مثنوی #حضرت_زینب_سلام_الله_عليها برخیز و ببین شور رجز خوانی زینبتوفندگی خطبه ی طوفانی زینبآورده نسی…
انتشار: 2026/08/03 08:44 UTCدریافت: 2026/08/18 04:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 04:00 UTC
مثنوی #حضرت_زینب_سلام_الله_عليها برخیز و ببین شور رجز خوانی زینبتوفندگی خطبه ی طوفانی زینبآورده نسیم سحری جذبه ی بویتافتاده چهل فاصله بین من و رویتفریاد انا الساحقِ دلجوی تو آیدزینب به تماشا به سر کوی تو آیدای زخم مکرر شده ای مرهم جانمای آنکه توان داده به شمشیرِ بیانمبرخیز وببین هیمنه ی قافله ام راکوبندگی پای پر از آبله ام راپلکی بزن و جان بده بر جان من ای جانآشفتگی ام را به نگاهت بده سامانبرگشته ام از کوفه و شام ای تن بی سرنستوه و شکوهنده چنان فاتح خیبربا خطبه ی فتحم شدم آیینه ی اسلامخواندم به ستیغ سخنم فاتحه ی شاممعموره ی پوشالی این سکه پرستاناز آه یتیمان حریمت شده ویراناز عطر دل انگیز تو در جوش و خروشمیک موی تو را هم به دو عالم نفروشمشد فصل تماشا، بده ای اشک امانماز بهر تسلّای نگاه نگرانمسرّی که در این سیر الی الله نهان استاشکی است که بین من و تو نامه رسان استافتاده سرت لیک نیافتاده سپرها سودای سرت تا به ابد مانده به سرهاحاشا که دمی معجرمن از سرم افتدحاشا به سرا پرده ی ما یک نظر بدگر خسته شد این کوه و بیابان و در و دشتزینب به خدا لحظه ای از خون تو نگذشتیاد پدر انداخت مرا، بستن دستمهی زخم روی زخم نشست و نشکستمزخمی شدم از دیدن قرآن ته گودالیاسین سر نی رفته و والفجر لگدمالزخمی شدم از بوسه خنجر به گلویتزخمی شدم از دیدن خاکستر مویتزخمی شدم از راه که با داغ تو شد طیزخمی شدم از دیدن بزم طرب و میشرمنده نگیر از گل آلاله سراغیهر گوشه ی قلبم شده آیینه ی داغیای آنکه حرم را به خداوند سپرده استآسوده بمان دختر حیدر که نمرده استشد آب بقا زنده به نام تو برادردریا شده لب تشنه ی کام تو برادردنیا پس از این در پی تکثیر حسین استصبرم همه جا تیغه ی شمشیر حسین است#منصوره_محمدی_مزینان@delsorodehaye_mazinani