🔹 ده سال استمرار ✍ علیاصغر سیدآبادیدو سال پیش، در سفری به شیراز، برای گفتوگو دربارهی کتاب «از مصدق تاریخی تا مصدق اسطورهای» به نشستی دعوت شدم. نشست در زیرزمینی برگزار میشد و جمعیت تقریباً همهی فضا را پر کرده بود. مهمان دیگر نشست حسین امینی بود که فعالیتهایش را میشناختم و بر موضوع بحث نیز بسیار مسلط است.من پیش از آن در نشستهای کتاب فراوانی در شهرهای مختلف شرکت کرده بودم، اما تعداد حاضران، کیفیت و میزان مشارکت آنان و سطح گفتوگویی که در آنجا شکل گرفت، متفاوت بود. تأثیرات خجستهی استمرار نشستهای «گفتار و اندیشه» را میشد در همان گفتوگوها دید. چنین جمعی در یک یا دو برنامه ساخته نمیشود. حاصل استمرار، اعتماد و تکرار تجربهی گفتوگوست.اکنون «گفتار و اندیشه» به جلسهی نودم و دهمین سال فعالیت خود رسیده است.نام مرا که در پرانتز بگذارید، میتوان گفت تقریباً هر کتاب مهمی که در این سالها در حوزهی علوم انسانی منتشر شده و نسبتی جدی با سیاست، جامعه یا ایران داشته، در این نشستها مورد توجه قرار گرفته و بهانهی گفتوگویی مؤثر شده است.نشستهای «گفتار و اندیشه» ویژگیهایی دارد که میتواند آن را به الگویی برای کنش اجتماعی، بهویژه در سختترین دورانها، تبدیل کند. اجتماعسازی پیرامون ایدهها و اندیشهها و ایجاد امکان گفتوگو دربارهی آنها یکی از عمیقترین شکلهای کنش فرهنگی و سیاسی است. شگفتتر اینکه همهی این نشستهای متکثر از نظر گرایش فکری و سیاسی، ذیل نام دفتر استانی یک حزب سیاسی، یعنی حزب اتحاد ملت ایران اسلامی، برگزار شده است.ده سال استمرار در چنین فعالیتی، در جامعهای که بسیاری از حرکتهای خوب در آن جوانمرگ میشوند، خود پدیدهای مهم است. همین استمرار، تأمل دربارهی دلایل و عوامل موفقیت آن و تجربهنگاری از سوی برگزارکنندگان را ضروری میکند.من یکی از دنبالکنندگان این نشستها از راه دورم و به قدر فهم خود در دلایل و عوامل استمرار آن تأمل کردهام.بیاغراق، نخستین عامل را باید در وجود شخصیتی پیگیر، منظم و اهل کتاب به نام محمدرضا کدیور دید. اگرچه تحصیلات و حرفهی اصلی او در حوزهای فنی است، علاقهاش به ایران و مسائل آن و دلبستگیاش به کتاب و گفتوگو، او را به یکی از چهرههای اصلی این تجربه تبدیل کرده است. کاری که محمدرضا کدیور در شیراز انجام داده، تنها برگزاری چند نشست کتاب نیست. او کتابها را منظم و پیگیرانه خوانده، به فعالیتهای کلیشهای و محدود حزبی قناعت نکرده و پای نویسندگان، مترجمان و اندیشمندانی را که گاه از نظر سیاسی و فکری با حزب میزبان فاصله دارند، به آنجا باز کرده است.دومین عامل، کیفیت برگزاری نشستها و انتخاب مهمانان است. نویسندگان، مترجمان، استادان دانشگاه، پژوهشگران و روزنامهنگاران فارغ از میزان نزدیکی یا دوریشان از گرایش رسمی حزب دعوت شدهاند. احترام به تفاوتها و پذیرش دیگری، نه فقط موضوع بعضی کتابهای بررسیشده، بلکه تا اندازهای به روش عملی برگزاری نشستها تبدیل شده است. این دگرپذیری یکی از دلایل اصلی استمرار و اعتبار برنامه است.