تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 23:10 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
صفحه اصلی #مکتب_یونگ مطالب تحلیلی با رویکرد روانشناسی تحلیلی و ناخودآگاه🔗 کانال مهدی شفیعی: https://t.me/Mahdishafiei86 📷 اینستاگرام: https://www.instagram.com/mahdishafiei86 🌌 آسترولوژی یونگ: https://t.me/cgjung
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 19 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
غریزهی «همراه با گله رفتن» و «پیش هم ماندن در گله» آنچنان در گوسفند تکامل یافته است که حتی برای نجات جان خودش هم نمیتواند گله را ترک کند.اگر گوسفند در رویا با مضمونی منفی ظاهر شود، دلالت بر روانشناسی تودهای در خودِ ما دارد؛ دلالت بر این دارد که ما مستعد ابتلا به حرکتهای تودهای هستیم و به قضاوت و انگیزههای خودمان پایبند نمیمانیم. گوسفند، یک حیوان تودهای به معنای واقعی کلمه است. پس، گوسفند همان انسان تودهای در درون هر یک از ماست. به عنوان مثال، شما میشنوید که عدهای کثیر به یک سخنرانی میروند، و میگویید: «لابد خوب است.» یا از برگزاری یک نمایشگاه هنری خبردار میشوید و به آنجا میروید، ولی جرئت نمیکنید بگویید که به نظر شما، تابلوها افتضاح هستند. ابتدا نگاهی به اطراف میاندازید و آشنایانی را میبینید که در حال تحسین تابلوها هستند، و دیگر جرئت نمیکنید عقیدهی خود را ابراز کنید. یا بسیاری از آدمها قبل از اظهارنظر، ابتدا نگاهی به نام هنرمند میاندازند. چنین افرادی گوسفند هستند!میدانیم که مسیح شبان خوبیست و ما هم گوسفندان او. این تصویری به غایت مهم در مذهب ماست، که اثری منفی به جا گذاشته است، زیرا ما به عنوان گوسفندان مسیح از کلیسا آموختهایم که مجاز نیستیم فکر کنیم یا از خودمان عقیدهای داشته باشیم، بلکه باید فقط ایمان داشته باشیم. تمام نقل و حدیث مذهبی ما در این جهت اثر گذاشته و پیامدش این بوده است که به محض پدیدار شدن یک نظام اجتماعی دیگر، مانند فاشیسم یا کمونیسم، چشم فرو بندیم و نیندیشیم؛ زیرا عادت کردهایم فقط به پیشوا ایمان داشته باشیم. ما واقعا تعلیم دیدهایم که گوسفند باشیم!ما را با روانشناسی گوسفند تربیت کردهاند، و این، جنبهی سایهای دهشتانگیز تربیت دینی ماست، که اکنون در حال پرداخت بهای سنگین آن هستیم.✍🏻 #ماری_لوئیز_فون_فرانتس🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
یونگ؛ مردی که به اعماق ناشناخته روان انسان سفر کردبرای من، کارل گوستاو یونگ فقط یک روانشناس نیست.او یکی از آن اندیشمندانی است که تلاش کرد انسان را نه فقط از رفتارهای ظاهری، بلکه از جهان پنهان درونش بشناسد؛ جهانی که در آن رویاها، نمادها، اسطورهها، ترسها، سایهها و بخشهای ناشناخته وجود انسان زندگی میکنند.یونگ در دورهای ظهور کرد که روانشناسی بیشتر تلاش میکرد خود را به عنوان یک علم تجربی معرفی کند، اما او پرسشهایی را مطرح کرد که مرزهای شناخت انسان را گستردهتر کرد.او پرسید:آیا روان انسان فقط مجموعهای از خاطرات و تجربههای شخصی ماست؟چرا انسانها در فرهنگهای مختلف، بدون ارتباط مستقیم با یکدیگر، اسطورهها و نمادهای مشابهی خلق کردهاند؟چرا بعضی تصاویر و نشانهها هزاران سال در ذهن بشر زنده ماندهاند؟یونگ برای پاسخ به این پرسشها وارد قلمروهایی شد که بسیاری از دانشمندان زمان او کمتر به آن توجه میکردند؛ قلمرو اسطوره، ادیان، کیمیاگری، هنر، سنتهای شرقی، رویا و تجربههای عمیق درونی انسان.او معتقد بود انسان تنها با شناخت بخشهای روشن وجود خود کامل نمیشود؛ بلکه باید با سایههای درونش نیز روبهرو شود.