تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 13:21 UTC
- وضعیت گردآوری
- stats_ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
فرش_نوشت: اینجا در مورد طرح و نقش در هنرهای صناعی ایران به ویژه فرش صحبت میشود...حسین کمندلو
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 33 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
درجا زدن یا عقبگرد قصد ندارم درباره شباهت چشمگیر پوسترهای نمایشگاه فرش ۳۲ و ۳۳، یا تکرار همین الگو در دورههای پیشین صحبت کنم؛ چراکه این موضوع برای اهل فن بهروشنی قابل مشاهده است.اما پرسشی از رئیس محترم مرکز ملی فرش که دغدغه تحول در این صنعت را دارند، دارم: آیا شایسته است برای رویدادی با چنین اهمیتی، همچنان از افراد و الگوهای تکراری استفاده شود؟ آیا نمیتوان متفاوت اندیشید و زمینه را برای خلق ایدههایی تازه و رویکردهایی نو فراهم کرد؟اگرچه مسئول محترم روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران توضیحات مفصلی درباره پوستر سیوسومین نمایشگاه ارائه کردهاند، اما در مواجهه با پوستر سیودوم، بخش مهمی از این توضیحات اعتبار و کارکرد خود را از دست میدهد؛ زیرا مخاطب پیش از هر توضیحی با تصویر مواجه میشود و آنچه میبیند، بیش از هر سخنی در ذهن او باقی میماند.این پوستر گواه آن است که اگرچه صندلی ریاست تغییر کرده و فرد دیگری مسئولیت مدیریت حوزه فرش را بر عهده گرفته است، اما در ساختار، نگاه و رویکردها تغییری رخ نداده است؛ افراد تغییر کردهاند، اما ساختار همچنان ناکارآمد و بر مدار گذشته حرکت میکند.@farsh_neveshtدرجا زدن یا عقبگرد قصد ندارم درباره شباهت چشمگیر پوسترهای نمایشگاه فرش ۳۲ و ۳۳، یا تکرار همین الگو در دورههای پیشین صحبت کنم؛ چراکه این موضوع برای اهل فن بهروشنی قابل مشاهده است.اما پرسشی از رئیس محترم مرکز ملی فرش که دغدغه تحول در این صنعت را دارند، دارم: آیا شایسته است برای رویدادی با چنین اهمیتی، همچنان از افراد و الگوهای تکراری استفاده شود؟ آیا نمیتوان متفاوت اندیشید و زمینه را برای خلق ایدههایی تازه و رویکردهایی نو فراهم کرد؟اگرچه مسئول محترم روابط عمومی مرکز ملی فرش ایران توضیحات مفصلی درباره پوستر سیوسومین نمایشگاه ارائه کردهاند، اما در مواجهه با پوستر سیودوم، بخش مهمی از این توضیحات اعتبار و کارکرد خود را از دست میدهد؛ زیرا مخاطب پیش از هر توضیحی با تصویر مواجه میشود و آنچه میبیند، بیش از هر سخنی در ذهن او باقی میماند.این پوستر گواه آن است که اگرچه صندلی ریاست تغییر کرده و فرد دیگری مسئولیت مدیریت حوزه فرش را بر عهده گرفته است، اما در ساختار، نگاه و رویکردها تغییری رخ نداده است؛ افراد تغییر کردهاند، اما ساختار همچنان ناکارآمد و بر مدار گذشته حرکت میکند.@farsh_nevesht
چماق برای کوچکترها، مدارا با بزرگترهاامروز خبر اقدام مرکز ملی فرش برای افزایش مهلت بازگرداندن ارز حاصل از صادرات فرش دستباف به ۱۵ ماه را خواندم. هرچند امیدوارم این گام فرجی برای فعالان این حوزه باشد، اما نکتهای اساسی خطاب به مسئولان بانک مرکزی باقی است.رقم صادرات فرش ایران در سال گذشته حدود ۳۸ میلیون دلار بود و اگر مجموع صادرات پنج سال اخیر را هم حساب کنیم، شاید به ۲۰۰ میلیون دلار نرسد. این در حالی است که طبق گزارشهای رسمی (از جمله گزارش رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس)، از سال ۱۳۹۷ تاکنون حدود ۱۳۰ میلیارد دلار ارز صادراتی به کشور بازنگشته است!پرواضح است که این حجم عظیم از ارز بازنگشته، بههیچ وجه متعلق به صنایع خرد، هنری و سنتی مثل فرش نیست؛ دانهدرشتهایی هستند که با وجود بهرهمندی از رانتهای گوناگون، از رفع تعهد شانه خالی میکنند. اما تعجبآور است که بانک مرکزی بهجای آنها، با سیاستهای یکسانانگارانه و صلب، پا بر گلوی هنر-صنعت فرش گذاشته و زیان آن را به سفره بیش از یک میلیون بافنده و فعال این زنجیره تحمیل کرده است.این رویکرد، یک ناداواری آشکار در سیاستگذاری پولی را نشان میدهد. تسری دادن یک سیاست ناکارآمد به صنعت فرش دستباف (که مجموع صادرات سالانه آن حتی به یکدهم درصد این ارقام هم نمیرسد) حاصلی جز مسدود کردن مسیر تجار شناسنامهدار، سوق دادن تجارت به مسیرهای غیررسمی و در نهایت فلج کردن یک برند ملی نداشته است. قفل کردن تجارت خرد به پای بیانضباطی ارزی بزرگان، نمونه بارز «آتش زدن قیصریه به خاطر یک دستمال» است.@farsh_nevesht
امان از روز بی رویا....@farsh_nevesht
لاله سرخگاهی در میان آثار هنری همسایگان ایران، با تزییناتی مواجه میشوم که تماشای آنها برایم لذتی خاص دارد؛ آثاری که گاه احساس میکنم از نظر ظرافت و کیفیت اجرا، نمونه مشابهشان را در آثار ایرانی کمتر میتوان یافت.این قاب کاشی متعلق به چینلی مسجد در استانبول است. رنگبندی آن، سبک سفالینههای باشکوه ایزنیک را در ذهن تداعی میکند و گلهای شاهعباسی و برگهای کنگریِ آن نیز شباهتهایی آشکار با آثار دوره صفوی ایران و هند گورکانی دارند.بااینحال، هنرمند عثمانی با ابتکاری ظریف و در عین حال جذاب، اثر را از نمونههای مشابه متمایز کرده و هویتی مستقل به آن بخشیده است: استفاده از گلهای لالهٔ سرخرنگ برای تزیین فضای درون برگهای کنگری.به نظر من، ظرافت و دقت اجرای این اثر، در برخی جنبهها حتی فراتر از نمونههای مشابه در مساجد عصر صفوی اصفهان است؛ نکتهای که بار دیگر نشان میدهد هنرمندان عثمانی، در مواجهه با الگوها و عناصر تزیینی مشترک جهان اسلام، چگونه توانستهاند با خلاقیت و ذوق بصری خود، زبان هنری مستقلی بیافرینند.@farsh_neveshtلاله سرخگاهی در میان آثار هنری همسایگان ایران، با تزییناتی مواجه میشوم که تماشای آنها برایم لذتی خاص دارد؛ آثاری که گاه احساس میکنم از نظر ظرافت و کیفیت اجرا، نمونه مشابهشان را در آثار ایرانی کمتر میتوان یافت.