عامل سوم، مقدمبودن کتاب و مسئله بر چهرههاست. هرچند حضور نویسندگان و پژوهشگران شناختهشده بر جذابیت نشستها افزوده، محور اصلی برنامه معمولاً خود کتاب و مسئلهای بوده که کتاب پیش میکشد.عامل چهارم، شکلگیری تدریجی جامعهی مخاطب است. استمرار نشستها، مخاطبانی ساخته است که برنامه را از آنِ خود میدانند.عامل پنجم، ثبت و انتشار محتوای نشستهاست. فایلهای صوتی و تصویری بسیاری از برنامهها در کانال «گفتار و اندیشه» و رسانههای مختلف منتشر شده است. در نتیجه، نشست به جمع حاضر در یک زیرزمین یا سالن محدود نمانده و مخاطبانی در شهرهای دیگر نیز توانستهاند آن را دنبال کنند.عامل ششم، تمرکززدایی فرهنگی است. در کشوری که بخش عمدهی رویدادهای فکری، نویسندگان، ناشران و رسانهها در پایتخت متمرکز شدهاند، استمرار برنامهای با این ابعاد در شیراز اهمیت ویژهای دارد.ارزش «گفتار و اندیشه» را نباید فقط با تعداد نود نشست یا نام مهمانانش سنجید. دستاورد اصلی آن، ایجاد یک سنت است: سنتِ گردآمدن پیرامون کتاب، شنیدن دیگری، پرسشگری، گفتوگو و استمرار. ساختن چنین فضاهایی شاید از بسیاری کنشهای پرسروصدا مؤثرتر و ماندگارتر باشد.سیاست را به جای رقابت برای تصرف قدرت، میتوان کوششی برای ساختن جهان مشترک دانست. نشستهای «گفتار و اندیشه» در ده سال گذشته، در اندازهی خود، چنین جهانی ساخته است و جالب است که برنامهی ویژهی دهمین سال پیرامون کتابی است با نام «خلق جهان مشترک ایرانی» این تجربه هم شایستهی تبریک است، هم شایستهی ثبت و بازخوانی و هم الگویی است که میتوان آن را در شهرها، احزاب و نهادهای مدنی دیگر تکثیر کرد.@goftar_andisheh
📝📝📝چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟🔺روایتی از کتاب علی میرسپاسی و پرسشی که باید عوض شود✍️جواد حیدری | استاد علوم سیاسی🖊فرض کنید بیماری سالها نزد پزشکان مختلف رفته و همیشه یک سؤال پرسیده: «چرا من مثل دیگران سالم نیستم؟» روزی پزشکی به او میگوید: «مشکل شما در پاسخ نیست، در سؤال است. بپرسید سلامتی برای من چه معنایی دارد و چطور به آن برسم.» علی میرسپاسی، جامعهشناس ایرانی، در کتاب بسیار مهم خودش، «چگونه به آبادانی ایران فکر کنیم؟» دقیقاً همین کار را با ذهن ما ایرانیان میکند.🖊او میگوید پرسشی که از دوران مشروطه تا امروز نسل به نسل تکرار کردهایم، «چرا ما عقب ماندیم و غرب پیشرفت کرد؟» خودش بخشی از بیماری است، نه راه درمان. پیشنهاد او جایگزینی این پرسش با پرسشی دیگر است: «جامعهی نیک برای ایرانیان چه معنایی دارد و چگونه میتوان آن را ساخت؟» تفاوت ظاهراً کوچک است اما یکی نگاه به عقب و غرق در حسرت است؛ دیگری نگاه به جلو و همراه با مسئولیت.🖊میرسپاسی نشان میدهد فضای فکری ایران معاصر اسیر چند «گفتمان طاقتفرسا» شده- روایتهایی که هر یک به شکلی، افق آینده را میبندند. گفتمان اول «عقبماندگی» است که میگوید غرب معیار مطلق است، ما همیشه عقبتریم. مهمترین ایراد این گفتمان نوعی احساس دائمی کمبود است. گفتمان دوم «انحطاط است» که حرف اصلیاش این است که ایران از برههای دچار «انقطاع» فکری شد و در زوال ماند. ایراد میرسپاسی به این گفتمان این است که در آن باور به سرنوشت محتوم موج میزند.