه ساله ناکام مونده با تک تک پیامها و موقعیتهایی که تجربه کردی قلبم گرفت و در آخرین پیام بینهایت از ته دل برات خوشحال شدم و امیدوارم سفر خیلی خوبی رو تجربه کنی و اونجا برای من هم خیلی دعا کنی و لطفا از امام حسین بخواه که دوباره به ما هم نظر کنند و قسمتمون بشه🥲🤍🤍🤍🤍
دیگه به صورت کلی پرونده سفر امسالم رو بسته بودم و پذیرفته بودم که باید زمانش برسه و من حتما پذیرشش رو نداشتم و خلاصه خودم رو راضی کرده بودمکه امروز صبح مادر بیدارم کرد و گفت گوشیتو روشن کن خانوم فلانی (همکار مذکور) کارت دارهگوشیمو روشن کردم و شنیدم شماره کارت برات میفرستم، انقدر واریز کن، با عکس پاسپورتت برام بفرست، ساعت دو سالن.... باش.من اینجوری بودم که جان؟😐 چیشد؟😐
باهاشون صحبت کردم که همراه میپذیرن یا نهاز طرفی میدونستم توی خونه مطرح کنم، همه مخالفن (بخاطر جنگ و این وضعیت، تنها رفتنم رو برنمیتابیدن!)از طرفی حس میکردم تنها راهِ رفتنم همینهاز طرفی میدونستم تایم طولانی تری رو قراره اونجا باشناز طرفی توی خونه یه پروژه رو استارت زده بودم که دلم پیشش بوداینا و هزارجور کش مکشِ دیگه توی سرم بودو بعد از یکی دوتا تماس، همکارم گفت که نه امکانش نبوده به جمعمون اضافه بشی و..بنده خدا کلی هم سعی کرد ازم دلجویی کنه که شاد پشیمون شدم
امسال تازه فهمیدم قضیه چیه😅تازه فهمیدم زیادی به خودم و ارادهم غره شدمزیادی لوس برخورد کردماصلا اونی که باید نازش رو خرید برای سفر کربلا من نیستم!یکم دیر فهمیدم ولی خب خداروشکر.. فهمیدم🥲هرشبی که مراسم میرفتم آقای روضه خون، اسم کربلا رو که میاورد بند دلم پاره میشد،گریه هام برای کربلا یه جووورِ دیگه بودنمیدونم واقعا درک میکنین چی میگم یا نه،اگر رفته باشین باید درک کنیناگرم نرفته باشین، توی این سفر براتون دعا میکنم به عشق اباعبدلله دچار بشین♥️حال و هوای محرم برام فرق میکرد امسالدروغ چرابخش بزرگیش بخاطر شرایط کشور بودکسایی که میشناسنم، درجریاننمن دیگه درگیر جنگ نیستم، رسما منم و تروماهای جنگ روی شونه هام (الانم دوتایی راهی شدیم😁)توی همون روزا و حال و هوا بودم که همکارم گفت دو هفته توی کربلا خادمهخیلی عادی اینو گفت،یعنی یکی از بزرگترین ارزوهای من رو داشت زندگی میکرد، غبطه خوردم واقعا دلم گرفت
این واسه امسالههمین چند روز پیش..دروغ چرا، من چندین سال واقعا شرایط رفتن رو داشتم، خانواده ام موافق بودن، ناز میکردممیگفتم منِ کربلا ندیده، با سفر اربعین، اغنا نمیشم، به دلم نمیچسبه، من باید سرفرصت برم، طولااااانی، کلی شب بشینم توی حرم گوشیمو روشن کنم با مداح زمزمه کنم:سلاااام امام حسینِ من، سلااام تمومِ زندگیمزمزمه کنم:سلام آقاا که الان روبروتونم... من ایستادم، زیارتنامه میخونم.. حسین جانممن باید خلوت کنم با امام حسین، من دلم بغلِ امام حسین رو میخواداز همه اینا گذشته، من با این روحیات و طبع، اصلا کشش سفر اربعین رو ندارممنو چه به این راهمنو چه به این مسیرگذشتخیلی گذشتفکر میکنم دو یا سه سال پیش بودتحت یه شرایطی، طی یسری صحبت هایی که با یسری افراد کردم، تصمیم گرفتم که اربعین برم کربلاتصمیم گرفتم و اینجوری بودم که من دارم میرم کربلاخرید کردم، به دوستام گفتم، کارهای نیمه تمومی که حس میکردم قبل از سفر باید انجام بدم رو به سرانجام رسوندم و چیشد؟خیلی بی دلیل [اون تایم فکر میکردم بی دلیله] کنسل شد!و این ماجرا چندسال تکرار شدتا امسال
میخوام برم بالای منبر قشنگادرمورد کربلا میخوام صحبت کنماگر فکر میکنین براتون جذابیتی نداره میتونید ایگنور کنید.