این قاب کاشی متعلق به چینلی مسجد در استانبول است. رنگبندی آن، سبک سفالینههای باشکوه ایزنیک را در ذهن تداعی میکند و گلهای شاهعباسی و برگهای کنگریِ آن نیز شباهتهایی آشکار با آثار دوره صفوی ایران و هند گورکانی دارند.بااینحال، هنرمند عثمانی با ابتکاری ظریف و در عین حال جذاب، اثر را از نمونههای مشابه متمایز کرده و هویتی مستقل به آن بخشیده است: استفاده از گلهای لالهٔ سرخرنگ برای تزیین فضای درون برگهای کنگری.به نظر من، ظرافت و دقت اجرای این اثر، در برخی جنبهها حتی فراتر از نمونههای مشابه در مساجد عصر صفوی اصفهان است؛ نکتهای که بار دیگر نشان میدهد هنرمندان عثمانی، در مواجهه با الگوها و عناصر تزیینی مشترک جهان اسلام، چگونه توانستهاند با خلاقیت و ذوق بصری خود، زبان هنری مستقلی بیافرینند.@farsh_nevesht
سیاهکاری یا سیاهلشکر...استاد فرمودهاند: «نباید اجازه داد آخرین دارهای قالی خاموش شوند.»حال راهکارشان چیست؟«حضور پررنگ مردم در نمایشگاه فرش تهران و حمایت از بافندگان.»نخست آنکه اگر اوضاع فرش ایران به جایی رسیده است که تنها چند دار قالی باقی مانده، شاید بهتر باشد بگذاریم در این دمِ آخر، آسوده باشند و بیش از این کاری به کارشان نداشته باشیم!دوم آنکه فرض کنیم مردم میلیونی در نمایشگاه فرش تهران حاضر شوند؛ وقتی توان و قدرت خرید ندارند، این حضور چه سودی برای فرش ایران و بافندگان آن خواهد داشت؟مسئله فرش ایران با حضور تماشاگر و سیاهلشکر در نمایشگاه حل نمیشود. راهکار درست را هم بازاریان میدانند، هم مرکز ملی فرش ایران و هم تمام کسانی که سالها در این حرفه استخوان خرد کردهاند. مشکلات فرش ایران را نمیتوان با چند جمله شعاری و توصیههای مضحک برطرف کرد.شاید سکوت، بهجای بیان سخنان سطحی، ارزشمندتر باشد؛ زیرا سخنان شعاری، پیش از آنکه مشکلی را حل کنند، از اعتبار و جایگاه گوینده میکاهند.@farsh_nevesht
👆👆👆محراب چینلی مسجدبرخی از قالیهای سجادهای که در سدههای ۱۸ و ۱۹ م/۱۲ و ۱۳ق در نواحی مختلف آناتولی بافته شدهاند، دارای طاق محرابی با ساختاری پلکانی هستند. این الگوی پلکانی را میتوان یکی از ویژگیهای قابلتوجه قالیهای محرابی آناتولی دانست؛ درحالیکه در نمونههای ایرانی و هندی هم دوره با این آثار، طاق محراب معمولاً بهصورت بند اسلیمی ساده یا مضرس اجرا میشود.همیشه برایم این پرسش مطرح بود که عثمانیها چگونه از قوسهای ساده و متعارف به چنین فرم پلکانیای در طاق محراب رسیدند. امروز، با دیدن محراب زیبای مسجد چینلی (Cinili Mosque) در استانبول، شاید بتوان سرنخ این تحول را در معماری و هنر کاشیکاری عثمانی جستوجو کرد.این مسجد در میانه سده ۱۷ م/۱۱ ق، به حمایت کوسم سلطان (Kösem Sultan)، مشهور به ماهپیکر سلطان، در استانبول ساخته شد. محراب آن را میتوان یکی از نمونههای شاخص هنر عثمانی دانست؛ محرابی که تزیینات و برخی نقوش آن، اشتراکات قابلتوجهی با هنر ایرانی دارد. بااینحال، آنچه بیش از همه توجه مرا جلب میکند، فرم پلکانی طاق محراب است؛ فرمی که میتوان آن را از نمونههای شاخص معماری و تزیینی مؤثر بر شکلگیری الگوی طاق محراب پلکانی در قالیهای محرابی آناتولی در دورههای بعد دانست.نمونهای از این ساختار را میتوان در سجادهای متعلق به سده ۱۹ م/۱۳ ق، بافت مُجور (Mücür)، مشاهده کرد که امروزه در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود. فرم پلکانی طاق محراب در این سجاده، شباهت قابلتوجهی با ساختار محراب مسجد چینلی دارد و میتواند در بررسی روند شکلگیری و تداوم این الگو در قالیهای محرابی آناتولی مورد توجه قرار گیرد.پ.ن: بنا بر نوشتههای ویکی پدیا، از جمله موقوفات این مسجد، بویوک والدهخان/ The Büyük Valide Han به معنای «کاروانسرای بزرگ مادر سلطان» است. بنا بر یادداشتهای سیسیل ادواردز این سرا یکی از مقاصد صادراتی تجار تبریز برای ارسال فرشهای ایرانی به اروپا در سده ۱۹م/۱۳ق بوده است.@farsh_nevesht
محراب چینلی مسجد👇👇👇@farsh_neveshtمحراب چینلی مسجد👇👇👇@farsh_nevesht
دیوارقدمت این دیوار به اواخر دههٔ ۵۰ یا اوایل دههٔ ۶۰ شمسی بازمیگردد. بخشی از دیوار حیاط این خانه، با ارتفاعی کوتاه، تنها با چیدمان سنگهای مرمر نواری ــ احتمالاً بدون ملات ــ ساخته شده است.نمونههای مشابه این نوع دیوارچینی را در روزگار کودکی، در برخی خیابانهای مشهد دیده بودم؛ دیوارهایی که بدون ملات و تنها با یک تکه سنگ مرمر باریک و کم ارتفاع حیاط منزل را از خیابان مجزا میکردند. امروزه، بهدلیل مسائل امنیتی، این نوع از دیوارها جای خود را به دیوارهای بلند و حفاظهای فلزی شاخگوزنی دادهاند.اما در سمنان، هنوز هم میتوان نشانههایی از آن روزگار را به تماشا نشست؛ درست مانند همین دیوار...آنچه بر جذابیت این دیوار میافزاید، باقیماندن شعارهایی است که در نخستین سالهای انقلاب بر روی آن نوشته شده است:«نان، مسکن، آزادی سازمان پیکار»پ.ن: سازمان پیکار در حدود سال ۱۳۶۱ متلاشی شد. در پوچ بودن و تناقضهای فکری این جریان همین بس که آلبانیِ انور خوجه، یکی از الگوهای اصلی فکری و سیاسی آن بود؛ حکومتی تکحزبی، بدون متحد و بهشدت سرکوبگر که در آن آزادیهای سیاسی و اجتماعی بههیچ وجه وجود نداشت.@farsh_nevesht