مفهوم «سایه» یکی از مهمترین میراثهای یونگ است؛ آن بخشهایی از وجود ما که نمیخواهیم ببینیم، انکارشان میکنیم یا به ناخودآگاه میفرستیم، اما همچنان در تصمیمها، روابط و واکنشهای ما حضور دارند.یونگ همچنین از «ناخودآگاه جمعی» سخن گفت؛ لایهای عمیقتر از روان که به باور او میان همه انسانها مشترک است و خود را در قالب کهنالگوها، اسطورهها و نمادهای تکرارشونده نشان میدهد.او معتقد بود اسطورهها فقط داستانهای قدیمی نیستند؛ بلکه زبان نمادین روان انسان هستند.شاید به همین دلیل بود که یونگ سالهای زیادی را صرف مطالعه فرهنگها، ادیان، فلسفههای شرقی و نمادهای باستانی کرد.او به ماندالاها توجه ویژهای داشت و آنها را نماد تمامیت روان و تلاش انسان برای رسیدن به تعادل درونی میدانست.او درباره کیمیاگری مطالعه کرد و آن را تنها تلاش قدیمی برای تبدیل فلزات به طلا نمیدید؛ بلکه آن را نمادی از تحول انسان و تبدیل شدن از یک وضعیت ناآگاه به انسانی کاملتر میدانست.یونگ حتی به موضوعاتی مانند ییچینگ، آسترولوژی و پدیدههایی مانند همزمانی علاقهمند بود؛ نه صرفاً به عنوان باورهای ساده، بلکه به عنوان زبانهایی نمادین برای فهم رابطه میان روان انسان و جهان معنا.کتابهای شخصی او، بهویژه «کتابهای سیاه» و «کتاب سرخ»، نشان میدهند که یونگ فقط درباره ناخودآگاه نظریهپردازی نکرد؛ بلکه خودش نیز سفری عمیق به درون خویش را تجربه کرد.او تلاش کرد با تصاویر درونی، رویاها و بخشهای ناشناخته روان خود گفتوگو کند و همین تجربهها بعدها در شکلگیری بسیاری از اندیشههایش تأثیر گذاشت.میراث یونگ فقط مجموعهای از نظریهها نیست؛ بلکه دعوتی است برای شناخت عمیقتر خود.او به انسان یادآوری کرد که تمامیت وجود ما فقط در بخشهای آگاه و پذیرفتهشده ما نیست؛ بلکه بخشهایی از ما در تاریکی درون منتظر دیده شدن هستند.شاید بزرگترین پرسش یونگ هنوز هم پرسش انسان امروز باشد:«آیا ما واقعاً خودمان را میشناسیم؟»امروز، در سالروز تولد مردی که نگاه انسان به روان، رویا و جهان نمادها را تغییر داد، میتوان گفت:کارل گوستاو یونگ، تولدت مبارک.اندیشههایت همچنان برای کسانی زنده است که جرئت میکنند به درون خود سفر کنند.✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
🌿 مردانگی واقعی تنها با اعتمادبهنفس، هوش یا نمایش شجاعت شکل نمیگیرد.🧠 اگر مردی همچنان درگیر عقدهٔ مادر باشد و نتواند از وابستگیهای ناخودآگاه خود عبور کند، ممکن است با وجود موفقیتها، قدرت یا تواناییهایش، در پذیرش مسئولیت، استقلال عاطفی و بلوغ روانی با چالش روبهرو شود.🪞 در چنین شرایطی، آنچه مانع رشد اوست، کمبود استعداد یا جسارت نیست؛ بلکه الگوهای ناآگاهی است که هنوز بر تصمیمها، روابط و احساساتش سایه انداختهاند.🌱 بلوغ زمانی آغاز میشود که فرد بتواند این الگوهای ناخودآگاه را بشناسد، با آنها روبهرو شود و هویت مستقل خود را، فارغ از وابستگیهای گذشته، شکل دهد. در این مسیر، مردانگی نه یک نقش ظاهری، بلکه دستاورد آگاهی، مسئولیتپذیری و تحول درونی است.✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
🌸 احساسی که یک زن نسبت به بدن خود دارد، میزان اعتمادبهنفس، نگرش او به دنیا، ترسهای بنیادین، احساس گناه، نحوه ورود به روابط عاشقانه و شیوه حضورش در این روابط، خلقوخوی گرم یا سرد، احساسش هنگام بیماری، سلیقه در انتخابها، سبک زندگی، شیوه غذا خوردن، حرکات چهره و بدن و حتی آهنگ صدایش؛ همگی میتوانند ردپایی از تصویر مادر را در روان او بازتاب دهند.🧠 از دیدگاه روانشناسی تحلیلی، عقدهٔ مادر نقش مهمی در شکلگیری هویت زنانه، احساس ارزشمندی و تجربه عاطفی و جنسی ایفا میکند.👤 البته بخش عمدهای از این الگوها در مورد مردان نیز، با تفاوتهایی، قابل مشاهده است و تصویر درونی آنان از مادر میتواند بر شخصیت، روابط و انتخابهایشان اثر بگذارد.🌿 نکته مهم این است که این ویژگیها الزاماً بازتاب شخصیت واقعی مادر نیستند؛ بلکه بیشتر به تصویر روانی و تجربهای مربوط میشوند که هر فرد در طول زندگی از مادر خود در ناخودآگاهش شکل داده است.📘عقدهٔ مادر و روابط زن و مرد✍🏻 #رابرت_الکس_جانسون🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