روزی که گذشتحواستون بود ۸ لیوان آب بخورید؟@halekh0o0b🍹
سلام از اینجابا حضور افتخاری ماه :)@halekh0o0b
میخوام یه تجربه جدید به تجارب فرااااوانم اضافه کنم😂😶 اونم چییییی؟ نقاشی دیوار امیدوارم تجربه خوبی باشه، فعلا که دارم کیف میکنم باهاش و از سگ سیاه افسردگی منو رهانیده بزودی خواهیم دید چه خواهد شد... @halekh0o0bبچه ها نقاشمون اومد دید و تایید کردکلی هم تشویقم کرد که اصلا فکر نمیکردم بتونی و این صوبتا🤪ولی من عکس نمیگیرم براتونچون یه دور دیگه باید رنگ بشهنتیجه نهایی رو دیگه حتماااا نشونتون میدم🥰
خدای مهربونمببخش بنده ای رو که فهمید تو مهربونیو اشتباهش رو بارها تکرار کرد..@halekh0o0b💛
البته اشتباه نشه هاالان یاد اون کاکائوهای طفلکیم که فکر کنم آب شده بودن و سهمِ پسرک شده بود، افتادمنه چیزِ دیگه😶🚶🏻♀
خیلی یهویی یادم افتادپارسال یه تایمی خونواده رفته بودن مسافرت و من تنها بودم، یکی از همون روزا، از سرکار که برگشتم، دیدم کوچهمون رو دوباره آسفالت کردنو عزیزانِ شهرداری، بدونِ توجه به اینکه این آسفالتِ بالا اومده که اضافهش ریخته لبه ی در، وقتی سرد بشه، مانع باز شدنِ در میشه، جمع کرده بودن رفته بودن!اول که کلید چرخید و باز نشد تعجب کردم، بعد از چندبار چرخوندن کلید تازه متوجه شدم و آه از نهادم بلند شدسر ظهر، خسته، گرم، تشنه، تنهامونده بودم پشت دربا یه کیسه خوراکی که خریده بودم واسه فیلم دیدندرحالی که دیگه بغضم داشت بالا میومد رفتم با همسایه بغلیمون درمیون گذاشتم و اقای همسایه اومد اول با کلید، بعد با زور، بعد با پیچ گوشتی، و درنهایت با تیشه و کاردک هنر شهرداری رو برداشت و در باز شدمنم به نشانه تشکر خوراکیامو دادم به پسر کوچولوشون🚶🏻♀
کار دنیارو ببینمن اینجا دارم دیوار رنگ میزنمداداشم داره مرغ پاک میکنه :/
میخوام یه تجربه جدید به تجارب فرااااوانم اضافه کنم😂😶اونم چییییی؟ نقاشی دیوارامیدوارم تجربه خوبی باشه، فعلا که دارم کیف میکنم باهاش و از سگ سیاه افسردگی منو رهانیدهبزودی خواهیم دید چه خواهد شد...@halekh0o0b
لیست بهترین چنل های تلگرام که داشتنش واجبه یه سر بهشون بزن ضرر نمیکنی🫴🏻🙂↕️گروه حمایتی
فعلا پاشید بریم چای دم کنیمبا این فکر که "همه چی درست میشه"@halekh0o0b☕️
چند روزه تو فضای مجازی یه چیزایی میبینم که حقیقتا برگهایم :/چقدر آدما میتونن عجیب باشنو چقدر همون آدمای عجیب، میتونن وانمود به صافی و صداقت کننو چقدر بد که ما باور میکنیم همه چیز رو🥲
🤝🏻مهم تر از همه "نگه داشتن"
از خیام پرسیدند: حاصلِ این همه رفت و آمد چیست؟نگاهی به دستهای خالیاش کرد و گفت: هیچ!و چقدر این "هیچ"، سنگین است. تمامِ دویدنهای ما، تمامِ استرسها و شببیدار ماندنها، آخرش منتهی میشود به یک سکوتِ مطلق.کاش لااقل در این فاصله، کمی کمتر سخت میگرفتیم. دنیا نه با آمدنِ ما تکان خورد، نه با رفتنمان آوار میشود.آرام باش رفیق، تو فقط یک پلکزدن از تاریخِ کائناتی…@gombale
گروه هایی تشکیل دادیم که برای حمایت چنلاتون لازمه که این چند وقت افت کردید پس جوین شو ضرر نمیکنیگروه فولدر گروه سین و جفج و تبادل
یه جا یه جمله ای از امیرالمومنین میخوندم خیلی زیاد به دلم نشست، دلم نیومد فقط برای خودم نگهش دارم😅تو هر کسی را بفهمی، قطعا او را میبخشی.[ #امام_علی علیه السلام ]@halekh0o0b🍋
میگفتند تنها چیزی که همهی دردها را دوا میکند عشق است. پیدا بود که هنوز مبتلا نشده بودند...[ #رومن_گاری ]@halekh0o0b💝
واقعا این بازی فیناله؟
روزتون بخیر :)[چون ساعت رند بود]
اینکه این حرفارو توی دلتون نگه نمیدارید و باهام درمیون میذارید، کلی حس خوب بهم میده :)
نگه داشتن اراده برای روزای که خسته ای وکم حوصله انجام حداقل کارها هم خیلی مهم وهنراست.
انتظار نداشته باش هرروزت عالی باشههمینقدر که توانمندی قسمتی از کارهای روزانه را داری خیلی کاربزرگیه
خستگی از حد گذشته چای ليوانی بريز موی خود را باز کن بر روی پيشانی بريز…اصلا شاعرایی که به چای اهمیت میدنقلبم رو درگیر خودشون میکنن😁😍
خستگی از حد گذشته چای ليوانی بريزموی خود را باز کن بر روی پيشانی بريز…