کجای این شب تیره...رضا احمدیاری از دوستان بامعرفت و خوشذوق دوران دانشگاه است؛ اهل سنندج، خوشسیما، پرانرژی و سرشار از خلاقیت.از همان سالهای نخست دانشگاه، استعداد چشمگیری در طراحی داشت و دل در گرو انیمیشن و کاریکاتور. گاهی طراحی بروشور فیلمها را به او میسپردیم؛ قلمش حالوهوای خاصی داشت و به هر ایده یا تفکری جان میبخشید. هنوز به یاد دارم روزی را که مرحوم رسول ملاقلیپور تصویر خود را روی کاتالوگی که برایش آماده کرده بودیم دید و با لبخندی آمیخته به شگفتی گفت: «یعنی من این شکلیم؟!»آقا رضا پس از پایان دوره کارشناسی، مسیرش را تغییر داد و رشته ارتباط تصویری را برگزید. همان روزها که در تهران مشغول تحصیل بود، برای بازار فرش نیز طراحی میکرد و چند نمونه از آثارش را دیده بودم؛ آثاری که از پختگی، ذوق و مهارت او حکایت داشت. امروز او از چهرههای موفق عرصه انیمیشن است؛ هنرمندی که افزون بر ساخت چند سریال و فیلم کوتاه و دریافت جوایز متعدد از جشنوارههای مختلف، با عشق و تعهد، دانش و تجربه خود را در اختیار جوانان مستعد سنندج قرار میدهد.دیروز، پس از چند ماه بیخبری، استوری تلخی منتشر کرده بود. در جریان بمباران اسفندماه، خانهشان به دلیل نزدیکی به چند نهاد، آسیب جدی دیده بود. با او تماس گرفتم تا احوالش را بپرسم. مانند همیشه آرام، صبور و استوار بود. با مهارتی که در روایت و تصویر دارد، لحظههای آن روز و صدای انفجار را چنان زنده برایم توصیف کرد که گویی خود در میان آن صحنهها ایستاده بودم. هرچه بیشتر میگفت، صحنهها روشنتر در ذهنم جان میگرفت و بیاختیار چشمانم تر میشد.روایت آقا رضا، فقط روایت ویرانی یک خانه نبود؛ حکایت مردمانی بود که سهمشان از روزگار، جنگ، اضطراب، آوار و خاطرههای تلخ است، اما هنوز چراغ امید را در خانههایشان خاموش نکردهاند. این روزها بیش از هر زمان دیگری باور میکنم که استحکام یک سرزمین را نه دیوارهایش، بلکه انسانهای نجیب و صبوری میسازند که با وجود همه رنجها، ناملایمات و زخمهایی که بر جانشان نشسته است، همچنان پای خانه، خانواده و سرزمینشان میایستند.به قول نیما یوشیج:به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژندهٔ خود راتا کشم از سینهٔ پر درد خود بیرونتیرهای زهر را دلخون.وای برمن! @farsh_nevesht
کجای این شب تیره...کاریکاتور چاپشده در نخستین شمارهٔ نشریهٔ دانشجویی طُرّه (آذر ۱۳۸۰).طراحی چهرهٔ مرحوم رسول ملاقلیپور، برای جلد کاتالوگ تدوبن شده برای نشست و حضور ایشان در دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه صنعتی سهند (خرداد ۱۳۸۱).اثر دوست و استاد گرامی: رضا احمدیاری👇👇👇@farsh_neveshtکجای این شب تیره...کاریکاتور چاپشده در نخستین شمارهٔ نشریهٔ دانشجویی طُرّه (آذر ۱۳۸۰).طراحی چهرهٔ مرحوم رسول ملاقلیپور، برای جلد کاتالوگ تدوبن شده برای نشست و حضور ایشان در دانشکدهٔ هنر و معماری دانشگاه صنعتی سهند (خرداد ۱۳۸۱).اثر دوست و استاد گرامی: رضا احمدیاری👇👇👇@farsh_nevesht
هتل کالیفرنیااولین بار ترانه «هتل کالیفرنیا» را در فیلم تجارت (۱۳۷۳) ساخته مسعود کیمیایی نشنیدم؛ یعنی متوجهش نشدم.چند سال بعد، این قطعه یکی از ترانههای محبوب شبهای خوابگاه دانشگاه سهند شد؛ خوابگاهی که درست وسط بیابان قرارداشت و فضایش بیشتر به درد مطرودین جامعه، مجرمان یا بیماران روانی میخورد.. بیش از همه چیز شیفته صدای خواننده و موسیقی هستم. البته بعدها توانستم سکانس این ترانه در فیلم تجارت را پیدا کنم، که آش دهان سوزی نبود...در بزرگراه بیابانی و تاریک، باد سردی در موهایم میوزید بوی گرم گیاهان کولیتاس در هوا پیچیده بود و در آن دوردست سوسوی نوری را دیدم(از خستگی) سرم سنگین شده بود و چشمانم تار باید برای شبزندهداری و استراحت در آنجا بمانم زنی در درگاه ایستاده بودصدای زنگ معبدی را شنیدمو با خودم فکر میکردم که: این بهشت است یا جهنم؟! سپس او شمعی را روشن کرد و راه را به من نشان داد صداهایی از انتهای راهرو میآمد که انگار میگفتند:به “هتل کالیفرنیا” خوش آمدیدچه مکان دوست داشتنی، چه چهرههای زیباییهر زمان از سال که بخواهید میتوانید در هتل کالیفرنیا اطاق خالی پیداکنید...@farsh_nevesht
داشتیم یا داریم...؟این ویدیو را یکی از نزدیکان فرستاده بود. همین که توضیحاتش را خواندم، اصلاً بازش نکردم. نمیدانم چرا برای معرفی مفاخر خود، حتماً باید کشورهای دیگر را تحقیر کنیم؟ چندی پیش هم نظیر همین نگاه درباره قدمت بالاتر «کبریت توکلی» نسبت به برخی کشورهای منطقه، در فضای مجازی دستبهدست میشد!بحث بر سر بیارزش بودن گذشته یا مفاخر فرهنگی نیست؛ کشورهایی مانند چین و ژاپن نیز به تمدن چند هزار سالهشان میبالند، اما گذشته را سرمایهای برای ساختن امروز کردهاند، نه جایگزینی برای آن. یا کشوری که تنها چند قرن از شکلگیریاش میگذرد، با ایجاد دانشگاههای پیشرو، موزههای غنی و پرورش و گردآوری نخبگان، بر علم، اقتصاد و فرهنگ جهان اثر میگذارد و سبک زندگی جدیدی میسازد.افتخار به گذشته زمانی ارزش دارد که به توانِ امروز ما بیفزاید. گذشته چراغِ راه آینده است، نه پناهگاهی برای درجا زدن؛ پرسش اصلی این نیست که نیاکان ما چه کردهاند، بلکه این است که ما امروز چه کردهایم و برای فردا چه خواهیم ساخت؟به قول قدما:«داشتم داشتم حساب نیست؛ دارم دارم حسابه».@farsh_nevesht
شاید ارچنگ...طرح این قالی ششمتری اصفهان، به احتمال فراوان، به دست هنرمندان آموزشندیده در نظام آکادمیک و به اصطلاح «سنتی یا بازاری» اصفهان اجرا شده است؛ هنرمندانی که در طراحی نقوش گیاهی به مهارتی چشمگیر دست یافته بودند، اما در اجرای نقوش جانوری، توان آنان به پای استادان و شاگردان آموزشدیده در مدرسه هنرهای زیبای اصفهان نمیرسید.کیفیت طراحی، ترکیببندی نقوش گیاهی و رنگآمیزی این قالی در بالاترین سطح قرار دارد؛ از همین رو، احتمال آنکه این اثر کار احمد ارچنگ یا یکی از شاگردان او باشد، بسیار زیاد به نظر میرسد.اما نکته مهم اینجاست:بازار، زمانی پویا و زنده است که هنرمندان آکادمیک و تحصیلکرده را نه رقیب خود، بلکه فرصتی برای بالندگی بداند و ایدههای نو را با آغوش باز بپذیرد. فرش اصفهان، از نیمه نخست سده چهاردهم خورشیدی و همزمان با شکلگیری مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، نمونهای روشن از این همزیستی خلاق و مسالمتآمیز است؛ همزیستیای که در آن، تجربه بازار و دانش آکادمیک در کنار یکدیگر، آثاری ماندگار پدید آوردند.