هدف اصلی روان درمانی انتقال بیمار به حالت غیرممکن خوشبختی نیست. بلکه باید به او کمک کرد تا در مواجهه با رنج به تغییر ناپذیری و شکیبایی فلسفی دست یابد. زندگی برای یافتن کمال و بلوغ خود نیازمند تعادل میان شادی و غم است اما از آنجاییکه رنج به شدت ناخوشایند است مردم به طور طبیعی ترجیح میدهند به این موضوع فکر نکنند که ترس و غم تقدیر انسان است✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ#Carl_Gustav_Jung🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
همه ما حجم وسیعی از استعدادها و قابلیتهای تحقق نیافته را داریم و همیشه چیزی بوده که درباره اش تاسف خورده ایم ؛ شاید می خواستید لاغر شوید و یا به دنبال موسیقی بروید یا ورزشکار شوید.به هر حال چیزهای نزیسته ای در وجودتان هست که دلش برای ابراز وجود پر میکشد و گاهی ممکن است خودش را به صورت نارضایتی یا خشم یا اندوه دایمی یا عدم انرژی نشان دهد.موضوع انتخاب نشده یا نزیسته، همان چیزی است که باعث بروز مشکل میگردد و اگر کاری با آن نکنید، جایی در ضمیر ناخود آگاهتان عفونتی جزیی ایجاد میکند و بعدا از شما انتقام میگیرد.زندگی نزیسته در اثر عدم استفاده به سادگی راهش را نمی گیرد برود و با انکار نیز از بین نمی رود بلکه به صورت آتش زیر خاکستر در آمده که با افزایش سنمان سر بر آورده و گاهی خیلی مشکل ساز میشود.وقتی در دوران میانسالی افسرده می شویم و ناگهان از همسر، شغل و زندگی متنفر میشویم میتوانیم مطمین باشیم که زندگی نزیسته مان در پی جلب توجه ماست و باید دانست بیشتر کار کردن یا سرکوب کردن این احساسات سرکش یا مراقبه کردن روی نور یا تلاش برای فراتر رفتن از رنج و درد زندگی زمینی هم موثر نیست.در نیمه دوم عمر اغلب عطش ما برای یافتن قطعات گمشده زندگیمان بسیار شدید می شود. ناگهان احساس میکنیم که زمان به سرعت از دست میرود بنابراین اغلب سعی میکنیم چیزهای بیرونی را دگرگون کنیم این تغییرات تا مدتی حواسمان را پرت میکند اما آنچه در حقیقت لازم است تغییر آگاهی است.کارل گوستاو یونگ نوشت: "بزرگترین باری که کودک باید به دوش بکشد، زندگی نزیسته والدین است". منظور او این بود که هرجا و هرگونه که والدین در زمینه رشدشان، در زندگی گیر کرده بودند؛ به عاملی درونی برای ما تبدیل میشود و ما اغلب خود را در حال دست و پنجه نرم کردن با مسایل حل نشده والدین مان میبینیم. ضدیت با تاثیر والدین همانقدر محدود کننده است که سازش با آنها. شاید نصیحت کهن انجیل هم بر پایه همین واقعیت استوار است که میگوید: "گناهان فرد را فرزندان فرزندانش تا سه یا چهار نسل به دوش میکشند."مثلا مادر جاه طلبی که رویای بازیگر شدنش را اینطور برآورده میکند که دختر بچه پنج ساله اش را به زور به مسابقات زیبایی میکشاند و یا پدر فوتبال دوستی که رویای خودش را حتی اگر به ضرر رشد فرزندش باشد باز هم از طریق او دنبال میکند.معمولا کسی که حامل توان بالقوه ماست قهرمان ما میشود. در دوران کودکی همه ما قهرمان هایی داریم که پرستششان میکنیم، زیرا آنها حامل برخی از قابلیت های نزیسته ما هستند. ✍️ #رابرت_الکس_جانسون🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
