مغز جنگیاواسط جنگ بود که دیدم ۴۸ ساعت است حمام نرفته ام! چطور ممکن بود؟ من سالها بود بدون حمام صبحگ…
انتشار: 2026/07/21 16:25 UTCویرایش: 2026/08/01 00:08 UTCدریافت: 2026/08/15 03:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:05 UTC
مغز جنگیاواسط جنگ بود که دیدم ۴۸ ساعت است حمام نرفته ام! چطور ممکن بود؟ من سالها بود بدون حمام صبحگاهی از خانه خارج نشده بودم؟ با خودم گفتم چه ایرادی دارد ازین به بعد یک روز درمیان میروم حمام ! آب هم کمتر مصرف میشود عوضش سرم دیرتر چرب میشود.داشتیم به ضرب الاجل عصر حجر نزدیک میشدیم که دیدم هم صبحانه میخورم هم ناهار هم شام! سالهابود به فقط به یک وعده غذا خوردن ،خودم را عادت داده بودم.رسیدیم به آن شبهایی که آن دیوانه یا دیوانه نما قرار بود همه پل ها و نیروگاه ها را بزند همان شبهایی که هر چند ساعت یکبار از خواب میپریدم و چراغ نارنجی سیم رابط پایین تخت را چک میکردم که ببینم هنوز روشن است یا به عصر حجر رفته ایم! شب چهلم !قبل از خواب بعد از اینکه دختر کوچکم به رسم همیشگی اش دوبار یا چهار بار شب به خیر زوجش را گفت ناگهان فکر عجیبی به سرم زد! انگار دیوانه شده بودم درست چند ساعت مانده به ضرب الاجل عصر حجر شدن، دلم بچه ی سومی خواست!این فکر از کجا پریده بود توی سرم!هرچه به خودم میگفتم :دیوانه! باز از مغزم بیروننمیرفت تا چند روز بعد از آتش بس ،بعد ناگهان محو شد مثل خیلی فکرهای دیگر! دیگر نه بچه سوم میخواستم نه سه وعده غذا و باز مثل قبل هر روز دوش میگرفتم.جنگ چه بلایی سر مغزهای ما می آورد؟مطالعات زیادی درباره اثر جنگ و استرس بر روی مغز انجام شده است که نشان میدهد جنگ فعالیت هسته آمیگدال را افزایش میدهد و هیپوکامپ و حافظه را مختل میکند. این دوران چقدر جوان مطبم آمدند که از فراموشی و استرس شکایت داشتند ولی آخر بچه سوم، حذف حمام!یاد کتاب فقر احمق میکند افتادم که میگفت دخترهای پایین شهر به صورت میانگین هم زودتر بالغ میشوند هم زودتر ازدواج میکنند هم زودتر و بیشتر بچه دار میشوند.در جنگ و فقر آدمها برای رسیدن،رفتن،بچه دار و پولدار شدن و کلا زندگی کردن عجله دارند در جنگ باید زودتر و به هرقیمتی زندگی کنید!شعار این است:زود زندگی کن زود بمیر!چون مغز ما بیش از اینکه با گذشته تنظیم شود با انتظاری که از آینده دارد خودش را هماهنگ میکند وقتی بدن آب کم می اورد خیلی بیش از اینکه کار به جای باریک بکشد احساس تشنگی میکند و برای آب له له میزند و وقتی آب به دهان می رسد تشنگی خیلی زود فروکش میکند خیلی زودتر از رسیدن آب به معده و جذب آن حالا مغزی را تصور کنید که انتظار دارد ماه ها و سالها در وضعیت جنگی زندگی کند در خطر مرگ و قحطی! چه بلایی سرش می آید؟لازم نیست آن دیوانه ما را به عصر حجر ببرد؛ اگر منتظر عصر حجر باشیم مغز ما ممکن است خودش ما را به سوی آن اسکورت کند.و عصرحجر و قرون وسطی فقط جایی که آب و برق نباشد نیست جاییست که در آن شغل جلادی میتواند به یکی از پردرآمدترین مشاغل تبدیل شود و مراسم اعدام به یکی از محبوبترین کارناوال های مردم! جایی که برده داری شغل آبرومند و آدم کشی کاری مقدس شود! جاییست که آخر قصه سیندرلا در آن به جای بخشیدن خواهران بدجنسش بعد از ازدواج با شاهزاده خیالی با چاقو،انگشتان خواهران بدجنسش را میبرد و پاهایشان را به زور در آن کفش طلا جا میکند همان داستاناصلی سیندرلا که تا دویست سال پیش برای بچه ها تعریف میکردند در عصر حجر مردم به جای لذت بردن از فوتبال مسی از دیدن جنگ گلادیاتورها با شیرها کیف می کنند و پاپ ها به جای اینکه مثل امروز از صلح جهانی حرف بزنند مشغول جنگ های صلیبی هستند همان پاپ هایی که مسیحشان می گفت اگر سیلی خوردی آنطرف را هم جلو بیاور!عصر حجر جایی بود و هست که مغز مردمانش در آن هرروز منتظر جنگ و بدبختی جدیدی باشد.استیون پینکر معتقدست چیزی که دنیا را به جایی مدرن تبدیل کرد نه ماشین بخار و راه آهن و فناوری بلکه اهلی شدن آدمها یعنی همان کاهش خشونت و جنگ و در یککلمه صلح بود.در جنگ آمار خشونت های خانگی بالا میرود و حتی از آدمهای باکلاس و با اخلاق هم کارهایی سر میزند که باورش سختست نه فقط به این دلیل که اعصابشان از جنگ خرد است بلکه چون مغزشان به سیم کشی عصر حجر بازگشته است حتی اگر در آن عصر هنور برق و آب و اینترنت وجود داشته باشد.جنگ و خشونت بهترین راه هل دادن مغزهای ما به دره ی عصر حجرست.میگویند مجبوریم بجنگیم! باشد ولی برای هرگز دیگر نجنگیدن و برای صلحی که ایران سالها دوام آوردنش را باور کند.وقتی ایرج افشار در ژنو از جمالزاده میپرسد چطور اینجا گنجشکها روی شانه ات مینشینند و خرده نان از دستت میگیرند و نمیترسند جمالزاده میگوید:آخر اینها قرنهاست هیچ جنگی را ندیده اند!ما که با جنگ بزرگ شدیم و حالا داریم با آن پیر میشوینم آیا روزی مغز فرزندانمان مثل گنجشکهای سوییسی به نشستن روی شانه های ایران اعتماد خواهند کرد؟ما صلحی هزار ساله میخواهیم یا لااقل انتظار صلحی هزار ساله!حتی اگر این صلح فقط وعده ای سرخرمن یا آرزویی دور و دراز باشد. راستی جایی گنجشک سویسی میفروشند!https://t.me/draboutorab