منبع تصاویر: persian_csrpets_coic@farsh_neveshtشاید ارچنگ...طرح این قالی ششمتری اصفهان، به احتمال فراوان، به دست هنرمندان آموزشندیده در نظام آکادمیک و به اصطلاح «سنتی یا بازاری» اصفهان اجرا شده است؛ هنرمندانی که در طراحی نقوش گیاهی به مهارتی چشمگیر دست یافته بودند، اما در اجرای نقوش جانوری، توان آنان به پای استادان و شاگردان آموزشدیده در مدرسه هنرهای زیبای اصفهان نمیرسید.کیفیت طراحی، ترکیببندی نقوش گیاهی و رنگآمیزی این قالی در بالاترین سطح قرار دارد؛ از همین رو، احتمال آنکه این اثر کار احمد ارچنگ یا یکی از شاگردان او باشد، بسیار زیاد به نظر میرسد.اما نکته مهم اینجاست:بازار، زمانی پویا و زنده است که هنرمندان آکادمیک و تحصیلکرده را نه رقیب خود، بلکه فرصتی برای بالندگی بداند و ایدههای نو را با آغوش باز بپذیرد. فرش اصفهان، از نیمه نخست سده چهاردهم خورشیدی و همزمان با شکلگیری مدرسه هنرهای زیبای اصفهان، نمونهای روشن از این همزیستی خلاق و مسالمتآمیز است؛ همزیستیای که در آن، تجربه بازار و دانش آکادمیک در کنار یکدیگر، آثاری ماندگار پدید آوردند.منبع تصاویر: persian_csrpets_coic@farsh_nevesht
ششمین نشست عصر قالی آذربایجان _ بازتاب انقلاب مشروطه در قالییکشنبه ۱۸مرداد ۱۴۰۵ساعت: ۱۶:۳۰ الی ۱۸:۳۰مکان: خیابان ارتش شمالی، اتاق بازرگانی شماره ۲ تبریز@farsh_nevesht
سهم دانشجویان کجاست؟پیگیر اخبار برگزاری نمایشگاه فرش هستم. هرچند زمان برگزاری، مانند سالهای گذشته، تغییر کرده است، اما همچنان فرصت مناسبی برای برگزاری این رویداد فراهم است.تنها یک انتظار از مسئولان محترم مرکز ملی فرش ایران وجود دارد؛ امیدوارم در جلسات متعدد برنامهریزی و تصمیمگیری، به این موضوع توجهی ویژه داشته باشند. چند سالی است که غرفههای دانشجویان و دانشکدههای فرش، بدون دلیل روشنی، از نمایشگاه حذف شدهاند؛ در حالی که نمایشگاه فرش، امروز بیش از هر زمان دیگری، به حضور نسل جوان، ایدههای نو و دستاوردهای علمی و هنری دانشگاهها نیاز دارد.امیدوارم امسال در این تصمیم بازنگری شود و بار دیگر شاهد حضور دانشجویان و دانشکدههای فرش در نمایشگاه باشیم؛ حضوری که بیتردید به پویایی، بالندگی و آینده این هنر ـ صنعت ارزشمند یاری خواهد رساند.@farsh_nevesht
بلوچ صورتی...این روزها آدم عجیبی شدهام. تا کسی میگوید «قالی بافت مشهد»، ناخودآگاه تصور میکنم در یکی از کوچهپسکوچههای اطراف حرم بافته شده؛ اما بعد معلوم میشود تنها طرح قالی متعلق به مشهد است و محل بافتش سبزوار، نیشابور، بجنورد یا اسفراین.تا اینکه دیروز این قالی را دیدم. فروشنده میگفت بافت بلوچ است. با شوق فیلم را تا آخر دیدم، اما نه طرحش شباهتی به قالی بلوچ داشت، نه رنگبندیاش، و به گمانم بافت آن هم شهری است.خلاصه اینکه وقتی از «بافت بلوچ» سخن میگویید، انتظار میرود دستکم نشانی از هویت، سنت و زبان بصری این قوم بزرگ در آن دیده شود؛ نه اینکه محصول نهایی، ترکیبی بیهویت از چند سلیقه و چند سنت بیربط به هم باشد؛ چیزی شبیه ترشی هفتبیجار....پ.ن: شاید اشکال از من باشد؛ هنوز اصرار دارم میان «طرح»، «بافت» و «هویت» نسبتی برقرار باشد. اما ظاهراً قواعد بازار امروز در منطق دیگری تعریف میشود؛ منطقی که دیگر با آن بیگانهام....@farsh_neveshtبلوچ صورتی...این روزها آدم عجیبی شدهام. تا کسی میگوید «قالی بافت مشهد»، ناخودآگاه تصور میکنم در یکی از کوچهپسکوچههای اطراف حرم بافته شده؛ اما بعد معلوم میشود تنها طرح قالی متعلق به مشهد است و محل بافتش سبزوار، نیشابور، بجنورد یا اسفراین.تا اینکه دیروز این قالی را دیدم. فروشنده میگفت بافت بلوچ است. با شوق فیلم را تا آخر دیدم، اما نه طرحش شباهتی به قالی بلوچ داشت، نه رنگبندیاش، و به گمانم بافت آن هم شهری است.خلاصه اینکه وقتی از «بافت بلوچ» سخن میگویید، انتظار میرود دستکم نشانی از هویت، سنت و زبان بصری این قوم بزرگ در آن دیده شود؛ نه اینکه محصول نهایی، ترکیبی بیهویت از چند سلیقه و چند سنت بیربط به هم باشد؛ چیزی شبیه ترشی هفتبیجار....پ.ن: شاید اشکال از من باشد؛ هنوز اصرار دارم میان «طرح»، «بافت» و «هویت» نسبتی برقرار باشد. اما ظاهراً قواعد بازار امروز در منطق دیگری تعریف میشود؛ منطقی که دیگر با آن بیگانهام....@farsh_nevesht
مسجد جامع سیواس...امروز تصاویر مسجد جامع سیواس (اوایل سده ۱۲م/۶ق) را دیدم و واقعاً شگفتزده شدم. تنها تفاوت تزیینات این مسجد با نمونههای ایرانی، مانند مسجد جامع نایین، محراب الجایتو، بنای زیارتگاهی جام یا بسطام در مصالح و شیوه اجراست؛ اینجا به جای گچ، سنگ و هنر حجاری به کار رفته است.نقش هندسی (شمسه) بیاختیار ازارههای پیرامون ضریح حرم مطهر رضوی را به یاد میآورند. این همه شباهت، این گمان را تقویت میکند که استادکاران ایرانی سهمی مهم در اجرای آرایههای این بنای زیبا داشتهاند و اثر هنر و ذوق آنان را میتوان در جایجای آن دید.پ.ن: نقش عقاب دو سر مهمترین علامت شاهان سلجوقی بود که در این مسجد نیز به زیبایی حجاری شده است.@farsh_neveshtمسجد جامع سیواس...امروز تصاویر مسجد جامع سیواس (اوایل سده ۱۲م/۶ق) را دیدم و واقعاً شگفتزده شدم. تنها تفاوت تزیینات این مسجد با نمونههای ایرانی، مانند مسجد جامع نایین، محراب الجایتو، بنای زیارتگاهی جام یا بسطام در مصالح و شیوه اجراست؛ اینجا به جای گچ، سنگ و هنر حجاری به کار رفته است.نقش هندسی (شمسه) بیاختیار ازارههای پیرامون ضریح حرم مطهر رضوی را به یاد میآورند. این همه شباهت، این گمان را تقویت میکند که استادکاران ایرانی سهمی مهم در اجرای آرایههای این بنای زیبا داشتهاند و اثر هنر و ذوق آنان را میتوان در جایجای آن دید.پ.ن: نقش عقاب دو سر مهمترین علامت شاهان سلجوقی بود که در این مسجد نیز به زیبایی حجاری شده است.@farsh_nevesht