🌿 زمانی که انسان از اسارت عقدهٔ مادر فاصله میگیرد و با کهنالگوی مادر ارتباطی آگاهانه برقرار میکند، احساس امنیت، آرامش و اعتماد عمیقتری را در زندگی تجربه میکند. از نگاه روانشناسی تحلیلی، عقدهٔ مادر میتواند رشد روانی را محدود کند، اما کهنالگوی مادر سرچشمهای از نیرو، شفقت و حیات است.🌱 کهنالگوی مادر نماد بُعدی بنیادین از روان انسان است؛ بُعدی که با پرورش، حمایت، پذیرش، زایش و تداوم زندگی پیوند دارد. این نیرو تنها در چهرهٔ مادر زیستی تجلی نمییابد، بلکه در طبیعت، زمین، احساس تعلق، امنیت و هر آنچه امکان رشد و شکوفایی را فراهم میکند نیز حضور دارد.🌍 از منظر نمادین، هر آنچه ما را در آغوش میگیرد و امکان ادامهٔ زندگی را فراهم میسازد، بازتابی از کهنالگوی مادر است؛ از هوایی که تنفس میکنیم و آبی که مینوشیم تا زمینی که ما را در خود جای داده است. این کهنالگو در ژرفترین لایههای خود، نیرویی پرورشدهنده، نگهدارنده و حامی زندگی است و انسان را به احساس ریشه داشتن و امنیت در جهان متصل میکند.✨ بسیاری از اسطورهشناسان و روانشناسان تحلیلی، کهنالگوی مادر را یکی از والاترین نمادهای اصل زنانه در روان میدانند؛ اصلی که با عشق، آفرینش، پرورش و پذیرش بیقیدوشرط پیوند خورده است. در برخی سنتهای عرفانی و نمادشناختی، این اصل حتی بهعنوان تجلیِ بُعد مادینهٔ امر الهی نیز تفسیر شده است، هرچند این برداشت، تفسیری نمادین است و نه یک آموزهٔ قطعی دینی یا فلسفی.🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
برای من قابل قبول نیست که مردم فرزانه نامندم. یکبار مردی به قدر کاسهای از رودی آب برداشت. از آن میزان چه سود؟ من آن رود نیستم؛ در آن رودم، لیکن کاری نمیکنم. سایرین هم در همان رودند، اما بسیاری از ایشان خیال میکنند باید کاری کنند. من کاری نمیکنم، هرگز خیال نمیکنم باید مراقب گیلاس باشم تا بر ساقه بروید. من میایستم و مینگرم و آنچه را که طبیعت میتواند انجام دهد، میستایم.نمیتوانم دربارهی زندگیام رای غایی دهم؛ چه پدیدهی انسان بس عظیم است. هرچه پیرتر شدم، خودم را کمتر فهمیدم و یا آنکه نسبت به درونم کمتر بصیرت داشتم و راجع به خودم کمتر دانستم. از خودم در شگفتم، ناامیدم، پریشانم، افسردهام، دلشادم، همهی اینها را به یکباره هستم و یارای جمعبندی ندارم و قادر به تعیین نهایی ارزش یا فقدان ارزش نیستم. چیزی وجود ندارد که راجع به آن اطمینان کامل داشته باشم. در مورد هیچچیز اعتقاد قطعی ندارم. فقط میدانم که به دنیا آمدهام و وجود دارم؛ من براساس چیزی وجود دارم که نمیدانم چیست. علیرغم عدم یقین، در کُنه هستی، استحکامی را احساس میکنم و نیز استمراری را در چگونگی بودنم.دنیایی که در آن متولد شدهایم، بیرحم و وحشی و در عین حال بهرهمند از زیبایی مینویست و این دیگر به خلق و خو مربوط است که کدام جوهر را مهمتر پنداریم؛ بیمعنایی یا معنا را. شاید هر دو صادق باشد؛ چنان که در مورد مسائل مابعدالطبیعی چنین است. زندگی هم معنی دارد و هم ندارد و یا هم با معناست و هم بیمعنا. من مشتاقانه امیدوارم که معنی فائق آید و پیکار را ببرد. در پیرانهسر این سخن لائو تسو را درمییابم که میگوید: «همهچیز روشن است و تنها منم که مهآلودهام.» هرچه از خودم نامطمئنتر شدم، نسبت به همهچیز نزدیکی بیشتری احساس کردم.✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ#Carl_Gustav_Jung🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
