تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 01:04 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
گلچین اشعار شاعران معاصر
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 11 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد گیرم که زمان خاطره ها را به فنا دادگیرم نه تو گفتی ... نه شنیدی ... نه تو بودی ...آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد تقویم دروغ است ! تو اصلا ننوشتی میلاد عزیز دل من پنجم مردادبا آن همه دلبستگی و عشق چه کردی یک بار دلت یاد من خسته نیفتاد یعنی به همین راحتی از عشق گذشتی یک ذره دلت تنگ نشد خانه ات اباد این بود جواب من دل خسته ی عاشق شیرین رقیبان شده ای از لج فرهادباشد گله ای نیست خدا پشت و پناهت احوال خودت خوب دمت گرم دلت شاد#محمدرضانظری@haftbeyt
به رفتن از کنار من چه تلخ میکنی شتابدرون بطن فاجعه عذاب میکشم عذابدوباره وصله های عشق به چینی شکسته امزنی، درون آینه به سنگ میشود خطابشکسته شد تمام من شدم شبیه احتمالکنایه میکُشَد مرا به پشت خیس این نقابجهان ،سقوط و فاجعه میان ساحت غزلکویر خشک خاطرم در آرزوی یک سرابو جمعه ای که میرسد به کوچه سار خاطراتشدم شبیه پنجره به هرم تیغ آفتاب#دلارام_ترابی@haftbeyt
🌿کجاست پیک اجل تا بگیرمش در دم کجاست مستی ی بی تو ! بریز ساقی سمتو نیستی که ببینی چگونه با ترتیبنشسته پشت سر هم عذاب و غصه و غمبدان که قاتل من فکر زیر باران استچه بی صداست شکستن به شیوه ی نم نممیان دفتر مشقم نوشته ای شعریهنوز هم که هنوزست غرق سرمشقمهنوز هم که هنوزست چشم تو اینجاستهزار خاطره داریم ما دوتا با همدعا بکن که بمیرم , به این روش شاید...خیال چشمه ی چشمت نمی رود کم کم#رضا_گلستانی🌿 @haftbeyt
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بودرؤیای باشکوه رسیدن به ساحلتآغاز خودکشی هزاران نهنگ بودماه شب چهاردهی که تصاحبتچون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بودخوشبخت آن دلی که برای تو می تپیدخوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بودتو یک جهان تازه پر از صلح و دوستیمن کشوری که با همه در حال جنگ بودبا من هر آنچه از تو بجا ماند نام بوداز من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بودپایین نشسته ام که تو بالا نشین شویاین ماجرا حکایت الاکلنگ بود…#رضا_نیکوکار @haftbeyt
یا بیا این داغ را از عمق جانم دربیاوریا بیا نام خودت را از دهانم دربیاوربر زبان من نمیآید به جز نام عزیزتنام خود را دیگر از ذهن و زبانم دربیاورگر در آغوشم نمیآیی ملالی است اماحسرتت را از میان بازوانم دربیاورابروانت را کمی باریک تر بردار بانو کم کم این شمشیر را از استخوانم دربیاورمیتوانستم اگر از یاد میبردم غمت رایاد خود را از ضمیر ناتوانم دربیاورزیر پای رفتن تو خرمنی از برگ خشکمشعلهای بردار و دود از دودمانم دربیاورحرف رفتن را نزن تا مرگ جانم را نگیردمرگ را از محتوای داستانم دربیاور#علی_مقنی@haftbeyt
هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟آیا تو هم هر پردهای را تا گشودیاز چارچوب پنجره دیوار دیدی؟اصلاً ببینم تا به حالا صخره بودی؟از زیر امواج آسمان را تار دیدی؟نام کسی را در قنوتت گریه کردی؟از «آتنا»گفتن «عذابَالنّار» دیدی؟در پشـت دیوار حیاطی شعر خواندی؟دلکندن از یک خانه را دشوار دیدی؟آیا تو هم با چشم باز و خیسِ از اشکخواب کسی را روز و شب بیدار دیدی؟رفتی مطب بینسخه برگردی به خانه؟بیمار بودی مثل من؟ بیمار دیدی؟حقا که با من فرق داری ــ لااقل تواو را که میخواهی خودت یکبار دیدی#کاظم_بهمنی@haftbeyt