👆👆👆گروه خشن...اگر قرار باشد از بین تمام فیلمهایی که دیدهام فقط یک فیلم را انتخاب کنم، بدون شک آن فیلم «گروه خشن» ساختۀ درخشان سام پکینپا است؛ فیلمی تلخ، پرهیجان و غمانگیز درباره سردسته گروهی راهزن که دورانش تمام شده، اما هنوز پای اصولش ایستاده؛ اصولی که هرچند خشن و بیرحمانهاند، اما بین اعضای گروهش همچنان معنی و ارزش دارند.در میان انبوه شخصیتهای اصلی و فرعی فیلم، شاید ژنرال ماپاچه منفورترین چهره باشد؛ فرماندهی فاسد و پوشالی که زورش فقط به مردم فقیر و روستایی میرسد، اما جلوی نیروهای پانچو ویلا شکست میخورد و فرار میکند. ما شاید در اوایل فیلم هنوز عمق حقارت او را ندانیم ــ حقارتی که بعدها در شیفتگیِ مضحکش به مسلسل و آن رفتار وحشیانهاش با «انجل» برملا میشود ــ اما پکینپا خیلی زودتر، نحوه شکلگیریِ قدرت او را به ما نشان میدهد.این واقعیت تلخ را میشود از نگاه پسرکی فهمید که وسط نبرد، تلگرافی را به دست ژنرال میرساند و با شور و تحسین او را تماشا میکند. پکینپا دقیقاً در همینجا دست روی سازوکار «قهرمانسازی جعلی» میگذارد؛ ماپاچه شجاعتی از خودش نشان نمیدهد، بلکه فقط برای اینکه شکوه توخالیاش را به رخ کودک بکشد، فریادهای همرزمانش را نادیده میگیرد و چند لحظه بیشتر زیر آتش جنگ میماند. یک نمایش ارزان برای خرید تحسین یک کودک.پکینپا با این صحنه با ظرافت نشان میدهد که چطور یک «مرد پوشالی» -پیش از آنکه چهره واقعیاش رو شود- در ذهن یک کودک به یک قهرمان بدل میشود. آن کودک چیزی از ماهیت واقعی ژنرال نمیداند و فقط همین ژست چندثانیهای در یادش میماند. تلخی ماجرا همینجاست: اینکه تاریخ و آینده یک سرزمین چطور بر پایه همین تصاویر تحریفشده و ژستهای دروغین شکل میگیرد و دستبهدست به نسلهای بعد میرسد.اوج تلخی فیلم جایی است که پکینپا این دایره را کامل میکند: پایک در نهایت به دست کودکی کشته میشود؛ نسلی تازه که در سایۀ امثال ماپاچه رشد کرده است. این صحنه بهسادگی نشان میدهد که مسموم شدن ذهنها و شکلگیری اسطورههای دروغین، سرانجام چه تاوان سنگینی برای همگان به همراه خواهد داشت.گروه خشن/ The Wild Bunch، کارگردان سام پکینپا/ سال ساخت 1969م/ 1347ش.@farsh_nevesht
گروه خشن...👇👇👇@farsh_nevesht
تاجر ونیزی و آل پاچینو....اجرای آل پاچینو در فیلم تاجر ونیزی به نمایشنامه ویلیام شکسپیر، قدرتی دوچندان میبخشد. او شایلاک را نه صرفاً یک رباخوار یا شرور، بلکه انسانی تحقیرشده و زخمی نشان میدهد که سالها تبعیض را تحمل کرده است. در بازی ال پاچینو، سخنرانی در دادگاه، بیشتر شبیه فریاد یک انسان است تا دفاعیه:مگر یک یهودی چشم ندارد؟ مگر دست، اندام، قامت، حواس، احساسات و عواطف ندارد؟ مگر همان غذایی را نمیخورد که شما میخورید؟ مگر با همان سلاحها زخمی نمیشود؟ مگر به همان بیماریها گرفتار نمیشود و با همان درمانها شفا نمییابد؟ مگر همان زمستان او را سرد و همان تابستان او را گرم نمیکند که یک مسیحی را؟اگر ما را زخمی کنید، خون نمیریزیم؟ اگر ما را قلقلک دهید، نمیخندیم؟ اگر ما را مسموم کنید، نمیمیریم؟ و اگر بر ما ستم کنید، آیا انتقام نخواهیم گرفت؟اگر در همه چیز مانند شماییم، در این نیز مانند شما خواهیم بود. اگر یک یهودی به یک مسیحی ستم کند، آن مسیحی چه میکند؟ انتقام میگیرد. پس اگر یک مسیحی به یک یهودی ستم کند، چرا او از همان الگو پیروی نکند؟ انتقام. شرارتی را که شما به من آموختهاید، به کار خواهم بست، و مطمئن باشید که از آموزگاران خود نیز در آن پیشی خواهم گرفت....پ.ن: ویلیام شکسپیر در همین یک جمله نشان میدهد که ستم، خود به آموزگار ستم تبدیل میشود؛ قربانی، خشونت را از ستمگر میآموزد و چرخهٔ انتقام ادامه پیدا میکند. به همین دلیل، این تکگویی پس از گذشت چهارصد سال همچنان از تأثیرگذارترین متنهای نمایشی جهان به شمار میرود.فیلم تاجر ونیزی/ The Merchant of Venice در سال ۲۰۰۴م/۱۳۸۳ش توسط مایکل ردفورد ساخته و اکران شد.@farsh_nevesht
کشتن مرغ مقلدنمیدانم از چه زمانی فرش بیرجند از مسیر خلاقیت و تنوع فاصله گرفت و به تکرار ریزماهیهای زمینهکرم ۵ و ۷ متن محدود شد. چه کسی بافندگان خوشذوق مود و درخش را ــ که روزگاری آفریننده زیباترین فرشهای شرق ایران بودند ــ قانع کرد که رنگ، تجربه و نوآوری را کنار بگذارند و تنها یک نقش ضعیف را تکرار کنند؟دیروز یکی از استادان فرش، با بزرگواری این اثر فاخر را برایم فرستاد. با دیدن چگونگی طراحی و نام بافنده، نخست گمان کردم فرشی از مشهد است؛ اما با شگفتی دریافتم که بافت درخش است. شگفتتر آنکه طراحی، رنگبندی و کیفیت بافت آن چیزی از شاهکارهای مشهد اوایل دوران پهلوی کم ندارد. همه عناصر، زنده، پویا و سرشار از طراوتاند؛ رنگها، بهویژه قرمز لاکی، سرمهای، سبز زیتونی درخشندگی و کیفیتی چشمگیر دارند و نشان میدهند که ذوق هنری تولیدکنندگان این منطقه در بالاترین سطح بوده است. همچنان این پرسش باقی است: چه زمانی سفارش و تولید چنین آثار فاخر و خلاقانهای در مود و درخش کنار گذاشته شد و جای آن را بافت انبوه طرحهای ریزماهی زمینهکرم گرفت؟آتیکوس فینچ (گریگوری پک): کشتن مرغ مقلد گناه است...@farsh_neveshtکشتن مرغ مقلدنمیدانم از چه زمانی فرش بیرجند از مسیر خلاقیت و تنوع فاصله گرفت و به تکرار ریزماهیهای زمینهکرم ۵ و ۷ متن محدود شد. چه کسی بافندگان خوشذوق مود و درخش را ــ که روزگاری آفریننده زیباترین فرشهای شرق ایران بودند ــ قانع کرد که رنگ، تجربه و نوآوری را کنار بگذارند و تنها یک نقش ضعیف را تکرار کنند؟دیروز یکی از استادان فرش، با بزرگواری این اثر فاخر را برایم فرستاد. با دیدن چگونگی طراحی و نام بافنده، نخست گمان کردم فرشی از مشهد است؛ اما با شگفتی دریافتم که بافت درخش است. شگفتتر آنکه طراحی، رنگبندی و کیفیت بافت آن چیزی از شاهکارهای مشهد اوایل دوران پهلوی کم ندارد. همه عناصر، زنده، پویا و سرشار از طراوتاند؛ رنگها، بهویژه قرمز لاکی، سرمهای، سبز زیتونی درخشندگی و کیفیتی چشمگیر دارند و نشان میدهند که ذوق هنری تولیدکنندگان این منطقه در بالاترین سطح بوده است. همچنان این پرسش باقی است: چه زمانی سفارش و تولید چنین آثار فاخر و خلاقانهای در مود و درخش کنار گذاشته شد و جای آن را بافت انبوه طرحهای ریزماهی زمینهکرم گرفت؟آتیکوس فینچ (گریگوری پک): کشتن مرغ مقلد گناه است...@farsh_nevesht