عقدهٔ مادر؛ یکی از ریشههای پنهان اهمالکاری و عقبنشینیکارل گوستاو یونگ معتقد بود رابطهی انسان با «مادر» تنها به شخص مادر محدود نمیشود، بلکه تصویری عمیق از امنیت، مراقبت، وابستگی و تغذیهٔ روانی را در ناخودآگاه شکل میدهد. اگر این رابطه به هر دلیلی دچار گرههای حلنشده شود، ممکن است چیزی شکل بگیرد که یونگ آن را عقدهٔ مادر مینامد.عقدهٔ مادر میتواند باعث شود فرد، بهجای رویارویی با مسئولیتهای زندگی، ناخودآگاه در انتظار شرایطی بماند که همهچیز آسان، امن و بدون خطر باشد. در چنین حالتی، ترس از استقلال، ترس از اشتباه، ترس از شکست یا حتی ترس از موفقیت، خود را در قالب تنبلی، اهمالکاری، به تعویق انداختن کارها و عقبنشینی از تصمیمهای مهم نشان میدهد.برای مثال، فردی را تصور کنید که سالها آرزوی راهاندازی کسبوکار خود را دارد، اما همیشه دلیلی برای شروع نکردن پیدا میکند؛ هنوز سرمایه کافی نیست، زمان مناسب نرسیده، باید بیشتر یاد بگیرم یا شرایط بهتر شود. گاهی مسئله کمبود توانایی نیست، بلکه بخشی از روان او هنوز به امنیت گذشته چسبیده و از ورود به دنیای مسئولیت و استقلال هراس دارد.🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت چهارماگر فقط داستان را ببینیم، این صحنه چیز خاصی ندارد.یک نفر با لحن مرثیه درباره سفر میخواند...یکی دیگر بیاختیار گریه میکند...و مجری فقط نگاه میکند.اما اگر این صحنه را مانند یک رؤیا تحلیل کنیم، ناگهان همه چیز تغییر میکند.در روانکاوی، هیچ شخصیتی بیدلیل در صحنه حضور ندارد.هر شخصیت میتواند نماینده بخشی از روان انسان باشد.اگر این نگاه را بپذیریم، سه شخصیت اصلی این سکانس دیگر سه عروسک نیستند.آنها سه نیروی درونی ما هستند.گدا، صدای زخم است.او همان بخشی از روان است که هنوز با کمبود زندگی میکند.نه فقط کمبود پول...بلکه کمبود امنیت...کمبود عشق...کمبود دیده شدن...کمبود احساس ارزشمندی...او زخمی است که هنوز حرف میزند.فامیل دور، احساس خام است.او تحلیل نمیکند.قضاوت نمیکند.او فقط احساس میکند.مثل کودکی که هنوز بین واقعیت و هیجان فاصلهای نگذاشته است.هر موج هیجانی که وارد اتاق شود...مستقیماً وارد بدن او میشود.اما ایرج طهماسب چه کسی است؟به نظر من اینجا مهمترین شخصیت، نه گداست...نه فامیل دور...بلکه کسی است که تقریباً هیچ کاری نمیکند.او فقط نگاه میکند.و دقیقاً همین «هیچ کاری نکردن» مهمترین کار اوست.بزرگترین توانایی انسان چیست؟اکثر مردم فکر میکنند بزرگترین توانایی انسان، فکر کردن است.اما روانشناسان تحلیلی پاسخ دیگری میدهند.بزرگترین توانایی انسان...تماشا کردن ذهن خویش است.یعنی بتوانی قبل از اینکه واکنش نشان دهی...قبل از اینکه فرار کنی...قبل از اینکه نصیحت کنی...قبل از اینکه نجات بدهی...فقط ببینی.بیشتر انسانها نمیبینند...آنها واکنش نشان میدهند.یکی گریه میکند.یکی میخندد.یکی عصبانی میشود.یکی نصیحت میکند.یکی قهر میکند.یکی فرار میکند.اما تعداد کمی فقط مشاهده میکنند.یونگ از مفهومی به نام «منِ ناظر» با همین اصطلاح استفاده نکرد، اما در آثارش بر شکلگیری رابطه آگاهانه میان «من» (Ego) و «خود» (Self) و توانایی مشاهده محتوای روان بدون یکی شدن کامل با آن تأکید میکند. در رواندرمانیهای مبتنی بر ذهنآگاهی و نیز در ACT از مفهومی نزدیک با عنوان خودِ مشاهدهگر استفاده میشود.این بخش از روان...قضاوت نمیکند.سرکوب نمیکند.فقط آگاه است.به همین دلیل من ترجیح میدهم سکوت ایرج طهماسب را نه بهعنوان «بیتفاوتی»، بلکه بهعنوان یک نماد هنری از این جایگاه مشاهدهگر بخوانم.درمان دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.بیشتر مراجعان وقتی وارد اتاق درمان میشوند، میخواهند احساسات بدشان فوراً از بین برود.اما درمانگر عجله نمیکند.او ابتدا کمک میکند فرد احساسش را ببیند.چون چیزی که دیده نشود...تغییر هم نمیکند.برای درک بهتر چندین مثال میزنممادری را تصور کنید که فرزندش گریه میکند.