داستان پادشاهی لهراسپ بخش هشتم👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "گفتار اندر رفتنِ گُشتاسپ به خشمِ پدر ب…
انتشار: 2026/07/30 19:28 UTCدریافت: 2026/08/04 22:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 22:07 UTC
داستان پادشاهی لهراسپ بخش هشتم👇👇: بر اساس تصحیح " دکترخالقی "گفتار اندر رفتنِ گُشتاسپ به خشمِ پدر به روم۱۳۰ شبِ تیره شبدیزِ لهراسپیبیاورد با زینِ گشتاسپیبپوشید زربَفت رومی قبایز تاج اندرآویخت فّرِ همایز دینار و از گوهرِ شاهواربیاورد چندان کَش آمد به کاراز ایران سوی روم بنهاد رویپدر گاه جوی و پُسر راه جویپدر چون زِ گُشتاسپ آگاه شدبپیچید و شادیش کوتاه شد۱۳۵ زریر و همه بخردان را بخواندزِ گُشتاسپ چَندی سَخن ها براندبدیشان چُنین گفت ک"این شیرمردسرِ تاجدار اندرآرد به گَرد!چه بینید و این را چه درمان کنید؟نشاید که این بر دل آسان کنید!"چُنین گفت موبد که "ای نیک بختگرامی به مردان بود تاج و تختچو گشتاسپ، فرزند کس را نبودنه هرگز کس از نامداران شُنود۱۴۰ ز هر سو بباید فرستاد کسدلاور بزرگانِ فریادرَسگر او بازگردد، تو زُفتی مکنهنر جوی و با چرخ جُفتی مکن!که تاج کیان چون تو بیند بسینماندهمی مهرِ او بر کسی!به گشتاسپ ده زین جهان کشوریبنه بر سرش نامدارافسری!جز از پهلوان رستم نامداربه گیتی نبینیم چون او سُوار!۱۴۵ به بالا و دیدار و فرهنگ و هوشچُن او نامور نیز نشنید گوش!"فرستاد لهراسپ چندی مهانبه جُستن گرفتش به گِردِ جهانبرفتند و نومید بازآمدندکه با اخترِ دیرساز آمدندنکوهش از آن بهرِ لهراسپ بودغم و رنجِ تن بهرِ گشتاسپ بود