تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-10 19:04 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
قوانین گروه داخل گروه سنجاق شده مطالعه کنید.بردن ممبر از گروه دلصدا به گروه های دیگهممنوع ( حرام ) ❗️
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 47 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
تقدیم به تو…به یادگار روزهای قشنگی که صبح چشمم باز شد رو به چشمای کهکشانی تو….۱۴۰۵/۵/۱۲تا۱۴۰۵/۵/۱۶و امشب خاص رویایی💕۱۸مرداد•______•______•_____•____•- اگه پیشم بودی دوتایی باهم بلند بلند این آهنگ رو میخوندیم...” دست من نیست تو عزیزِ جونمی خودت نمیدونی همه بود و نبودمی...“🤍🤍🤍🤍🤍
Ferovaal Ai - Lazemami.mp3
01:02خودم کمتر از تو نفس میکشمکه سهمِ هوامو ببخشم به توتو حرف زیادی داری با خدابگو تا خدام و ببخشم به تو
Shadmehr Aghili-Gole Yas -musicdel.ir.mp3
بحبك من زمان | از قدیما دوستت دارماز قدیما دوستت دارم، از همون روز اولی که دیدمت عشقم، و عشق تو چهرەم پیدا شددیگه احساسم به تو رو پنهان نمیکنم و میگم که زمانش رسیدهاین یه عشق معمولی نیست، چیزی که تو قلبمه انگار تبدیل به جنون شدهاز قدیما دوستت دارم، از همون روز اولی که دیدمت عشقم، و عشق تو چهرەم پیدا شددیگه احساسم به تو رو پنهان نمیکنم و میگم که زمانش رسیدهاین یه عشق معمولی نیست، چیزی که تو قلبمه انگار تبدیل به جنون شدهعشق درِ خونهام رو زد، بدون اینکه چیزی بهم بگهتا خودم رو براش آماده کنم! من رو شبها بیدار نگه داشت...آه از عذاب کشیدنم! حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم جز اینکه... من خوابش رو میدیدم!عشق درِ خونهام رو زد، بدون اینکه چیزی بهم بگهتا خودم رو براش آماده کنم! من رو شبها بیدار نگه داشت...آه از عذاب کشیدنم! حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم جز اینکه... من خوابش رو میدیدم!تو همون تمام چیزهایی هستی که آرزوش رو داشتم عشقم، واقعاً این فقط حرف نیستمهربونیت، دلسوزی قلبت، و حتی توجهت...از نگاه چشمهات به خودم، زیباترین عشق رو میبینمتو همون تمام چیزهایی هستی که آرزوش رو داشتم عشقم، واقعاً این فقط حرف نیست (فقط حرف نیست)مهربونیت، دلسوزی قلبت، و حتی توجهت...از نگاه چشمهات به خودم، زیباترین عشق رو میبینمعشق درِ خونهام رو زد، آه بدون اینکه چیزی بهم بگهتا خودم رو براش آماده کنم! من رو شبها بیدار نگه داشت...آه از عذاب کشیدنم! حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم جز اینکه... من خوابش رو میدیدم!عشق درِ خونهام رو زد، بدون اینکه چیزی بهم بگهتا خودم رو براش آماده کنم! من رو شبها بیدار نگه داشت...آه از عذاب کشیدنم! حرفی برای گفتن پیدا نمیکنم جز اینکه... من خوابش رو میدیدم!عشق درِ خونهام رو زدتا خودم رو براش آماده کنمآه از عذاب کشیدنماینکه من خوابش رو میدیدمبدون اینکه چیزی بهم بگه تا خودم رو براش آماده کنمآه از عذاب کشیدنم
متن یک توییت:تجربه ۸ سال زوجدرمانی من میگه: زیر تمام دعواها، داد زدنها و قهر کردنها، فقط دو نیاز عمیق پنهان شده:مهمترین نیاز پارتنرِ دارای دلبستگی اضطرابی (که اکثراً خانمها هستند): «من برات دوستداشتنیام؟»مهمترین نیاز دلبستگی اجتنابی (که اکثراً آقایون هستند): «آیا من برات کافیام؟»
هر کاری میخوام انجام بدم، مدام عقبش میندازم. چطور از اهمالکاری خلاص بشم#اهمال_کاری میتونه دلایل مختلفی داشته باشه…یکی از مهمترین دلایلش اینه که گاهی اهمالکاری یک مکانیسم دفاعیه؛ راهی برای فرار از #اضطرابی که انجام آن کار در ما ایجاد میکنهذهن، برای اینکه مجبور نباشه #اضطراب، ترس از شکست، کامل نبودن، یا قضاوت شدن رو تجربه کنه، انجام اون کار رو مدام به تعویق میاندازهدر واقع، ما از خودِ کار فرار نمیکنیم؛ از #احساسی فرار میکنیم که فکر میکنیم انجام اون کار در ما ایجاد خواهد کردبه همین دلیله که اگر فقط روی «مدیریت زمان» تمرکز کنیم، اما ریشهی اضطراب رو نبینیم، احتمال زیادی وجود داره که اهمالکاری دوباره برگرده.گاهی مسئله این نیست که «نمیتوانی شروع کنی»؛ مسئله اینه که ذهنت داره از تجربهی یک احساس ناخوشایند محافظتت میکنه.تا زمانی که ریشهی اضطراب دیده و مدیریت نشه، جنگیدن با اهمالکاری معمولاً نتیجهای پایدار نخواهد داشت👀
✍️✍️✍️در امتداد یک شب بی پایانچشمهایش همچون ستارهای بر من درخشیدو نگاه ممتدش مرا به اعماق خویش فرا خوانددر برابر نگاهش، سلاحی بجز سکوت نداشتمو قلبم ناتوان از مقابله با احساسی که در من برمیانگیخت در لبخند پنهان در نگاهشغمی کهنه موج میزد که قلبم را به درد میآوردو در برابر معصومیتش به خاک میانداخت انگار از سالها پیش در اعماق وجودشغمی عمیق لانه ساخته بودکه حتی از لبخندش، بوی کهنه اندوه به مشام میرسید. از شادی تا اندوهش، به اندازه مرزی باریک فاصله بود که مرا به حصار خویش فرا میخواند.قدرت عجیبی داشتدر بیان کلماتی که در نگاهش موج میزدند اما هرگزبه زبان نمیآمدند.هنوز هم نمیدانم در امتداد آن نگاه خاموشچه حرف ناگفتهای پنهان بودکه هربار به او نزدیک شدماز من گریخت و حرفی به زبان نیاورد!چه قصدی در پشت هر نگاه مهربانش موج میزدکه هرگز به آن پی نبردماما پیش از دانستنش، در اوج یقین، دل را بخشیدم.با نگاهش مرا جادو کردیا با صداقت پنهان در نگاهش،نمیدانم!چه فرقی داردوقتی بی آنکه بدانم چرادر سکوتی که طاقت انتظارم را نشانه گرفت،از من دست کشید...صبا...#عشق
💞🫶
🫂🥹😇