مادر اول میگوید:«گریه نکن.»مادر دوم میگوید:«ببینم چه اتفاقی افتاده.»کدام مادر، شبیه ایرج طهماسب است؟دومی.او قبل از اصلاح کردن...تماشا میکند.در مثال بعد، همسرت با عصبانیت وارد خانه میشود.واکنش معمول چیست؟«باز شروع کردی...»اما اگر بتوانی چند ثانیه فقط مشاهده کنی...ممکن است پشت خشم او، ترس را ببینی.پشت ترس، خستگی را.و پشت خستگی، نیاز به دیده شدن را.و حالا، خودت را تصور کن.شب در رختخواب هستی.ناگهان اضطراب شروع میشود.معمولاً چه میکنی؟موبایل را برمیداری.فیلم میبینی.موسیقی پخش میکنی.غذا میخوری.با کسی حرف میزنی.یعنی هر کاری میکنی تا احساس را نبینی.اما اگر فقط پنج دقیقه کنارش بنشینی و آن را مشاهده کنی...ممکن است برای اولین بار بفهمی که اضطراب، دشمن تو نیست.پیامآور توست.چرا سکوت طهماسب اینقدر تأثیرگذار است؟زیرا برخلاف بیشتر شخصیتهای تلویزیونی، او عجلهای برای نجات دادن ندارد.در دنیای امروز همه میخواهند فوراً واکنش نشان دهنددر شبکههای اجتماعی...در سیاست...در خانواده...در روابط...اما روان بالغ، همیشه با واکنش تعریف نمیشود.گاهی با ظرفیتِ تحمل کردن تعریف میشود.این همان چیزی است که روانکاو بریتانیایی ویلفرد بیون آن را «ظرفیت تحمل» توصیف میکند؛ یعنی توانایی نگه داشتن و پردازش هیجان، بدون اینکه فوراً آن را به دیگری پس بزنیم.اگر این برداشت را روی صحنه اعمال کنیم، میتوان گفت طهماسب هیجان را در خود نگه میدارد و اجازه میدهد صحنه آشکار شود، نه اینکه فوراً آن را قطع یا کنترل کند.حالا آینه را جلوی خودمان بگیریم...وقتی فرزندت گریه میکند...تو کدام شخصیتی؟گدا؟فامیل دور؟یا ایرج؟وقتی همسرت ناراحت است...کدام نقش را بازی میکنی؟وقتی خودت دچار اضطراب میشوی...آیا فقط واکنش نشان میدهی...یا میتوانی چند دقیقه، بدون جنگیدن، فقط شاهد آن باشی؟شاید شاهکار واقعی این سکانس، نه آواز گدا باشد...نه اشکهای فامیل دور...بلکه سکوت کسی باشد که میداندهر احساسی که فرصت دیده شدن پیدا کند، یک قدم به فهمیده شدن نزدیکتر میشود.و هر احساسی که فقط سرکوب شود...دیر یا زود، با صدایی بلندتر بازخواهد گشت.برای قسمت پنجم میخواهم وارد لایهای شویم که بهنظر من ماندگارترین بخش کل مجموعه خواهد بود«چرا گدا هیچوقت احساس قربانی بودن را رها نمیکند؟»در آن قسمت، درباره «هویت قربانی»، «سودهای پنهان رنج»، «بازیهای روانی»، «کودک زخمی» و این پرسش مهم صحبت میکنیمآیا ممکن است بعضی انسانها، بدون اینکه آگاه باشند، به رنج خود وابسته شوند؟📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
تمامی آنچه از آن نفرت داریم، در مقابلش مقاومت میکنیم و دوست نداریم در ما وجود داشته باشدچون موجب کاستن از احساس ارزشمندی مان میشود.هنگامی که رو در روی بخش تاریک وجودمان قرار میگیریم، اولین واکنش غریزیمان فرار کردن است و سپس چانه زدن با این بخش تا رهایمان کند.بسیاری از ما زمان و هزینه زیادی را صرف این کردهایم تا این کارها را انجام دهیم، عجیب است که همین وجوه تاریک که ما آنها را انکار کردهایم به بیشترین توجه نیاز دارند.هنگامی که بخشهایی از وجودمان را که دوستشان نداریم حبس و سرکوب کردهایم؛ نادانسته منابعی ارزشمند را از دسترس خود دور کردهایم.📚 جوجه اردک زشت درون ✍🏻 #دبی_فورد🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
