#ارسالی_شماحمله گله ای سگ ها به زن ها در کوچه یوسفی - پشت فرمانداری سابق⭕️ گیل رخ را در شبکه های اج…
انتشار: 2026/08/17 21:11 UTCدریافت: 2026/08/17 22:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:37 UTC
#ارسالی_شماحمله گله ای سگ ها به زن ها در کوچه یوسفی - پشت فرمانداری سابق⭕️ گیل رخ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنیدتلگرام👈t.me/gilrokh3%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%F0%… @gilrokh3
پستهای تلگرام — نشریه گیل رخ
AFC تصمیمگیری درباره ورزشگاه میزبان استقلال را بر عهده گرفتبر اساس گزارشهای منتشرشده، باشگاه استقلال تهران به دلیل تأخیر در اعلام ورزشگاه موردنظر برای میزبانی دیدارهای آسیایی خود، با محدودیت جدیدی از سوی کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) مواجه شده است.طبق این گزارشها، مسئولان AFC پس از پایان مهلت اعلام ورزشگاه میزبان، اختیار انتخاب محل برگزاری مسابقات را از باشگاه استقلال سلب کرده و اعلام کردهاند که تعیین ورزشگاه بر عهده این نهاد خواهد بود.این اتفاق در حالی رخ داده است که انتخاب و معرفی بهموقع ورزشگاه میزبان، یکی از الزامات حضور تیمها در رقابتهای بینالمللی محسوب میشود و تأخیر در انجام این فرآیند میتواند تبعاتی برای باشگاهها به همراه داشته باشد.هنوز جزئیات رسمی درباره ورزشگاهی که AFC برای میزبانی استقلال در نظر خواهد گرفت، اعلام نشده است.#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
آزادگان سرافراز !۲۶ مرداد یادآور حضور پر صلابتتان به خاک مقدس جمهوری اسلامی است . ایستادگیتان را ارج مینهیم ، به ایثار و گذشتتان به دیده احترام مینگریم و قدوم پاکتان را گرامی میداریم . انتظارها به پایان رسید و از چشمان انبوهی از منتظرانتان ، اشک شوق جاری شد . همواره برایمان قابل احترامید .برایتان صحت و سلامتی و عاقبت بخیری آرزو میکنیم . دوستدارتان کرمدار . فرمانده پایگاه بسیج شهدای خانی کنار 🇮🇷⭕️ گیل رخ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنیدتلگرام👈t.me/gilrokh3%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%F0%… @gilrokh3
#شعر بی تو شهرم قفس است، ای همه آزادی من!غم مرا، همنفس است، ای تو همه شادی من!بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته امای همه سقف و ستون و همه آبادی منمنگر اینک به سکوتم که جهانی شروشورخفته در سینه ی خاموشی فریادی مننز تو، مجموعه ی آرامشم از هم پاشیدکه سرشتی است، پریشانی بنیادی منچون دراو، پنجه ی تقدیر به جز باد نکاشتغیرتوفان چه درو می کنی از وادی من؟منم و حیرت و مقصد گم و ره ظلمانیخود مگر، کوکب چشم تو شود هادی منبیستون، دفتر و تیشه، قلم و شیرین توتا چه نقشی بزند، خامه ی فرهادی من#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
🎥«جنوب ایران، فدای جنوب لبنان»🔹کلیپی که در ۲۴ ساعت اخیر خبر ساز شده است؛ در واقع بخش تقطیع شده ای از صحبت های انتقادی مجری صداوسیما در واکنش به دلسوزی دروغین معاندین برای ایران است🔺بخش کامل تر صحبت های مجری صداوسیما را ببینیم.⭕️ گیل رخ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنیدتلگرام👈t.me/gilrokh3%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%F0%… @gilrokh3