🖊گفتمان سوم «سنت در برابر تجدد» است که مدعای اصلی آن این است که باید یکی را کامل پذیرفت و دیگری را کامل رد کرد و این گفتمان در نهایت به نوعی بنبست دوگانهساز ختم میشود. گفتمان چهارم «نوستالژی ایران باستان» است که نجات ما را در بازگشت به گذشتهی پیش از اسلام میبیند و عیباش در فرار از حال به گذشتهی خیالی است.🖊ویژگی مشترک این چهار روایت چیست؟ میرسپاسی با دقت یک جراح انگشت میگذارد روی یک نکته: همهی آنها از پیش تصمیم گرفتهاند نتیجه چه باشد. بهجای تحلیل واقعیت تاریخی ایران، دنبال شواهدی برای اثبات محکومیت آن میگردند. محصول این نگاه، چیزی است که او «کینهتوزی تاریخی» مینامد: آمیزهای از تحقیر، حسرت، و خشم خاموش نسبت به گذشته که بهجای برانگیختن کنش، ما را در سوگواری و انفعال نگه میدارد. او اینجا از ریچارد رورتی وام میگیرد که «چپ فرهنگی» دانشگاهی آمریکا را متهم میکرد «شناخت» را جای «امید» گذاشته و نقد انتزاعی را جای اصلاح واقعی نهادها- و همان الگو را در بخشی از روشنفکری ایرانی بازمیشناسد.🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنیدmashghenow.com/?p=6458#جواد_حیدری#علی_میرسپاسی#کتاب🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:t.me/mashghenowofficial
نشستهای گفتار و اندیشه | جلسه ۹۰معرفی و بررسی کتاب«سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک ایرانی»با سخنرانی:دکتر محمدجواد غلامرضاکاشی (نویسنده کتاب)دکتر ابراهیم عباسیتیر ماه ۱۴۰۵حزب اتحاد ملت | شعبه فارسفیلم کامل در یوتیوب@goftar_andisheh
«سیاستی دیگر»؛ چگونه یک جهان مشترک ایرانی بسازیم؟🔹کتاب «سیاستی دیگر؛ خلق جهان مشترک ایرانی» نوشته محمدجواد غلامرضا کاشی، تلاشی است برای عبور از سیاستِ صرفاً معطوف به حکومت و توجه به قدرتی که در روابط روزمره مردم شکل میگیرد. قهرمان اصلی کتاب نه حاکمان و روشنفکران، بلکه جامعه و تکتک شهرونداناند.🔹به باور کاشی، ایرانیان در پس شعارهایی مثل اسلام، دموکراسی، عدالت، توسعه و ملیگرایی، همواره خواستهای عمیقتر داشتهاند: دستیابی به یک زندگی جمعی همراه با امنیت، اعتماد، صمیمیت و احساس تعلق. اما ایدئولوژیها این خواست پنهان را نشنیدند و مردم را به پیروان کلمات و شعارهای خود تبدیل کردند.🔹مدرنیته با فروپاشاندن خانوادههای گسترده، روستاها، محلهها و پیوندهای سنتی، نوعی احساس «بیخانمانی» ایجاد کرده است. مدرنیته ایرانی نیز بهجای ساختن تعلقات تازه، مردم را میان شتاب تغییرات و حسرت بازگشت به گذشته سرگردان کرده است.🔹در دوره پهلوی وعده بازگشت به شکوه ایران باستان مطرح شد و انقلاب اسلامی نیز از بازسازی صفا و برادری صدر اسلام سخن گفت. اما هیچکدام نتوانستند آن «خانه امن» را ایجاد کنند؛ زیرا گذشته را نه بهعنوان مصالحی برای ساختن آینده، بلکه بهصورت بنایی آماده برای سکونت عرضه کردند.