وقتی در ساختن یک روح آسمانی موفق شدیم، و اگر به واسطهی این آفرینش کلیت نیروی مان وارد این طرح گردید، آن وقت ما با یک میل درهم کوبنده برای همراه شدنِ با خورشید الهی و بدل گردیدن به بخشی از عظمت آن انباشته میشویم. اما فراموش میکنیم که بعد از این چیزی بیش از صُوَری تو خالی نیستیم، زیرا شکل دادن به روح آسمانی ما را به تمامی از رمق انداخته است. ما نه تنها فقیریم بلکه سر تا پا به مادهای کرخت و سست بدل شدهایم که هرگز مستحق اشتراک در الوهیت نمیباشد. بسان رنجی وحشتناک یا نوعی تعقیب و آزاری شیطانی و گریز ناپذیر، فلاکت و نیازمندی مادهی ما به درون مان میخزد.مادهی بی قدرت شروع به مکیدن میکند و مشتاق آن است که شکلش را دوباره به درون به ببلعد. اما چون ما پیوسته در حب به طرح و نقشهی خود هستیم، پس باور داریم که روح آسمانی ما را به خود میخواند و تلاشهایی نومیدانه به خرج میدهیم تا خدا را در قلمروهای بالاتر دنبال نماییم، یا آنکه موعظه کنان و فرصت طلبانه روی به همنوعان خود میکنیم تا به هر نحو ممکن آنان را به دنبال نمودن خدا وا بداریم.متاسفانه کسانی هستند که میگذارند تا آنان به زبان خود و ما، به این کار مجاب شوند.📕 #کتاب_سرخ #کتاب_قرمز✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ#Carl_Gustav_Jung🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت سومچرا گدا حتی شادی را با صدای عزا روایت میکند؟این قسمت، به نظر من قلب شخصیت گداست.اگر فقط به متن دقت کنیم، او درباره سفر، تفریح، بیرون رفتن و تجربههای لذتبخش حرف میزند.اما اگر چشمها را ببندیم و فقط به صدایش گوش دهیم...احساس میکنیم در مجلس سوگواری نشستهایم.اینجا سؤال مهمی به وجود میآید.چرا مغز ما بین شادی و سوگواری دچار تناقض میشود؟پاسخ این سؤال، فقط درباره شخصیت گدا نیست.بلکه درباره میلیونها انسانی است که سالهاست شادی را تجربه میکنند...اما نمیتوانند آن را احساس کنند.در روانشناسی مفهومی وجود دارد که اگرچه نامهای مختلفی در نظریههای گوناگون دارد، اما مضمونش یکی است:دستگاه عصبی انسان به آنچه بارها تجربه کرده، عادت میکند.اگر کودکی در محیطی رشد کند که آرامش، امنیت و محبت در آن غالب باشد، بعدها آرامش برایش طبیعی است.اما اگر کودکی سالها با اضطراب، تحقیر، فقدان یا بیثباتی زندگی کرده باشد، ممکن است مغزش همان وضعیت را «آشنا» تلقی کند؛ نه لزوماً «خوب»، بلکه آشنا.به همین دلیل است که بعضی افراد، وقتی همه چیز خوب پیش میرود، ناخودآگاه احساس بیقراری میکنند یا انتظار دارند اتفاق بدی بیفتد.گویی ذهن میگوید:«این میزان آرامش طبیعی نیست...»شادیای که باور نمیشود.در این خوانش، گدا انگار میگوید:«من از سفر میگویم...اما بدنم هنوز رنج را میشناسد.»و این دقیقاً همان شکافی است که در بسیاری از انسانها دیده میشود.ظاهرشان میخندد...اما بدنشان هنوز عزادار است.به عنوان مثال؛ مردی که ترفیع گرفت اما خوشحال نشد.سالها تلاش کرده است.بالاخره مدیر شرکت شده.همه تبریک میگویند.اما خودش فقط میگوید:«حالا مسئولیتم بیشتر شد.»چرا؟چون ذهن او موفقیت را تجربه نکرده است.ذهن او فقط خطر را میبیند.در مثالی دیگر؛ زنی که بالاخره عاشق شد.همسر خوبی دارد.رابطه سالمی دارد.اما هر شب از خودش میپرسد:«حتماً یک روز من را ترک میکند.»واقعیت این نیست.اما بدن او هنوز در گذشته زندگی میکند.و مثال بعدی اینکه؛ کودکی که بزرگ شده اما هنوز منتظر دعواست.در خانهای بزرگ شده که هر شب صدای فریاد میآمد.امروز چهل ساله است.همسر مهربانی دارد.اما اگر همسرش پنج دقیقه دیر جواب پیامش را بدهد...تمام بدنش وارد وضعیت هشدار میشود.واقعیت اکنون نیست.واکنش، متعلق به گذشته است.این همان چیزی است که در صدای گدا شنیده میشود.کلمات امروز هستند...اما احساس، متعلق به دیروز است.یونگ معتقد بود انسان فقط خاطرهها را حمل نمیکند.او «لحن زندگی» را نیز با خود حمل میکند.ممکن است کسی از فقر بیرون آمده باشد...اما روانش هنوز فقیر باشد.ممکن است کسی از جنگ خارج شده باشد...