حمیده چوبک...نه قلعه الموت را از نزدیک دیدهام، نه خانم حمیده چوبک را میشناسم و نه تخصصی در باستانشناسی دارم؛ اما وقتی میبینم این بانوی گرانقدر پس از اعلام ثبت جهانی این منطقه، اشک شوق میریزد و چنین از صمیم دل شادمان است، احساس میکنم پشت این لحظه، سالها تلاش، رنج، پیگیری و دلسوزی نهفته است.در مقابل، این شور و شعف را در چهره بسیاری از مدیران میراث فرهنگی که در ردیف نخست نشستهاند نمیبینم. گویی برای برخی، این رویداد تنها یکی از جلسات کسلکننده اداری است؛ انگار ذهنشان بیش از آنکه درگیر این افتخار ملی باشد، متوجه اتمام جلسه و پرداختن به حواشی است.پ.ن: تصویری مشابه از امیر فقید قطر پس از انتخاب این کشور بهعنوان میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ در ذهنم مانده است؛ شادیِ عمیق کسی که نتیجه سالها تلاش و پیگیری را در یک لحظه تاریخی لمس میکند. اشک شوق و شادی امروز سرکار خانم حمیده چوبک نیز یادآور همین لحظههاست؛ لحظههایی که حاصل دلبستگی و تلاش برای اعتلای نام یک سرزمین است.@farsh_neveshtحمیده چوبک...نه قلعه الموت را از نزدیک دیدهام، نه خانم حمیده چوبک را میشناسم و نه تخصصی در باستانشناسی دارم؛ اما وقتی میبینم این بانوی گرانقدر پس از اعلام ثبت جهانی این منطقه، اشک شوق میریزد و چنین از صمیم دل شادمان است، احساس میکنم پشت این لحظه، سالها تلاش، رنج، پیگیری و دلسوزی نهفته است.در مقابل، این شور و شعف را در چهره بسیاری از مدیران میراث فرهنگی که در ردیف نخست نشستهاند نمیبینم. گویی برای برخی، این رویداد تنها یکی از جلسات کسلکننده اداری است؛ انگار ذهنشان بیش از آنکه درگیر این افتخار ملی باشد، متوجه اتمام جلسه و پرداختن به حواشی است.پ.ن: تصویری مشابه از امیر فقید قطر پس از انتخاب این کشور بهعنوان میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ در ذهنم مانده است؛ شادیِ عمیق کسی که نتیجه سالها تلاش و پیگیری را در یک لحظه تاریخی لمس میکند. اشک شوق و شادی امروز سرکار خانم حمیده چوبک نیز یادآور همین لحظههاست؛ لحظههایی که حاصل دلبستگی و تلاش برای اعتلای نام یک سرزمین است.@farsh_nevesht
👆👆👆شاید کرمان... شاید هریستصاویر این قالی بدون هیچگونه اطلاعاتی درباره ویژگیهای بافت، ابعاد، نوع گره و محل بافت آن منتشر شده است؛ بااینحال، آنچه از تصاویر آشکار است، اثری حاصل از ذهن خلاق هنرمندی است که عناصر تصویری را با نگاهی متفاوت در کنار یکدیگر قرار داده است.این قالی را میتوان در شمار فرشهای محرابی_گلدانی جای داد، اما نه شباهتی مستقیم به محرابهای رایج دارد و نه فضای آرام و تا حدودی آیینی معمول در این گونه از فرشها را بازنمایی میکند. با اندکی دقت، دو ستون در امتداد طول فرش مشاهده میشود؛ ستونهایی که برخلاف نمونههای معمول دو اژدها بر گرد آنها پیچیده و در امتداد ستونها به سوی بالا میخرند. دهان اژدها که برای شکار پرندهای گشوده شده است، همراه با امتداد ساقههای اسلیمی، طاق محراب را شکل داده و به فضای تصویری فرش حالتی پویا بخشیده است.در بخش پایینی فرش، گلدانی کوچک دیده میشود که در دو سوی آن دو پرنده و دو شیر قرار گرفتهاند. از این گلدان، ساقههای اسلیمی و ختایی روییده و در سراسر متن فرش گسترش یافتهاند؛ در میان این نقوش نیز پرندگانی به پرواز درآمدهاند و بر حرکت و تنوع بصری اثر افزودهاند.طراحی و اجرای نقوش گیاهی و جانوری این قالی، فاقد ظرافتهای رایج در نمونههای ممتاز فرش ایرانی است؛ اما ترکیب بصری این عناصر در کنار یکدیگر، اثری متفاوت و شایسته پدید آورده است. هماهنگی میان نقشمایههای گوناگون، فارغ از کیفیت مستقل هر یک از آنها، موجب شده تا اثر نهایی از ارزش هنری بالایی برخوردار شود.پ.ن: در مورد ویژگیهای بصری این اثر، شباهتهایی میان اثار کرمان یا نواحی شمال غرب مشاهده میشود... با اینحال تعیین دقیق محل بافت، برای من سخت است. امید است استادان و خبرگان فرش بتوانند در شناخت این قالی نفیس کمک کنند.@farsh_nevesht
مرد آفتابی...اکبر عبدی یکی از درخشانترین بازیگران سینمای ایران بود؛ بازیگری که تا میانه دهه هفتاد انتخاب نخست بسیاری از کارگردانان تجاری و هنری به شمار میرفت. تصور فیلمهایی چون اجارهنشینها، ای ایران، هنرپیشه، ناصرالدینشاه آکتور سینما، مادر، دزد عروسکها و... بدون حضور او دشوار است.نمیدانم چه بر سر او آمد که پس از اواسط دهه ۷۰ در فیلمی شایسته جایگاه و تواناییهایش ظاهر نشد. در سکانسی از فیلم هنرپیشه ساخته محسن مخملباف، مقابل سینمایی که یکی از فیلمهای تجاریاش را نمایش میدهد میایستد و با خشم زبالهای به سوی پوستر فیلم پرتاب میکند؛ گویی خود نیز از مسیری که سینما برایش رقم زده بود، دلگیر و معترض بود.پ.ن: آخرین تصویر اکبر عبدی بر پرده سینما که در خاطرم مانده، مرد آفتابی (۱۳۷۴ش) است؛ پس از آن، دیگر فیلمی از او ندیدم، زیرا بسیاری از نقشهای بعدیاش فاصلهای آشکار با جایگاه و استعداد او داشتند.درگذشت این بازیگر ارزشمند برای نسلی که با نقشها و خاطرات او بزرگ شده بود، تلخ است؛ اما شاید سینمای ایران سالها پیش از این، با سپردن نقشهای سطحی و کممایه، او را از جایگاه شایستهاش دور کرده بود.