🔹جنبش «زن، زندگی، آزادی» برای کاشی یک نقطه عطف است؛ نسلی در آن ظهور کرد که دیگر وعده بازگشت به خانههای گذشته را باور ندارد و پیش از هر چیز، امکان زندگی آزاد و عادی را مطالبه میکند.🔹جامعه امروز ایران از یکسو با اقلیتی منسجم، برخوردار از ایدئولوژی و صاحب قدرت روبهروست و از سوی دیگر با اکثریتی پراکنده، بیآینده و فاقد چشمانداز مشترک. حاصل این وضعیت، گسترش ترس، تحقیر، خشم و کینهای است که میتواند جامعه را به سوی خشونت بیشتر سوق دهد.🔹راهحل کتاب، بازگشت به ایران باستان، صدر اسلام یا هر عصر طلایی دیگری نیست؛ باید «خانهای تازه» ساخت که بیدین و دیندار، گروههای قومی و زبانی مختلف و همه سبکهای زندگی بتوانند در آن کنار یکدیگر زندگی کنند.🔹این خانه با یک ایدئولوژی نجاتبخش، رهبر کاریزماتیک یا نقشهای مهندسیشده از بالا ساخته نمیشود. آینده ایران تنها زمانی شکل میگیرد که گروههای متکثر جامعه، تصور خود از خیر عمومی را مطرح کنند، مسئولیت بپذیرند و برای تحقق آن دست به عمل بزنند.🔹مصالح این ساختن از دل زندگی روزمره به دست میآید: دوستی، عشق، مادری، جوانمردی، اعتماد، مسئولیتپذیری و تجربههایی که انسانها در رابطه با یکدیگر تولید میکنند. سیاست و ایدئولوژی معمولاً این سرمایههای ظریف و شکننده را نادیده میگیرند یا به سود خود مصادره میکنند.🔹کاشی میان دو بُعد سیاست تفاوت میگذارد: رابطه عمودی میان حکومت و مردم و رابطه افقی مردم با یکدیگر. او حکومت، قانون و منازعه قدرت را انکار نمیکند، اما معتقد است سیاست ایران بیش از اندازه به بُعد عمودی محدود شده و ظرفیت قدرتآفرین روابط افقی را ندیده است.🔹در نقد کتاب گفته شد که زبان آن در بخشهایی پیچیده و دانشگاهی است و همین مسئله ممکن است ارتباط آن را با لایههای گستردهتر جامعه دشوار کند. همچنین این پرسش مطرح شد که آیا میتوان تنها با منابع اخلاقی و روابط افقی، تضاد میان حاکمان و محکومان را مدیریت کرد یا به نهادها و میانجیهای حکمرانی نیز نیاز داریم؟🔹نقد دیگر این بود که کتاب میتوانست به ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی ایران مانند زبان فارسی، نوروز، وقف، آیینهای جمعی، فرهنگ جوانمردی و ادب فارسی توجه انضمامیتری داشته باشد.🔹پاسخ کاشی این بود که سنت و فرهنگ ایران را نباید دور ریخت؛ اما این میراث دیگر «خانهای آماده» برای زندگی امروز نیست. سعدی، حافظ، مولانا، قرآن، نوروز و جوانمردی میتوانند مصالح ساختن آینده باشند، نه پاسخهای از پیش آماده به مسائل نسل جدید.🔸جانمایه کتاب این است: دوران پرچمهای نجاتبخش و نسخههای آماده به پایان رسیده است. اگر ایرانیان خودشان با پذیرش تکثر، مسئولیت فردی و مشارکت عملی، جهان مشترکشان را نسازند، ماشین خشم و کینه میتواند باقیمانده سرمایههای اجتماعی کشور را نیز از میان ببرد.✅@mellimazzhabi