داستان پادشاهی لهراسپ، بخش چهاردهم 👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "۲۳۰ چُنان بود قیصر بدان گه به رای…
انتشار: 2026/08/07 16:48 UTCدریافت: 2026/08/12 00:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 00:30 UTC
داستان پادشاهی لهراسپ، بخش چهاردهم 👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "۲۳۰ چُنان بود قیصر بدان گه به رایکه چون دختر او رَسیدی به جایچو گشتی بلند اختر و جفت جویبدیدی که آمدش هنگامِ شوی،یَکی گِرد کردی به کاخ انجمنبزرگانِ فرزانه و رای زنهر آنکس که بودی مر او را همالوُ زآن نامدارن برآورده یالز کاخِ پدر دخترِ ماهرویبگشتی بران انجمن جفت جوی۲۳۵ پرستنده بودی به گِرداندرشزِ مردم نبودی پدید افسرشپسِ پرده ی قَیصر آن روزگارسه دختر بُد، اندر جهان نامداربه بالا و دیدار و آهستگیبه بایِستگی، هم به شایِستگییَکی بود مهتر، کتایون به نامخردمند و روشندل و شادکامکتایون چُنان دید یک شب به خوابکه روشن شدی کشور از آفتاب۲۴۰ یَکی انجمن مرد پیدا شدیاز انبوه مردم ثریّا شدیسرِ انجمن بود بیگانه ییغریبی دل آزار و فرزانه ییبه بالایِ سرو و به دیدار ماهنشستَنش چون بر سرِ گاه شاهیکی دسته دادی کتایون بدویوُ زو بستَدی دسته یی رنگ و بویبه شبگیر چون بردمید آفتاب سرِ نامداران برآمد ز خواب ،۲۴۵ یَکی انجمن کرد قیصر بزرگهر آنکس که بود از دلیران سُتُرگ،