👆👆👆گلفرش رضوی یا تابلو فرش قم....در سایت شرکت فرش آستان قدس رضوی، بافتههایی با عنوان «گلفرش» عرضه میشوند که با توجه به ابعاد کوچک و رجشمار پایین، از قیمت بسیار بالایی برخوردارند.این گونه از فرشها نهتنها از نظر زیباییشناختی، ارزش مادی و جایگاه معنوی، قابل مقایسه با فرشهای بزرگپارچه مجموعه رضوی نیستند، بلکه از منظر کاربرد دکوراتیو نیز نمیتوانند جایگاه شایستهای بهعنوان یک عنصر تزیینی در فضای منزل یا اتاق کار به دست آورند.در چند سال اخیر، برخی از تولیدکنندگان فرش قم، قالیهای کوچکپارچهای با رجشمار بالا و طراحی کامل و جامع تولید و عرضه کردهاند که در مسیری متفاوت از تابلوفرشهای مرسوم تبریز و سردرود، با هویتی مستقل و واجد ارزشهای هنری قرار میگیرند. ارزش این آثار تنها در ظرافت بافت آنها خلاصه نمیشود، بلکه در جامعیت طرح (مانند شکارگاه، گلدانی، لچک و ترنج، درختی و...)، کیفیت اجرا و برخورداری از هویت هنری نیز معنا مییابد؛ ویژگیهایی که این آثار را به گزینهای ارزشمند برای هدیه، مجموعهداری و آذینبخشی دیوار منازل یا فضاهای کاری تبدیل کرده است.در مقابل، گلفرشهای تولیدی مجموعه فرش آستان قدس رضوی، از منظر طراحی و کیفیت بافت، فاقد آن میزان از ظرافت، اصالت و ماندگاری هنری به نظر میرسند که بتواند آنها را در جایگاه یک اثر ماندگار هنری قرار دهد. مگر آنکه هدف از تولید این آثار صرفاً بهرهگیری از احساسات مذهبی زائران و مخاطبان باشد؛ رویکردی که حتی اگر از منظر اقتصادی توجیهپذیر باشد، از دیدگاه هنر و میراث فرهنگی، لزوماً نمیتواند به خلق اثری واجد ارزش هنری و ماندگار منجر شود.@farsh_nevesht
گل فرش رضوی یا تابلو فرش قم....👇👇👇@farsh_neveshtگل فرش رضوی یا تابلو فرش قم....👇👇👇@farsh_nevesht
خاندان ابوطاهر...این تصویر را یکی از استادان نگارگری مشهد در استوری خود منتشر کرده بود؛ بخشی از محراب زرینفامِ محفوظ در موزه آستان قدس رضوی که در اواسط سده ۷ق/۱۳م، توسط خاندان ابوطاهر در کاشان ساخته شده است.آنچه در این تصویر بیش از همه جلب توجه میکند، طراحی ساقه اسلیمی است؛ همانطور که با خط آبی مشخص کردم، طراح با شکستن ساقه و امتداد هوشمندانه آن در جهت مخالف، قابی پویا و خلاقانه آفریده است؛.خلاقیتی که پس از گذشت بیش از هفتصد سال همچنان شایسته تحسین، احترام و مطالعه است.پ.ن: برخی طراحان و خبرگان فن بر این باور هستند که شکست ساقه اسلیمی یا ختایی، ابداع طراحان سنتی در دوران معاصر است؛ اما این نقش، خود گواهی بر نادرستی این ادعاست و نشان میدهد که چنین شیوهای در طراحی نقوش، پیشینهای بسیار کهن دارد..@farsh_neveshtخاندان ابوطاهر...این تصویر را یکی از استادان نگارگری مشهد در استوری خود منتشر کرده بود؛ بخشی از محراب زرینفامِ محفوظ در موزه آستان قدس رضوی که در اواسط سده ۷ق/۱۳م، توسط خاندان ابوطاهر در کاشان ساخته شده است.آنچه در این تصویر بیش از همه جلب توجه میکند، طراحی ساقه اسلیمی است؛ همانطور که با خط آبی مشخص کردم، طراح با شکستن ساقه و امتداد هوشمندانه آن در جهت مخالف، قابی پویا و خلاقانه آفریده است؛.خلاقیتی که پس از گذشت بیش از هفتصد سال همچنان شایسته تحسین، احترام و مطالعه است.پ.ن: برخی طراحان و خبرگان فن بر این باور هستند که شکست ساقه اسلیمی یا ختایی، ابداع طراحان سنتی در دوران معاصر است؛ اما این نقش، خود گواهی بر نادرستی این ادعاست و نشان میدهد که چنین شیوهای در طراحی نقوش، پیشینهای بسیار کهن دارد..@farsh_nevesht
وقتی سنت، به تکرار تعبیر میشود...چندی پیش یکی از استادان ارجمند و تحصیلکرده مجموعۀ فرش آستان قدس رضوی با بنده تماس گرفتند و با حوصله، توضیحاتی درباره شیوۀ جدید مدیریت و تولید در شرکت فرش آستان قدس رضوی ارائه کردند. به گفتۀ ایشان، این مجموعه در سالهای اخیر از حمایتهای گذشته برخوردار نبوده و مدیران و کارکنان آن کوشیدهاند با اتکا به توان خود، مسیر فعالیت را ادامه دهند. همچنین به وبسایت، کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرامی شرکت، تنوع تولیدات و برونسپاری بخشی از سفارشهای بافت به مناطق دیگر اشاره کردند.در ادامه، گفتوگو به موضوع طراحی فرش پرداختند. ایشان توضیح دادند که بنا به درخواست حرم مطهر رضوی، طرحهای مورد استفاده تغییر نمیکند و همان نقشههای گذشته بار دیگر بافته میشوند. علت را جویا شدم. پاسخ دادند که هماهنگی بصری رواقها و ایوانها ایجاب میکند هنگام شستوشو یا تعویض فرشها، نمونهای با همان نقش، رنگ و ابعاد جایگزین شود تا انسجام فضایی مجموعه حفظ گردد. این استدلال، از منظر کارکردی، قابل تأمل و منطقی است.پس از این گفتوگو، نگاهی به وبسایت شرکت انداختم. بخشی از فرشهایی که درباره آنها توضیح داده شده بود، در سایت دیده میشد؛ اما بیشتر آنها فرشهای دست دوم بودند و از تولیدات نو، جز چند فرش کوچک، تابلوفرش ادعیه و تعدادی قاب کوچک یا گل فرش، اثر شاخصی به چشم نمیخورد؛ آثاری که از نظر طراحی، تازگی، هویت بصری و جذابیت هنری، انتظار مخاطب را برآورده نمیکنند.اما سخن اصلی همچنان باقی است.به گمان من، مسئلۀ اصلی این مجموعه، وفاداری به سنت نیست؛ بلکه تلقی نادرست از مفهوم سنت است. سنت یعنی تداوم همراه با آفرینش، نه تکرار بیپایان. اگر قرار بود میراث هنری ایران تنها با تکرار حفظ شود، امروز تفاوتی میان طرح و نقشمایههای سدهٔ ۶ق/۱۲م و آثار دوران معاصر وجود نداشت. آنچه این میراث را زنده و پویا نگاه داشته، جسارت هنرمندانی است که بیآنکه از اصالت فاصله بگیرند، راهی تازه گشودهاند.بر همین اساس، معتقدم این مجموعه در حوزۀ طراحی، بیش از آنکه رویکردی خلاقانه و جسور داشته باشد، به تکرار الگوهای آزمودهشده گرایش دارد؛ و برای این باور، دلیل دارم.