بدستور نادر ، سواران ایرانی دایره ای وسیع در دشت ، تشکیل دادند و از شمال و جنوب و پیش رو و پشت سر ، در آن دشت وسیع نیروهای ایلبارس خان را مانند نگینی در بر گرفته و حلقه محاصره را هر لحظه تنگ و تنگ تر کرده و پیش می آمدند ، بطوری که ازبکان و ترکمانان قادر به حمایت و پشتیبانی از یکدیگر نمی شدندسواران دشمن با همه دلاوری و قدرت شمشیرزنی و یکه سواری ، رفته رفته نیروی خود را از دست می دادند و از خستگی زیاد از پای در می آمدند و طعمه شمشیرها و تبرزین سواران ایرانی می شدند ، ایلبارس خان که شکست خود را حتمی می دید نیروهای باقیمانده خود را به بخش های کوچکتر تقسیم کرد و با توجه به فرا رسیدن شب موفق به عقب نشینی گردید و در دژ خانقاه که در آن نزدیکی بود پناه گرفت ، نادر علیرغم خستگی خود و سربازانش که از سپیده دم تا شامگاهان با دشمنی سرسخت به نبرد پرداخته بودند مانند سیلی خروشان به تعقیب ایلبارس پرداخته و در پشت خندق های پر آب دژ خانقاه اردو زدندبدستور نادر توپخانه ایران برج ها و باروها و دیواره های دژ را زیر آتش سنگین خود قرار داد ، ولی هر چه حجم آتش بیشتر میشد هیچ نشانه ای از تسلیم از سوی مدافعان دژ دیده نمی شد و هرگاه بخشی از دیوار فرو می ریخت و یا سوراخی ایجاد می شد بیدرنگ مَرَمّت و بازسازی می شد ، یکهفته گذشت تا نادر مطمئن شود گلوله باران دژ در کوتاه مدت به تنهائی ، بی حاصل است لذا دستور داد بدون اینکه مدافعان دژ مطلع شوند از چهار طرف دژ ، تونل های زیر زمینی زده شود ، نَقب زن ها (کسانیکه تونل میزنند) از زیر زمین شروع به پیشروی بسوی دژ نمودند و توپخانه از روی زمین ، روز و شب بر سر مدافعان آتش می باریدپس از چند روز ، نقب زن ها به پایه دیوارهای دژ رسیدند ، بدستور نادر صندوق های پر از باروت از چهار طرف منفجر شد که صدای مهیب و ترسناک آن سراسر دژ را لرزانید و شکافهای بزرگی از چهار طرف ایجاد شد ، ایلبارس خان و سردارانش که وضع را وخیم دیدند پرچم سفید برافراشتند و تنی چند از بزرگان خود را برای درخواست بخشایش و عفو ، به حضور نادر فرستادندنادر به نمایندگان ایلبارس خان گفت ، من با شما که ناگزیر از اجرای دستور بودید کاری ندارم ، حتی جنگاوری و دلاوری تان را نیر می ستایم و تحسین می کنم ولی ایلبارس خان نامرد و پست را که نماینده من و ابوالفیض خان را با ناجوانمردی کشته مانند سگ به بدترین وجه ، خواهم کشتنمایندگان پس از بازگشت نزد ایلبارس خان به او گفتند خود را تسلیم کن و ما را از این مخمصه نجات بده ، ایلبارس خان پیشنهاد سرداران خود را نپذیرفت و گفت من شبانه از دژ می گریزم و روز بعد همگی شما با خیال آسوده تسلیم شویدشب فرا رسید و ایلبارس خان بهمراه سی نفر فدائی خود ، سم اسبان خویش را نمد پیچ کردند و مخفیانه و بدون هیچ صدائی از راه مخفی دژ خارج و راه فرار پیش گرفتند غافل از اینکه نادر ، حساب همه چیز را کرده بود و به نگهبانان سپاه خود ، دستور آماده باش همه جانبه داده بود و ایلبارس خان و افرادش همگی در تله نادر افتادندبامداد روز بعد نادر بهمراه اسیران خود به دژ خانقاه که اینک تسلیم وی