داستان پادشاهی لهراسپ، بخش پانزدهم 👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "بدان انجمن شاد بنشاندندوُ زان پس…
انتشار: 2026/08/07 16:49 UTCدریافت: 2026/08/12 00:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 00:30 UTC
داستان پادشاهی لهراسپ، بخش پانزدهم 👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "بدان انجمن شاد بنشاندندوُ زان پس پریچهره را خواندندکتایون بشد با پرستار شستیکی دسته ی تازه هر یک به دستهمی گشت چندان کَش آمد ستوهپسندش نیامد یکی زان گروهاز ایوان سوی پرده بنهاد رویخُرامان و گویان و دل جفتجوی۲۵۰ هم آنگه زمین گشت چون پّرِ زاغچُنین تا سر از کوه برزد چراغبفرمود قَیصر که از کِهترانبه روم اندرون مایهور مهترانبیارند یکسر به کاخِ بلندبدان تا که باشد به خوبی پسندچُن آگاهی آمد به هر مهتریبه هر نامداری و گُنداوری،خردمندمهتر به گُشتاسپ گفتکه "چندین چه باشی تو اندر نِهفت؟!۲۵۵ برو تا مگر تاج و گاهِ مهیببینی، دلت گردد از غم تُهی!"چو بشنید گُشتاسپ با او برفتبدایوان قیصر خُرامید و تفتبه پیغوله یی شد فرود از مِهانپُر از درد بنشست خسته نهانبرفتند بیدار دل بندگانکتایون و گل رخ پرستندگانهمی گشت بر گِردِ ایوان خویشپسش بخردان و پرستار پیش