دیده بودم که کار آدمها را میخورد. انگار دارند ذوب میشوند...آنها ذوب میشدند یا چاق و گنده. مخصو…
انتشار: 2026/08/10 19:31 UTCدریافت: 2026/08/12 07:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 07:00 UTC
دیده بودم که کار آدمها را میخورد. انگار دارند ذوب میشوند...آنها ذوب میشدند یا چاق و گنده. مخصوصن حوالی دور کمر و شکم. این هم به خاطر نشستن روی صندلی بود و حرکات همیشگی و حرفهای همیشگی. بعدش هم حملههای سرگیجه بود و درد بازو و گردن و سینه و همه جا.(اداره پست، بوکوفسکی، امیرریاحی)پ.ن: در اینکه کار آدمو داغون میکنه که هیچ شکی نیست ولی نکته اینجاست که بدتر از کار کردن، بیکاریه. متاسفانه راه سعادتی وجود نداره. صد رحمت به همین کار داغون کننده.@hafezbajoghli
پستهای تلگرام — یادداشتهای یک روانپزشک
بعد از این که مثل هزارپایی دراز به زور خودم را اینچ به اینچ از وان بیرون کشیدم، خودم را به آشپزخانه رساندم تا تلاش کنم یک لیوان آب بخورم.(حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره، بوکوفسکی، نظامآبادی)پ.ن: یعنی بهتر از این نمیشد تصویر بیرون اومدن از وان رو این قدر ساده و ملموس و قابل تصور توصیف کرد. معجزهی ادبیات از نظر من همینه. این که بتونی این قدر ساده و قابل تصور حرف بزنی. روز به روز بیشتر از لفاظی و سخنپردازی حالم به هم میخوره. چرا وقتی میخواهید بنویسید این جوری میشید؟ چرا مثل بچهی آدم حرفتون رو نمیزنید؟! میخواهید بگید خیلی خفنید؟ به نظر من اگه پولهاتون رو جمع کنید، یه ساعت رولکس بخرید و از آستینتون بندازید بیرون بهتر از اینه که زور بزنید لفاظی کنید.@hafezbajoghli
اما آشپزخانهی کثیف یک زن - از نگاه مردها - قصهی دیگری است. اگر زن شاغل نیست و بچه هم ندارد، تمیزی یا کثیفی آشپزخانهاش تقریبن همیشه به جز موارد استثنایی نسبت مستقیم دارد با این که چقدر به تو اهمیت میدهد. بعضی زنها تئوریهایی دربارهی نجات جهان دارند اما نمیتوانند یک فنجان قهوه را بشورند. اگر همین حرفها را هم به آنها بزنی در جواب میگویند: «شستن فنجان قهوه چه اهمیتی دارد. متأسفانه اهمیت دارد. به ویژه برای مردی که پشت ماشین تراش هشت ساعت کامل و دو ساعت هم اضافه کاری کرده است. اگر میخواهی دنیا را نجات دهی از نجات یک مرد شروع کن. بقیهاش حرفهای رمانتیک پرطمطراق یا سیاست بازی است.(حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره، بوکوفسکی، نظامآبادی)پ.ن: راستش من دفاعی از دریوریهای بوکوفسکی ندارم. نه با حرفهاش موافقم، نه مخالف. اصلن الان کشف کردم مگه یارکشیه که موافق یا مخالف باشی؟! مگه در مورد هر حرفی باید در این جهان موضع مخالف یا موافق گرفت؟! ایشون یه چیزی گفتن و رفتن. اصلن ایشون الان در قید حیات نیستن. فقط میتونم بگم یه جاهایی از ذهن منو تکون داد. نمیدونم دقیقن کجا رو تکون داد یا به چه سمتی تکون داد. ولی خب مطمئنم که تکون داد. من ادبیات رو برای همین میخونم. میخوام یکمی تکون بخورم. یکمی این ور و اون ور بشم. حال میده. نه موافقم، نه مخالف. ولی خاصیت این ور و اون ور کنندگیش جالب انگیزناکه. به قول مولانا "چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد" الان کشف کردم ادبیات کژ و مژی رو دوست دارم. @hafezbajoghli
