بدستور نادر ، سواران ایرانی دایره ای وسیع در دشت ، تشکیل دادند و از شمال و جنوب و پیش رو و پشت سر ،…
انتشار: 2026/08/17 20:22 UTCدریافت: 2026/08/17 22:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 22:37 UTC
بدستور نادر ، سواران ایرانی دایره ای وسیع در دشت ، تشکیل دادند و از شمال و جنوب و پیش رو و پشت سر ، در آن دشت وسیع نیروهای ایلبارس خان را مانند نگینی در بر گرفته و حلقه محاصره را هر لحظه تنگ و تنگ تر کرده و پیش می آمدند ، بطوری که ازبکان و ترکمانان قادر به حمایت و پشتیبانی از یکدیگر نمی شدندسواران دشمن با همه دلاوری و قدرت شمشیرزنی و یکه سواری ، رفته رفته نیروی خود را از دست می دادند و از خستگی زیاد از پای در می آمدند و طعمه شمشیرها و تبرزین سواران ایرانی می شدند ، ایلبارس خان که شکست خود را حتمی می دید نیروهای باقیمانده خود را به بخش های کوچکتر تقسیم کرد و با توجه به فرا رسیدن شب موفق به عقب نشینی گردید و در دژ خانقاه که در آن نزدیکی بود پناه گرفت ، نادر علیرغم خستگی خود و سربازانش که از سپیده دم تا شامگاهان با دشمنی سرسخت به نبرد پرداخته بودند مانند سیلی خروشان به تعقیب ایلبارس پرداخته و در پشت خندق های پر آب دژ خانقاه اردو زدندبدستور نادر توپخانه ایران برج ها و باروها و دیواره های دژ را زیر آتش سنگین خود قرار داد ، ولی هر چه حجم آتش بیشتر میشد هیچ نشانه ای از تسلیم از سوی مدافعان دژ دیده نمی شد و هرگاه بخشی از دیوار فرو می ریخت و یا سوراخی ایجاد می شد بیدرنگ مَرَمّت و بازسازی می شد ، یکهفته گذشت تا نادر مطمئن شود گلوله باران دژ در کوتاه مدت به تنهائی ، بی حاصل است لذا دستور داد بدون اینکه مدافعان دژ مطلع شوند از چهار طرف دژ ، تونل های زیر زمینی زده شود ، نَقب زن ها (کسانیکه تونل میزنند) از زیر زمین شروع به پیشروی بسوی دژ نمودند و توپخانه از روی زمین ، روز و شب بر سر مدافعان آتش می باریدپس از چند روز ، نقب زن ها به پایه دیوارهای دژ رسیدند ، بدستور نادر صندوق های پر از باروت از چهار طرف منفجر شد که صدای مهیب و ترسناک آن سراسر دژ را لرزانید و شکافهای بزرگی از چهار طرف ایجاد شد ، ایلبارس خان و سردارانش که وضع را وخیم دیدند پرچم سفید برافراشتند و تنی چند از بزرگان خود را برای درخواست بخشایش و عفو ، به حضور نادر فرستادندنادر به نمایندگان ایلبارس خان گفت ، من با شما که ناگزیر از اجرای دستور بودید کاری ندارم ، حتی جنگاوری و دلاوری تان را نیر می ستایم و تحسین می کنم ولی ایلبارس خان نامرد و پست را که نماینده من و ابوالفیض خان را با ناجوانمردی کشته مانند سگ به بدترین وجه ، خواهم کشتنمایندگان پس از بازگشت نزد ایلبارس خان به او گفتند خود را تسلیم کن و ما را از این مخمصه نجات بده ، ایلبارس خان پیشنهاد سرداران خود را نپذیرفت و گفت من شبانه از دژ می گریزم و روز بعد همگی شما با خیال آسوده تسلیم شویدشب فرا رسید و ایلبارس خان بهمراه سی نفر فدائی خود ، سم اسبان خویش را نمد پیچ کردند و مخفیانه و بدون هیچ صدائی از راه مخفی دژ خارج و راه فرار پیش گرفتند غافل از اینکه نادر ، حساب همه چیز را کرده بود و به نگهبانان سپاه خود ، دستور آماده باش همه جانبه داده بود و ایلبارس خان و افرادش همگی در تله نادر افتادندبامداد روز بعد نادر بهمراه اسیران خود به دژ خانقاه که اینک تسلیم وی شده بود رفت و دوست و دشمن را در میدان دژ جمع کرد و گفتمن در طول زندگی ام ، سرکشان و یاغیان زیادی را به زانو درآوردم و بیشتر آنان را بخشیده ام ولی در میان آنان ، هیچکس را به نامردی و پستی ایلبارس خان خائن ندیده ام ، دست این مرد فرومایه به خون بسیاری از مردم این نواحی و هموطنان من آغشته است و اینک من او را مانند یک سگ می کشمبدستور نادر ، همه سی نفر همراهان ایلبارس خان ، در جلوی چشمان وحشت زده وی توسط دژخیم (جلاد) سر بریده شد و بی رحم ترین دژخیم ها بسوی ایلبارس خان رفت و با دشنه ای تیز ، هر دو دست ایلبارس خان را از مچ قطع کرد و پیش پای او انداخت ، سپس دستهای وی از آرنج و پس از آن از بازو قطع شد ، ایلبارس خان شروع به دادن دشنام (فحش های رکیک) به نادر کرد که ناگهان دژخیم چوبی در درون دهان وی فرو برد و زبانش را بیرون کشید و برید و جلوی پایش انداخت ، گوش و بینی و لبهای ایلبارس خان نیز با فاصله بریده شد و بدنبال آن سر از بدن وی جدا و به پای نادر انداخته شدوحشتی عظیم در دل ساکنان دژ و مدافعان پدید آمده بود ، نادر رو به آنان کرد و گفت ، هیچ گناهی بر شما نیست و همگی آزادید ، حاضرین در دژ ، نفسی به راحتی کشیدند و به خانه و کاشانه های خود بازگشتنددر این هنگام ابوالخیرخان حاکم قزاقستان که از دامنه های کوههای اورال برای یاری و پشتیبانی ایلبارس خان آمده و به نزدیکی خیوه رسیده بود پس از آگاهی از کشته شدن ایلبارس خان ، فرار را بر قرار ترجیح داد ولی پیکی به نزد نادر فرستاد و با اظهار بندگی و تعهد به دادن مالیات به دولت ایران خود را رهانید (بخوانید باج و خراج) *پایان قسمت پنجاه و پنجم*#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3

