#غزل_مناجاتی#امام_حسین به حسرتے ڪه در آن اشتیاق شیرین استقسم ڪه دیدن رویش همیشه تسڪین استنشان به زم…
انتشار: 2026/07/29 20:32 UTCدریافت: 2026/08/18 04:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 04:00 UTC
#غزل_مناجاتی#امام_حسین به حسرتے ڪه در آن اشتیاق شیرین استقسم ڪه دیدن رویش همیشه تسڪین استنشان به زمزمه ے نام او ز صبح ازلغمش دلیل همان گریه ے نخستین استبناست گریه کنم با شنیدن نامشمیان گوش و دو چشمم قرار بر این است سلام بوده ڪه ڪوتاه کرده فاصله راخوشم ڪه فاصله ے بین ما دروغین استگران خریده دلم را خودم خبر دارمکه قیمت دل بی مایه ام چه پایین استقسم به روزنه های عمیق زخم فراققسم به نور ڪه تاوان عشق سنگین استڪسے ڪه دست ڪریمش به ڪم نرفته و همبساط سفره مهرش وسیع و رنگین استعجیب نیست حسینے شوند،، ڪافرهاڪه این علاقه فراتر ز دین و آیین است#منصوره_محمدی_مزینانhttps://t.me/delsorodehaye_mazinani
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — اشعار آئینے منظومہ آل طاها ( منصورہ محمدے مزینان)
#دل_سروده_های_مزینانی هر که از سفره یِ ایمان تو شک برداردبِروَد حاصل خود را ز دَرَک برداردآسمانِ سرِ ما سایه یِ اولاد علی ستپس محال است که این سقف ترک برداردمثل این است که بی حیدر کرار، خداشمس را از دلِ مجموعِ فلـک برداردلعنتُ الله...مِن الآنِ اِلیٰ یومِ الاَبدبه هر آن که قدمِ غصبِ فدک برداردنشوَد ساحتِ دریا، نجس از پوزه یِ سگمنطقی نیست ، که این آینه لَک برداردبی گمان صاحبِ دولت بِشود هر که کَفیاز سرِ سفره یِ تو، نان و نمک بردارددر عیارِ دلِ ما عشقِ علی جلوه گر استآن زمانی که خدا سنگِ محک برداردمنکرِ حق علی را صد و ده بار ،بگو..برود حاصل خود را زِ درک بردارد#منصوره_محمدی_مزینان @delsorodehaye_mazinani#اشعار_آیینی_منظومه_آل_طاها
#عابس#اصحاب الحسین آسمان در پی او مانده و حیران شده است بس که چون نور قدمهاش شتابان شده استگر چه سنگ از پی سنگش زده بودند ولیعشق در کالبدش رود خروشان شده استچشم در چشم سیاهی، به لبش آیه نور بی زره آمده جنگاور میدان شده استاینکه بی باک،دل آورده به صحرای جنون پیر مردی است که مجنون و رجز خوان شده است رجزش لرزه به اندام سپاهی انداختهمه دیدند که در معرکه طوفان شده استتشنه ی جام شهادت نهراسد از مرگاز سر شوق،چنین بی سر و سامان شده استچه قدر نور در این بادیه تکثیر شدهچه قدر خاک بلا آینه باران شده استپا به پای قدم یار سر نیزه برفتدست و پا باخته این دل که پریشان شده استسر عابس روی دامان حسین ابن علی استای خوش آن سر که فدای ره جانان شده است#منصوره_محمدی_مزینان t.me/delsorodehaye_mazinani
اشعار آئینے منظومہ آل طاها ( منصورہ محمدے مزینان) pinned «نذر کریم اهل بیت ای که مهرت مثل خون جاریست در شریان من بارها لطف تو را دیدم به چشم خویشتن ای حدیث حا وسین ونونتو تکرار حُسن احسن الاحسان بود تحسین نامت یاحسن پای تا سر، آیه های نور را آیینه ای انعکاس خطبه های حیدری، وقت سخن در میان جنگ تیغت بود میدان…»
به نام نامی سلطان علی موسی الرضا جانمبه اذن حضرت مادر گدای کوی سلطانمکسی که خاک پایش هست از افلاکیان برترمقیم آستانش میشود از خاکیان برترسلام ای چشمه نور خدا ای راه نورانیسلام ای بهترین تعبیر از آیات ربانیرضایی و رضایِ حق به نام تو گره خوردهفدای نام زیبایت که از آفاق دل بردهفدای نام زیبایت که بر هر درد درمان استبرای بی سر و سامانی ام ذکر تو سامان استخوشا دردی که در، دارالشفایت تحت درمان استخوشا جسمی که عشق تو بر آن آرامش جان استوجود کیمیا خیز تو میسازد از آهن،زرنگاه خوش تراشت می کند هر سنگ را گوهرخوشا که رهبر من خادم کوی رضا بودهو در راه امام خویش عمری جان فدا بوده چه کرده با دل ایران که احوالش دگرگون است که در داغ غمش قلب زمین و آسمان خون است؟ نباشید ای سلحشوران در این پیکار سردرگمخدا زنده است ای مردم خدا زنده است ای مردممیان آتش داغش چنان ققنوس برخیزیم و با مشت گره کرده ز داغش اشک میریزم سعادت میشود سهم دلی که با خدا باشد چنان سید علی آخر، در آغوش رضا باشدقرار این بود بین ما برایش جان فدا باشیمشهیدی از شهیدان سپاهِ کربلا باشیمولی او شد فدا با جان و حتی با جوان خودبه قربانگاه آمد با تمام خاندان خودپس از او زنده ایم و از گناه خود خجل هستیم و از آن روز تا محشر همه حسرت به دل هستیماگر غم آمد و جان رفت و از داغش عزاداریمخدا رو شکر ای مردم امامی چون رضا داریممیآید ماه ما پا در رکاب حضرت خورشیدبه دنیا باز میگردد به زودی خوب خواهی دید#منصوره_محمدی_مزینان@delsorodehaye_mazinani
