داستانِ پادشاهی لهراسپ بخش نهم👇👇: بر اساس تصحیح "دکترخالقی "چو گُشتاسپ نزدیکِ دریا رسیدپیاده شد و ب…
انتشار: 2026/07/30 19:31 UTCدریافت: 2026/08/04 22:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 22:07 UTC
داستانِ پادشاهی لهراسپ بخش نهم👇👇: بر اساس تصحیح "دکترخالقی "چو گُشتاسپ نزدیکِ دریا رسیدپیاده شد و باژخواهش بدید۱۵۰ یَکی. پیرسر بود هیشوی نامجُوانمرد و بیدار و با رای و کامبر او آفرین کرد گُشتاسپ و گفتکه "با جانِ پاکت خرد باد جفت!از ایران یَکی نامجویم دبیرخردمند و روشندل و یادگیربه کَشتی برین آب اگر بگذرمسپاسی نهی جاودان بر سرمچو بشنید هیشوی از او این سَخُن وُرا پاسخ این داد مردِ کَهُن، ۱۵۵ چُنین گفت: شایِسته یی تاج راوُ گر جَوشن و تیغ و تاراج را،کنون راز بگشای و با من بگویازینسان به دریا گذشتن مجوی:اگر هدیه باید، اگر گفتِ راست!تو را هوش و رایِ دبیری کجاست؟!"ز هیشوی بشنید گشتاسپ، گفتکه "از تو مرا نیست چیزی نِهفتزِ من هر چه خواهی، ندارم دِریغازین افسر و مُهر و دینار و تیغ"۱۶۰ ز دینار لختی به هیشوی داداز ان هَدیه شد مردِ گیرنده شادز کَشتی سبک بادبان برکشیدجهانجوی را سوی قَیصر کشیدیکی شارستان بُد به روم اندرونسه فرسنگ بالای شهرش فزونبرآورده ی سلم، جایی بزرگنشستنگهِ قَیصرانِ سُتُرگ