کافی است در صحنهای حرم مطهر رضوی قدم بزنیم. از کاشیکاریهای دورۀ تیموری تا آثار عصر پهلوی، سیر تحول طراحی، ترکیببندی و رنگ بهروشنی دیده میشود. حتی در صحنهای احداثشده طی دهههای اخیر نیز تفاوت زبان طراحی و رنگآمیزی از دهۀ هفتاد تا اواخر دهۀ نود شمسی کاملاً مشهود است. این یعنی طراحان کاشی، با وجود پایبندی به سنت، ضرورت تحول و آفرینش را دریافتهاند. شاید بتوان به کیفیت طراحی، رنگبندی و ساخت بیشتر آثار جدید نقدهایی وارد کرد، اما اصل حرکت به سوی طراحی تازه، انکارناپذیر است.اکنون این پرسش مطرح میشود که چرا همین نگاه در شرکت فرش آستان قدس رضوی کمتر دیده میشود؟ مجموعهای که تنها چند صد متر با کارخانه کاشی رضوی فاصله دارد، چرا در زمینۀ طراحی همچنان با احتیاط گام برمیدارد و کمتر به خلق آثاری ماندگار و متناسب با نیاز و ذوق امروز میاندیشد؟ اگر حفظ یکپارچگی بصری رواقها و ایوانها، بازبافی نقشههای گذشته را ضروری میکند، آیا این ضرورت باید به تمامی تولیدات شرکت نیز تعمیم یابد؟ آیا نمیتوان در کنار حفظ فرشهای مورد نیاز حرم، عرصهای برای آفرینش طرحهای نو، فاخر و ماندگار گشود؟پ.ن. ۲:دربارۀ محصولاتی که با عنوان «گلفرش» عرضه میشوند نیز بد نیست مسئولان هنری این مجموعه، نگاهی به تولیدات سالهای اخیر قم داشته باشند. فرشهای کوچکبافتی که با رجشمار بالا و طراحی کامل، عملاً در جایگاه یک تابلوفرش اصیل قرار میگیرند. ارزش این آثار تنها در ظرافت بافت نیست، بلکه در کامل بودن طرح، کیفیت اجرا و هویت هنری آنهاست؛ ویژگیهایی که آنها را به گزینهای ارزشمند برای هدیه، مجموعهداری و آذینبخش دیوارها تبدیل کرده است.در مقابل، بسیاری از گلفرشهای تولیدی این مجموعه، دستکم از منظر طراحی و بافت، فاقد ظرافت، اصالت و ماندگاری لازم هستند. مگر آنکه هدف از تولید آنها صرفاً بهرهگیری از احساسات مذهبی زائران باشد؛ هدفی که حتی اگر از منظر اقتصادی توجیهپذیر باشد، از منظر هنر و میراث فرهنگی نیز نمیتواند اثری ماندگار و ارزشمند پدید آورد.@farsh_nevesht
رودرانر...ترکیه درآمد سالانه صادرات فرش، اعم از دستباف و ماشینی، را به حدود یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون دلار رسانده و برای دستیابی به رقم ۲.۵ تا ۳ میلیارد دلار نیز برنامه دارد.همین خبر کوتاه، دو واقعیت صنعت فرش و مسئولان ایرانی را آشکار میکند:نخست آنکه موفقیت در بازارهای جهانی، محصول جلسههای بیپایان و گزارشهای رنگارنگ نیست؛ نتیجه شناخت بازار، تصمیمگیری بهموقع و عمل مستمر است.دوم آنکه هر بار میشنویم «نسل جدید دیگر فرش نمیخرد»، بد نیست نگاهی به آمار صادرات همسایهمان بیندازیم. اگر بازاری وجود نداشت، ترکیه برای رسیدن به سه میلیارد دلار صادرات فرش برنامهریزی نمیکرد. مسئله، نبودِ تقاضا نیست؛ مسئله، مدیران فشل، نداشتن چشمانداز، ناتوانی در شناخت و تصاحب بازار است.پ.ن: کایوت در انیمیشن رودرانر با نقشههایی پیچیده و پرهزینه به دنبال شکار پرنده است و همیشه شکست میخورد... رودرانر اما فقط یک هدف دارد؛ با یک «میگمیگ» مسیرش را ادامه میدهد. شاید بشود گفت، فاصله میان موفقیت و شکست، نه در پیچیدگی برنامهها، بلکه در تمرکز بر هدف و حرکت بیوقفه است....@farsh_nevesht
معرکهگیری...اوایل دهه ۶۰، یکی از سرگرمیهای رایج مردم در کوچه و خیابانهای مناطق کم برخوردار مشهد، جمع شدن دور بساط معرکهگیرها بود. اغلب این معرکهگیران یک بلندگوی دستی و چند جعبه مار داشتند و نزدیک به ۴۵ دقیقه شعر میخواندند و سخن میگفتند. در این میان، با بهانه یا بیبهانه از مردم سکه میگرفتند و در پایان، دو مار بیرمق را که از بس به آنها تریاک خورانده بودند حتی توان نیش زدن نداشتند، روی خاک رها میکردند و معرکه به همانجا ختم میشد... بهتدریج، با گسترش شهرنشینی و مهمتر از آن، پیدایش سرگرمیهای تازه، بساط این حضرات نیز برچیده شد و حرفهشان به خاطرهها پیوست.اما مگر میشود جامعه را از سرگرمی محروم کرد؟ اینبار نسخهای تازه از معرکهگیری رونمایی شد؛ بهجای زمین خاکی، استودیویی مجهز در اختیارشان قرار گرفت. بهجای مار و سوسمار، فوتبال را وسط میدان آوردند و بهجای معرکهگیران تریاکی، شومنهایی اتوکشیده، با سابقه و بیسابقه، مأمور سرگرم کردن مردم شدند. البته اسم هم مهم است؛ برجام، فوتبال ۳۶۰، جیمیجام، فوتبال برتر و... دهها برنامه دیگر...خلاصه اینکه اینبار، بهجای کلاه گدایی معرکهگیران، شیوههای مدرنتری برای تلکه کردن مردم تدارک دیده شد؛ از تبلیغ دوغ و ماست گرفته تا نصب فلان اپلیکیشن بانکی و خرید شارژ با گرفتن کد چند رقمی...خلاصه اینکه معرکهگیران خیابانی، با همه حقهبازیشان، شرف بیشتری داشتند؛ دستکم نانشان را از کنار همان جعبه مار درمیآوردند، نه از رانت این بنگاه و آن نهاد دولتی. آنان برای گذران زندگی، دست و کلاه خود را پیش مردم دراز میکردند و راضی بودند به سکههایی که در انتهای معرکه به دویست تومان هم نمیرسید؛ اما این شومنهای اتوکشیده، با تکیه بر سفرههای رانتی و پشتوانه صاحبان قدرت، هر روز نمایشی تازه به راه میاندازند. آنچه را باید بگویند، نمیگویند و کممایهترین سخنان را با لحنی حماسی و ژستی حقبهجانب به مردم عرضه میکنند؛ آنگاه نیز منت میگذارند که «ما به فکر شماییم». غافل از آنکه حنایشان دیگر رنگی ندارد و این معرکه، مدتهاست ارزش خود را از دست داده...@farsh_nevesht
قلعه تنهایی...شعر و آهنگ: فرامرز اصلانیآلبوم روزهای ترانه و اندوه 1378 شمسی.آه اگر روزی نگاه تومونس چشمان من باشدقلعه سنگین تنهاییچهار دیوارش زهم پاشدآه اگر دستان خوب توحامی دستان من باشدقلعه سنگین تنهاییچهار دیوارش زهم پاشدقلعه تنهایی ما رادیو در بندان خود کردهخون چکد از ناخن این دیوارجان به لبهای من آوردهآه اگر روزی صدای توگوشه آواز من باشدقلعه سنگین تنهاییچهار دیوارش زهم پاشدآه اگر دیروز برگرددلحظهای امروز من باشدقلعه سنگین تنهاییچهار دیوارش زهم پاشدقلعه تنهایی ما رادیو در بندان خود کردهخون چکد از ناخن این دیوارجان به لبهای من آورده