نشون بندگی حسنامید زندگی حسندو ماه باید بگی حسینتا که یه شب بگی حسن😭😭😭😭ذکر مادر و پدرم هستیمی میرم که بی حرم هستی😭😭😭حسن آقا جانحسن آقا جانحاج امیر کرمانشاهی @delsorodehaye_mazinani
#قصیده#مدح#رسول_الله#امیرالمومنین_علیه_السلامرسیده موسم رحمت به حرمت بارانوزیده در دل صحرا نسیم نافله خوانشکفته در دل صحرای بی سر و سامانگلی که داده جهان را به مهر خود ساماننسیم از نفحاتش نفس کشید و نشستبه روی دوش بهار و گذشت فصل خزان رسیده آیه اعجاز و خوانده نون و قلمبه نامی نامی احمد خلیفةُ الرحمنچه شاخه ها که به مدحش شکوفه سر داده چه چشمه ها که گرفته به شوق او جریاناشارتی ز کلیم و بشارت از عیسیمحمد عربی شد رسول جاویدان زبان از عطر گلاب محمدی سرشار همین که نام محمد رسد به صحن دهانکسی که در پی وصفش جماد ناطق شدکسی که در پی مدحش خرد شده حیرانبه آن جمال جمیلش قسم که درلولاک وجود بی بدلش شد دلیل خلق جهانحدیث سرمدی او رسیده تا افلاک قسم به آیه ی کوثر به هل اتی به دخان نشان به سوره ی طاها محمد و یاسین که آیه آیه گل است وشکفته در قرآنچنان که موج خروشان سیزده دریارسیده چشمه به چشمه به صحن آن دامانو سر زد از گل رویش دوازده خورشیددوازده گل خورشیدِ عالم امکاندوازده گل خورشید منجلی از عشقنخست فاطمه و آخرش امام زمان چقدر دور سرش شمس ما قمر دارداویس و مصعب و سعد و ابوذر و سلمانپیمبری که خدایش نیافریده مگربرای بذل محبت میان عالمیانبه جای ناله و نفرین دعا و نافله خواندبرای طایفه ای ک شکست از او دندانفقط نه یار شفیقش که دشمن او هم به مدح صوت بلیغش گشوده مهر زبانتمامی علما و تمام اهل عقولبه فهم بحر کلامش چو موج سرگردانبه جز جمال جمیلش که جلوه ای زخداست ندیده هیچ گلی را بدون خار انسانفلک ندیده به چشمش به روز و شب هرگزنه آفتاب و نه مهتاب اینچنین تابانکسی که نور خدا هم طواف کرد اورا چرا همیشه نگردد به دور او کیهان؟ یقین که تلخی کامم حلاوتش با اوست خوشا تلاوت نامش به هر زمان و مکانخوشا تلاوت نامش و بعد از آن نامیکه شیعه بعد خدا و رسول خود دراذانخوشا تلاوت نامی که اسم اعظم اوستکلید قفل تمام مقدّرات جهان نبی برای علی و علی برای نبیدو جسم بوده ولیکن دو جسم با یک جانکسی که داشت به بدر و به خندق و احزابیلی چو حضرت حیدر سپاه بی پایانعلی عالی اعلا، علی ولی الله که خارج است مقامش زهرچه فهم و بیانقسم که قدر خدا را فقط علی دادندشناخت قدر علی را فقط خود یزدان قسم به بذر شکفته به عشق او در خاکقسم به درِّمیان صدف شده پنهانعلی است آنکه حکومت برای او بودهشبیه چکه ی آبی ز بینی حیوانشبیه آتش و آب است، جمع اضداد استچگونه اش بنویسم نسیم یا طوفان؟به غیر قامت حیدر نمی خورد هرگزردای حق خلافت به قامت دگرانگشوده کعبه برایش چو مادری آغوشهم او که بسته از آغاز با خدا پیمانبه ذوالفقار چه حاجت که با ستیغ نگاهگرفته جان یلان را چو شیر در میدانقسیم نار علی و قسیم جنت علی هو العلی و هوالحق، هوالعلی میزانعلیست باقی و باقی علی است وجه الجلالبه آن دمی که شود «كُلُّ مَن عَلَيهَا فَان»نماد عدل و عدالت شکوه رافت و عشقطلایه دار دو عالم به قله ی ایمانستاره ای که درخشید روی شانه ی ماهو شام بتکده ها شد ز هیبتش ویرانستاره ای که درخشید و ماه مجلس شدتمام ،آینه ای حق نما و نور افشانفدای چشم سیاهش سپیدی چشممبه انتظار نگاهش سروده ام دیوانبه ذکر اشهد و انّ علی ولیُ اللهبلال باش و اذان گو و عاشقانه بخوانبخوان تو نام علی را الا بِذکرِ اللهبده قصیده ی دل را به دست نامه رسانبگو که وسع من این است و عذر من هم ایناگر ز من نپذیری دریغ و آه و فغاننجف که قبله قلبم شدی دعایی کنقدوم شاعر خود را به صحن خود برسان#منصوره_محمدی_مزینان#اشعار_آیینی_منظومه_آل_طاها @delsorodehaye_mazinani