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستمفکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستمظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرواز تواضع سر به زیر انداختم ؛ خم نیستملطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسدآنچه فهمیدی غلط بود آنچه هستم ، نیستمشیشهای نازکدلم ؛ اما بدان ای سنگدل !خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستمجام زهرت را بیاور! من برای زندگیبیش از این چیزی که میبینی مُصمم نیستم #حسین_دهلوی @haftbeyt
یک نیمهاش شیطانی و نیمی خدایی بود!نه آدم دوری، نه اهل آشنایی بود!هم لهجه و هم چهرهی مخصوص خود را داشت!من آخرش اصلاً نفهمیدم کجایی بود!ـ در اوج گرما ـ تشنه با هم میشدیم، اما -من فکر آب سرد و او در فکر چایی بود!وقت قرار اصلاً نباید دیر میکردم؛ چون آدم "دیگر نمیخواهم بیایی!" بود!از روزهای مبهمی پر بود تقویماش!؛در بینشان یک تیک، روز آشنایی بود!از روزهای خالی تقویم میترسید!از اولش دلواپس روز جدایی بود!وقتی که اعصابش به هم میریخت میخندید!اخمش ولی در حکم یک تیر هوایی بود!او راه میرفت و ... جهان همراه او میرفت!؛معشوق صاحبسبک من در دلربایی بود!#اصغر_عظیمی_مهر@haftbeyt
من پادشاه سلسلهای نامبارکمبیهوده دلخوشید به یاران اندکمتنهایی بزرگ مرا حس نکرده استهرگز کسی جز آتشِ سیگار و فندکمآن غنچهام که حسرت باغی بزرگ راجا دادهام به سینهی گلدان کوچکممن چهرهام مهیب و صدایم شنیدنیستچون نیمهای پلنگم و نیمی چکاوکمنفرین به روزگار سیاهم که گشته استدل بستهی نگاه کلاغی، مترسکمخود را فریب دادهام و فکر می کنم دنیا بزرگتر شده از پشت عینکمآن شاه ابلهم که شبی تاج خویش رابخشیدهام در عالم مستی به دلقکم@haftbeyt#بنیامین_دیلم_کتولی
غرقِ غبارم، خاکِ خوزستانم انگارمثل خوره افتاده غم در جانم انگار جای رطب، خشخاش در من رشد کردهمن کِشتِ پنهانِ بلوچستانم انگاراز بس زمستان بود در این بیبهاریپژمرده شد شمشادِ سیسنگانم انگار هر مصرع از شعرم دو صد تفسیر داردصدها مجلّد شرحِ المیزانم انگار روزی یقین نقشی به جا میماند از منچون طاقِ کرمانشاهی بُستانم انگارهر تکّه از من را به یغما برده دستیآری، شبیهِ کشورم ایرانم انگار #فاطمه_اتحاد@haftbeyt
این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگریک نامه ی خون آلود ، از جبهه ی خاکستربا بوسه به دستای ، مادرش شروع میشهمیدونه که این سنگر ، فردا زیر آتیشهمیگه اسم اون کوچه ، اسم من نشه مادراسم نسترن روشه ، چه اسمی از این بهترنسترن رو میشناسی ، اون دخترِ همسایه استمیخواستم عروست شه ، اما بعدِ آتش بسبرق چشم اون اینجا ، تووی جبهه با من بوداون دلیل جنگیدن ، اون معنی میهن بودمادر نکنه یک وقت ، خون منو بفروشناونایی که بعد از من ، پوتینامو میپوشننگذاری که اسم من ، ابزار غضب باشهخون من و هم رزمام ، بازیچه ی شب باشهنگذاری که اسم من ، باطوم بشه توپهلو یا تیر خلاصی شه ، توو صورت دانشجواونایی که اسمم رو ، با عربده میخونناز بغض شب حمله ، یک قطره نمیدونناونا توو شب آتیش ، فکر جونشون بودنرنگ سفره هاشون بود ، خون صد تا مثلِ منمادر نذار اسم من ، اسم کوچمون باشهوقتی عشق نمیتونه ، تووی کوچه پیدا شهوقتی عشق به شلاق و ، حبس و توبه محکومهرد پای بغض من ، روی نامه معلومهیاد منو پنهان کن ، توو اون دل پهناورحتی عکسمو بردار ، از رو طاقچمون مادر#یغما_گلرویی@haftbeyt