اما آشپزخانهی کثیف یک زن - از نگاه مردها - قصهی دیگری است. اگر زن شاغل نیست و بچه هم ندارد، تمیزی…
انتشار: 2026/08/11 18:20 UTCدریافت: 2026/08/12 07:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 07:00 UTC
اما آشپزخانهی کثیف یک زن - از نگاه مردها - قصهی دیگری است. اگر زن شاغل نیست و بچه هم ندارد، تمیزی یا کثیفی آشپزخانهاش تقریبن همیشه به جز موارد استثنایی نسبت مستقیم دارد با این که چقدر به تو اهمیت میدهد. بعضی زنها تئوریهایی دربارهی نجات جهان دارند اما نمیتوانند یک فنجان قهوه را بشورند. اگر همین حرفها را هم به آنها بزنی در جواب میگویند: «شستن فنجان قهوه چه اهمیتی دارد. متأسفانه اهمیت دارد. به ویژه برای مردی که پشت ماشین تراش هشت ساعت کامل و دو ساعت هم اضافه کاری کرده است. اگر میخواهی دنیا را نجات دهی از نجات یک مرد شروع کن. بقیهاش حرفهای رمانتیک پرطمطراق یا سیاست بازی است.(حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره، بوکوفسکی، نظامآبادی)پ.ن: راستش من دفاعی از دریوریهای بوکوفسکی ندارم. نه با حرفهاش موافقم، نه مخالف. اصلن الان کشف کردم مگه یارکشیه که موافق یا مخالف باشی؟! مگه در مورد هر حرفی باید در این جهان موضع مخالف یا موافق گرفت؟! ایشون یه چیزی گفتن و رفتن. اصلن ایشون الان در قید حیات نیستن. فقط میتونم بگم یه جاهایی از ذهن منو تکون داد. نمیدونم دقیقن کجا رو تکون داد یا به چه سمتی تکون داد. ولی خب مطمئنم که تکون داد. من ادبیات رو برای همین میخونم. میخوام یکمی تکون بخورم. یکمی این ور و اون ور بشم. حال میده. نه موافقم، نه مخالف. ولی خاصیت این ور و اون ور کنندگیش جالب انگیزناکه. به قول مولانا "چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد" الان کشف کردم ادبیات کژ و مژی رو دوست دارم. @hafezbajoghli