خیلی وقت ها وضعیت آشپزخانه مثل وضعیت ذهن است. مردهای آشفته و به هم ریخته مردهای روبه راه، مردهای اندیشمندند. آشپزخانهشان مثل ذهنشان است. پر از آت و آشغال، پر از خرت و پرتهای کثیف و آلوده. اما از این وضعیت ذهن خود به خوبی باخبرند و از آن بدشان هم نمیآید. گاهی از کوره در میروند. به زمین و زمان بد و بیراه میگویند و آتشی به پا میکنند که بیش و کم به این آتش خلاقیت میگوییم. درست مثل زمانی که کمی سرشان گرم است و آشپزخانه را تمیز میکنند. ولی خیلی زود دوباره همه چیز به هم میریزد و دوباره آتششان میخوابد و به قرص و دوا، دعا و جادو، رابطهی جنسی، بخت آزمایی و عرفان رو میآورند؛ ولی مردی که همیشه آشپزخانهاش مرتب است ناتو است. از این مرد بر حذر باش. وضع آشپزخانهاش مثل وضع ذهنش است. همه چیز مرتب است و سر جای خود. گذاشته است زندگی زود تبدیلش کند به ملاطی سیمانی و سفت و سخت با طرز فکری منظم که هم نگهاش میدارد و هم خیالش را راحت میکند. اگر ده دقیقه به حرفهایش گوش کنید، میفهمید که تا حالا هرچه در زندگیاش گفته به کلی بیمعناست و هیشه کلافه کننده. این مرد، مرد سیمانی است.(حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره، بوکوفسکی، نظامآبادی)پ.ن: بوکوفسکی همون نویسندهایه که من سالها دنبالش میگشتم! عالیه. من عاشق آدمهایی هستم که شر و ور میگن ولی شر و ور ساختارمند و ادیبانه و مستدل و مستند و متشخصانه و خوشگل! کسی که ادعا میکنه حرف حسابی میزنه و شر و ور نمیگه آدم مزخرفیه.من از آدم حسابیها اصلن خوشم نمیاد. همهی آدم حسابیها دروغ میگن. عاشق بوکوفسکی شدم دقیقن چون ادعای فیک آدم حسابی بودن نمیکنه. قشنگ تو چشم آدم دری وری میگه. باز هم میگم در این دنیای ناحسابی، تمامی حرفها ناحسابین. اصلن حرف حسابی تو این دنیا نداریم. از کسانی که ادعا میکنن حرف حسابی میزنن برحذر باش! آدمای چندش و ناحسابی عشقن. من مخلصشونم. البته به شرطی که شر و ورشون رو قشنگ و دلنشین بیان کنن، مثل بوکوفسکی. @hafezbajoghli
تو به من مردی را نشان بده که تنها زندگی میکند و آشپزخانهاش همیشه کثیف است، من به تو میگویم به احتمال ۵ از ۹ این مرد بی نظیر است. -چارلز بوکوفسکی، ۶۷/۶/۲۷ بعد از ۱۹ امین بطری آبجو.تو به من مردی را نشان بده که تنها زندگی میکند و آشپزخانهاش همیشه تمیز است، من به تو میگویم به احتمال ۸ از ۹ ویژگیهای روانی این مرد تهوع آور است. -چارلز بوکوفسکی۶۷/۶/۲۷، بعد از ۲۰ امین بطری آبجو(حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره، بوکوفسکی، نظامآبادی)پ.ن: میشه عاشق کشفیات این نویسنده نشد؟! یه کاشفتر از خودم یافتم! فکر کنم نویسندهی مورد علاقهم رو بعد از سالها پیدا کردم! دمش گرم که با اعتماد به نفس دریوریهاش رو به عنوان فکت به گوش جهانیان میرسونه! مگه بقیه آدما کاری غیر از این میکنن؟! من که تا حالا ندیدم کسی حرف حسابی بزنه. در یک دنیای ناحسابی همهی حرفها ناحسابین. بعضیها فقط ادای تنگا رو در میارن. دم بوکوفسکی گرم. @hafezbajoghli
بیایید با هم این کتاب را بخوانیم و دربارهاش صحبت کنیم.@hafezbajoghli
من یه کشف زبانشناسی کردم!جملهی "بگید، میشنویم" معنی خوبی نمیده. توش حرص نهفته است. بدتر از اون "میفرمودید" است. @hafezbajoghli
