این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگریک نامه ی خون آلود ، از جبهه ی خاکستربا بوسه به دستای ، مادرش ش…
انتشار: 2026/07/18 11:14 UTCدریافت: 2026/08/15 01:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:04 UTC
این حرفِ یه سربازه ، از غربت یه سنگریک نامه ی خون آلود ، از جبهه ی خاکستربا بوسه به دستای ، مادرش شروع میشهمیدونه که این سنگر ، فردا زیر آتیشهمیگه اسم اون کوچه ، اسم من نشه مادراسم نسترن روشه ، چه اسمی از این بهترنسترن رو میشناسی ، اون دخترِ همسایه استمیخواستم عروست شه ، اما بعدِ آتش بسبرق چشم اون اینجا ، تووی جبهه با من بوداون دلیل جنگیدن ، اون معنی میهن بودمادر نکنه یک وقت ، خون منو بفروشناونایی که بعد از من ، پوتینامو میپوشننگذاری که اسم من ، ابزار غضب باشهخون من و هم رزمام ، بازیچه ی شب باشهنگذاری که اسم من ، باطوم بشه توپهلو یا تیر خلاصی شه ، توو صورت دانشجواونایی که اسمم رو ، با عربده میخونناز بغض شب حمله ، یک قطره نمیدونناونا توو شب آتیش ، فکر جونشون بودنرنگ سفره هاشون بود ، خون صد تا مثلِ منمادر نذار اسم من ، اسم کوچمون باشهوقتی عشق نمیتونه ، تووی کوچه پیدا شهوقتی عشق به شلاق و ، حبس و توبه محکومهرد پای بغض من ، روی نامه معلومهیاد منو پنهان کن ، توو اون دل پهناورحتی عکسمو بردار ، از رو طاقچمون مادر#یغما_گلرویی@haftbeyt