شده بود رفت و دوست و دشمن را در میدان دژ جمع کرد و گفتمن در طول زندگی ام ، سرکشان و یاغیان زیادی را به زانو درآوردم و بیشتر آنان را بخشیده ام ولی در میان آنان ، هیچکس را به نامردی و پستی ایلبارس خان خائن ندیده ام ، دست این مرد فرومایه به خون بسیاری از مردم این نواحی و هموطنان من آغشته است و اینک من او را مانند یک سگ می کشمبدستور نادر ، همه سی نفر همراهان ایلبارس خان ، در جلوی چشمان وحشت زده وی توسط دژخیم (جلاد) سر بریده شد و بی رحم ترین دژخیم ها بسوی ایلبارس خان رفت و با دشنه ای تیز ، هر دو دست ایلبارس خان را از مچ قطع کرد و پیش پای او انداخت ، سپس دستهای وی از آرنج و پس از آن از بازو قطع شد ، ایلبارس خان شروع به دادن دشنام (فحش های رکیک) به نادر کرد که ناگهان دژخیم چوبی در درون دهان وی فرو برد و زبانش را بیرون کشید و برید و جلوی پایش انداخت ، گوش و بینی و لبهای ایلبارس خان نیز با فاصله بریده شد و بدنبال آن سر از بدن وی جدا و به پای نادر انداخته شدوحشتی عظیم در دل ساکنان دژ و مدافعان پدید آمده بود ، نادر رو به آنان کرد و گفت ، هیچ گناهی بر شما نیست و همگی آزادید ، حاضرین در دژ ، نفسی به راحتی کشیدند و به خانه و کاشانه های خود بازگشتنددر این هنگام ابوالخیرخان حاکم قزاقستان که از دامنه های کوههای اورال برای یاری و پشتیبانی ایلبارس خان آمده و به نزدیکی خیوه رسیده بود پس از آگاهی از کشته شدن ایلبارس خان ، فرار را بر قرار ترجیح داد ولی پیکی به نزد نادر فرستاد و با اظهار بندگی و تعهد به دادن مالیات به دولت ایران خود را رهانید (بخوانید باج و خراج) *پایان قسمت پنجاه و پنجم*#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
نادر پس از صدور فرمان ولایتعهدی نصراله میرزا ، بهمراه رضا قلی میرزا و نوه بسیار زیبایش بنام شاهرخ ، به قصد سرکوبی یاغیان تاتار و ازبک ، بسوی بخارا (شهری در ازبکستان امروزی) حرکت کردبه نزد نادر و حرکت او به سوی شهر بخارا بازمی گردیم ، ابوالفیض خان حاکم بخارا ، بسرعت برای همپیمانان ازبک و ترکمن خود نامه ای نوشت و درخواست کمک کرد ، ترکمن ها و ازبک ها بسرعت به یاری ابوالفیض خان شتافتند و با لشگری گران ، در مقابل نادر به صف آرائی پرداختندجنگی سخت و نفس گیر درگرفت ، سپاهیان ایران که دارای توپخانه ای قوی و مجهز به تفنگ بودند موفق شدند در همان روز اول تکلیف جنگ را یکسره و شکست سختی را به ابوالفیض خان تحمیل کردندابوالفیض خان که انتظار چنین شکستی را نداشت ناچار به تسلیم شد و کلید شهر بخارا را تقدیم نادر کرد و برای نشان دادن حسن نیت خود ، دو دختر زیبای خود را به ازدواج نادر و علیقلی خان (برادر زاده نادر) درآورد ، نام همسر جدید نادر ، منیژه بوددر پی این ازدواج ، ابوالفیض خان ، نادر را به کاخ خود دعوت کرد ، مردم فارسی زبان بخارا که خود را ایرانی می دانستند با بستن طاق نصرت های بزرگ و تشریفات چشمگیر ، به استقبال نادر آمدند و زن و مرد و کوچک و بزرگ به شادمانی پرداختند ، نادر نیز به جهت رفاه حال مردم ایرانی الاصل بخارا ، از ابوالفیض خان غرامت جنگی نگرفت و به افتخار مردم ایرانی بخارا ، خسارت جنگ را به ابوالفیض خان بخشیدنادر و ابوالفیض خان متفقا