نادر پس از صدور فرمان ولایتعهدی نصراله میرزا ، بهمراه رضا قلی میرزا و نوه بسیار زیبایش بنام شاهرخ ،…
انتشار: 2026/08/17 20:22 UTCدریافت: 2026/08/17 22:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:37 UTC
نادر پس از صدور فرمان ولایتعهدی نصراله میرزا ، بهمراه رضا قلی میرزا و نوه بسیار زیبایش بنام شاهرخ ، به قصد سرکوبی یاغیان تاتار و ازبک ، بسوی بخارا (شهری در ازبکستان امروزی) حرکت کردبه نزد نادر و حرکت او به سوی شهر بخارا بازمی گردیم ، ابوالفیض خان حاکم بخارا ، بسرعت برای همپیمانان ازبک و ترکمن خود نامه ای نوشت و درخواست کمک کرد ، ترکمن ها و ازبک ها بسرعت به یاری ابوالفیض خان شتافتند و با لشگری گران ، در مقابل نادر به صف آرائی پرداختندجنگی سخت و نفس گیر درگرفت ، سپاهیان ایران که دارای توپخانه ای قوی و مجهز به تفنگ بودند موفق شدند در همان روز اول تکلیف جنگ را یکسره و شکست سختی را به ابوالفیض خان تحمیل کردندابوالفیض خان که انتظار چنین شکستی را نداشت ناچار به تسلیم شد و کلید شهر بخارا را تقدیم نادر کرد و برای نشان دادن حسن نیت خود ، دو دختر زیبای خود را به ازدواج نادر و علیقلی خان (برادر زاده نادر) درآورد ، نام همسر جدید نادر ، منیژه بوددر پی این ازدواج ، ابوالفیض خان ، نادر را به کاخ خود دعوت کرد ، مردم فارسی زبان بخارا که خود را ایرانی می دانستند با بستن طاق نصرت های بزرگ و تشریفات چشمگیر ، به استقبال نادر آمدند و زن و مرد و کوچک و بزرگ به شادمانی پرداختند ، نادر نیز به جهت رفاه حال مردم ایرانی الاصل بخارا ، از ابوالفیض خان غرامت جنگی نگرفت و به افتخار مردم ایرانی بخارا ، خسارت جنگ را به ابوالفیض خان بخشیدنادر و ابوالفیض خان متفقا دو نفر را بعنوان پیک برگزیده و به سوی ایلبارس خان ، حاکم خیوه (شمالی ترین شهر ازبکستان امروزی و نزدیک قرقیزستان و قزاقستان امروزی) فرستاد ، ایلبارس خان که در عین جنگاوری ، حاکمی سنگدل و خونریز بود دستور داد هر دو فرستاده را سر بریدند ، با رسیدن این خبر به بخارا ، نادر مانند کوه آتشفشانی که ناگهان به غرش درآید ، بدون درنگ ، بسوی خیوه براه افتادایلبارس خان موفق شد تمام مردان جنگی تیره های ترکمن ، ازبک ، تکه ، یموت ، که از جنگجویان سرسخت و خطرناک بودند را تحت فرماندهی خود درآوَرَده و سپاهی عظیم برای رویاروئی با نادر مهیا کندنادر مانند همیشه با احتیاط فراوان پیش می راند ، او بخوبی از هنرهای رزمی و چابکی ازبکان و ترکمن ها و قدرت فراوان اسب های اصیل آنان ، آگاهی کامل داشت و در جلسه ای که با سرداران خود برپا کرد به آنان گوشزد کرد که چنانچه از این قوم شکست بخوریم ، تا مشهد بدنبال ما خواهند آمددر آن جلسه نادر دستور داد که هر کاروان و مسافری که بسوی خیوه می رود را توقیف نمایند تا حرکت سپاه ایران از دید ایلبارس خان مخفی بماند ، همه تلاش نادر این بود که دشمن از فاصله او و خودش آگاه نشود ، سرداران نادر بخوبی می دانستند عادت نادر مانند بسیاری از مواقع ، حمله ناگهانی و شبیخون به دشمن نیرومند استپس از چند روز راهپیمائی مخفیانه ، سپاه ایران به نزدیکی ترکمانان و ازبکان رسیدند ، نادر دستور داد تمامی سپاه ، که اینک از بالای بلندی های مشرف به لشگر دشمن نزدیک شده بودند مخفیانه ، در شمال و جنوب و شرق و غرب منطقه مستقر و منتظر فرمان حمله او باشند*در شماره های پیشین گفته شد که حمله گازانبری که در جنگ های جهانی اول و دوم بکار می رفت از ابتکارات نادر است و در فرهنگ نظامی جهان بنام این مرد نابغه ، ثبت شده است*در بامداد روز بعد ، در سپیده دم خورشید ، ناگهان آوای کوس و کرنای جنگی از همه سو برخاست و ایلبارس خان و مردانش خود را در محاصره دیدند ولی بر خود مسلط شده و دست به نبردی غیر منتظره زدند ، این بار نیز نادر مانند همیشه ، مانند عقاب کوهستان و ببر دشت ها ، از کمین خود بیرون آمده و با چرخش تبرزین خود و فریادهائی رعدآسا ، در خط مقدم سربازان خود ، با اسب سفید خود به قلب معرکه ای هولناک ، قدم گذاردجنگی وحشت آفرین و مرگبار آغاز شد ، سواران دشمن با اسبهای اصیل خود ، به سان برق و باد و توفان ، به قلب سپاه ایران تاختند ، نادر درست در میانه میدان ، تبرزین بدست به هر سو می تاخت و در میان حیرت همگان و وحشت سرداران خود ، سواران تیزتک و زبده دشمن را با تبرزین خود از اسب به زیر می افکندنیروی تحرک و جابجائی سواران ترکمن و ازبک ، به راستی شگفت آور بود ، آنان بر روی اسب و زیر شکم اسب ، ایستاده ، نشسته ، درازکش می جنگیدند و شکار آنان با توجه به چالاکی بی نظیرشان غیر ممکن می نمود ، ولی آنان با تمامی دلاوری و چابکی منحصر به فردشان از یک نکته غافل بودند و آن این بود که در روبروی مردی می جنگیدند که برای هر درب بسته ای ، کلیدی بهمراه خود داشت و با سربازانی آزموده و نترس روبرو بودند که در دهها جنگ کوچک و بزرگ ، تحت فرماندهی نادر ، مانند فولاد آبدیده شده بودند و بیدی نبودند که با هر بادی بلرزند

