یک نیمهاش شیطانی و نیمی خدایی بود!نه آدم دوری، نه اهل آشنایی بود!هم لهجه و هم چهرهی مخصوص خود ر…
انتشار: 2026/08/04 18:10 UTCدریافت: 2026/08/15 01:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:04 UTC
یک نیمهاش شیطانی و نیمی خدایی بود!نه آدم دوری، نه اهل آشنایی بود!هم لهجه و هم چهرهی مخصوص خود را داشت!من آخرش اصلاً نفهمیدم کجایی بود!ـ در اوج گرما ـ تشنه با هم میشدیم، اما -من فکر آب سرد و او در فکر چایی بود!وقت قرار اصلاً نباید دیر میکردم؛ چون آدم "دیگر نمیخواهم بیایی!" بود!از روزهای مبهمی پر بود تقویماش!؛در بینشان یک تیک، روز آشنایی بود!از روزهای خالی تقویم میترسید!از اولش دلواپس روز جدایی بود!وقتی که اعصابش به هم میریخت میخندید!اخمش ولی در حکم یک تیر هوایی بود!او راه میرفت و ... جهان همراه او میرفت!؛معشوق صاحبسبک من در دلربایی بود!#اصغر_عظیمی_مهر@haftbeyt