دو نفر را بعنوان پیک برگزیده و به سوی ایلبارس خان ، حاکم خیوه (شمالی ترین شهر ازبکستان امروزی و نزدیک قرقیزستان و قزاقستان امروزی) فرستاد ، ایلبارس خان که در عین جنگاوری ، حاکمی سنگدل و خونریز بود دستور داد هر دو فرستاده را سر بریدند ، با رسیدن این خبر به بخارا ، نادر مانند کوه آتشفشانی که ناگهان به غرش درآید ، بدون درنگ ، بسوی خیوه براه افتادایلبارس خان موفق شد تمام مردان جنگی تیره های ترکمن ، ازبک ، تکه ، یموت ، که از جنگجویان سرسخت و خطرناک بودند را تحت فرماندهی خود درآوَرَده و سپاهی عظیم برای رویاروئی با نادر مهیا کندنادر مانند همیشه با احتیاط فراوان پیش می راند ، او بخوبی از هنرهای رزمی و چابکی ازبکان و ترکمن ها و قدرت فراوان اسب های اصیل آنان ، آگاهی کامل داشت و در جلسه ای که با سرداران خود برپا کرد به آنان گوشزد کرد که چنانچه از این قوم شکست بخوریم ، تا مشهد بدنبال ما خواهند آمددر آن جلسه نادر دستور داد که هر کاروان و مسافری که بسوی خیوه می رود را توقیف نمایند تا حرکت سپاه ایران از دید ایلبارس خان مخفی بماند ، همه تلاش نادر این بود که دشمن از فاصله او و خودش آگاه نشود ، سرداران نادر بخوبی می دانستند عادت نادر مانند بسیاری از مواقع ، حمله ناگهانی و شبیخون به دشمن نیرومند استپس از چند روز راهپیمائی مخفیانه ، سپاه ایران به نزدیکی ترکمانان و ازبکان رسیدند ، نادر دستور داد تمامی سپاه ، که اینک از بالای بلندی های مشرف به لشگر دشمن نزدیک شده بودند مخفیانه ، در شمال و جنوب و شرق و غرب منطقه مستقر و منتظر فرمان حمله او باشند*در شماره های پیشین گفته شد که حمله گازانبری که در جنگ های جهانی اول و دوم بکار می رفت از ابتکارات نادر است و در فرهنگ نظامی جهان بنام این مرد نابغه ، ثبت شده است*در بامداد روز بعد ، در سپیده دم خورشید ، ناگهان آوای کوس و کرنای جنگی از همه سو برخاست و ایلبارس خان و مردانش خود را در محاصره دیدند ولی بر خود مسلط شده و دست به نبردی غیر منتظره زدند ، این بار نیز نادر مانند همیشه ، مانند عقاب کوهستان و ببر دشت ها ، از کمین خود بیرون آمده و با چرخش تبرزین خود و فریادهائی رعدآسا ، در خط مقدم سربازان خود ، با اسب سفید خود به قلب معرکه ای هولناک ، قدم گذاردجنگی وحشت آفرین و مرگبار آغاز شد ، سواران دشمن با اسبهای اصیل خود ، به سان برق و باد و توفان ، به قلب سپاه ایران تاختند ، نادر درست در میانه میدان ، تبرزین بدست به هر سو می تاخت و در میان حیرت همگان و وحشت سرداران خود ، سواران تیزتک و زبده دشمن را با تبرزین خود از اسب به زیر می افکندنیروی تحرک و جابجائی سواران ترکمن و ازبک ، به راستی شگفت آور بود ، آنان بر روی اسب و زیر شکم اسب ، ایستاده ، نشسته ، درازکش می جنگیدند و شکار آنان با توجه به چالاکی بی نظیرشان غیر ممکن می نمود ، ولی آنان با تمامی دلاوری و چابکی منحصر به فردشان از یک نکته غافل بودند و آن این بود که در روبروی مردی می جنگیدند که برای هر درب بسته ای ، کلیدی بهمراه خود داشت و با سربازانی آزموده و نترس روبرو بودند که در دهها جنگ کوچک و بزرگ ، تحت فرماندهی نادر ، مانند فولاد آبدیده شده بودند و بیدی نبودند که با هر بادی بلرزند