اما بدنش هنوز در میدان نبرد زندگی کند.ممکن است کسی سالهاست دیگر تحقیر نشود...اما هنوز با صدای کسی که تحقیرش کرده حرف بزند.شخصیت گدا نیز شاید بیش از آنکه درباره فقر بیرونی باشد، درباره حافظه هیجانی است.اگر نویسنده فقط میخواست مردم بخندند، کافی بود متن خندهدار بنویسد.اما اینجا اتفاق دیگری افتاده است.متن و لحن از هم جدا شدهاند.این تضاد، مخاطب را همزمان در دو مسیر میبرد:ذهن میخندد...بدن غم را حس میکند.و همین تضاد است که شخصیت را فراموشنشدنی میکند.حالا به خودمان برگردیم...چند بار شده که گفتهای:«حالم خوبه...»اما صدایت چیز دیگری گفته است؟چند بار شده که در مهمانی خندیدهای...اما تمام عضلات صورتت خسته بودهاند؟چند بار شده که موفق شدهای...اما نتوانستهای لذت ببری؟اگر پاسخ این سؤالها «بله» است، شاید مسئله این نباشد که شادی وارد زندگیات نشده است.شاید مسئله این باشد که روانت هنوز زبان شادی را یاد نگرفته است.شخصیت گدا فقط از سفر حرف نمیزند.او آینهای است که از ما میپرسد:«آخرین باری که واقعاً از ته دل خوشحال شدی، کی بود؟»نه زمانی که لبخند زدی...نه زمانی که دیگران فکر کردند خوشحالی...بلکه زمانی که بدنت هم باور کرده بود که دیگر لازم نیست عزادار بماند.📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
شاید گزاف نباشد اگر بگوییم که تقریباً تمام مواردی که مستلزم درمان طولانی است پیرامون پدیده انتقال میگردد و به نظر میرسد که توفیق یا عدم توفیق در امر درمان به طور اساسی وابسته به آن است.انتقال در روانشناسی تحلیلی، پدیدهای است مشخص به فرافکنی ناخودآگاهانهی افکار و احساسات و خیالپردازیهای یک شخص به شخص دیگر✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ#Carl_Gustav_Jung🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت دومچرا فامیل دور گریه میکند، درحالیکه گدا از سفر و تفریح حرف میزند؟در نگاه اول، این صحنه فقط خندهدار است.گدا درباره رفتن، گردش، مسافرت و لذتهای زندگی میخواند.اما شیوه خواندنش شبیه نوحه، روضه و مرثیه است.و عجیبتر اینکه...فامیل دور، اصلاً به معنای کلمات گوش نمیدهد.او فقط گریه میکند.اکثر مخاطبان تصور میکنند این فقط یک شوخی است.اما اگر از منظر روانشناسی به آن نگاه کنیم، این صحنه یکی از دقیقترین توصیفهای ذهن انسان است.انسانها بیشتر به «چگونه گفتن» واکنش نشان میدهند تا «چه گفتن».ما تصور میکنیم تصمیمهایمان منطقی است.اما مغز انسان قبل از اینکه معنی کلمات را پردازش کند، لحن، آهنگ، ریتم، کشش صدا و بار هیجانی را دریافت میکند.به همین دلیل است که ممکن است کسی بگوید:«خیلی خوشحالم.»اما ما احساس کنیم ناراحت است.یا برعکس...کلمات مثبت باشند...اما چیزی در درونمان احساس خطر کند.در شخصیت گدا نیز همین اتفاق رخ میدهد.او از شادی حرف میزند...اما صدایش سوگواری میکند.ذهن منطقی شاید متن را بشنود...اما ناخودآگاه، موسیقی غم را دریافت میکند.ناخودآگاه، زبان خودش را دارد.یونگ جملهای دارد که میگوید:«ناخودآگاه با استدلال حرف نمیزند؛ با تصویر، نماد و احساس سخن میگوید.»اگر این جمله را به این سکانس اضافه کنیم، متوجه میشویم که فامیل دور در حقیقت به معنای کلمات پاسخ نمیدهد.او به بار هیجانی صدا پاسخ میدهد.در واقع، انگار بخش ناخودآگاه او، قبل از ذهن آگاهش وارد گفتوگو شده است.فرض کنید مادری به فرزندش بگوید:«من نگرانتم.»اما لحنش سرشار از اضطراب، کنترلگری و ترس باشد.کودک کدام را دریافت میکند؟کلمات را؟یا اضطراب را؟تقریباً همیشه، احساس را.یا مردی به همسرش بگوید:«دوستت دارم.»اما صدایش سرد، نگاهش بیروح و بدنش دور باشد.همسرش کدام را باور میکند؟«دوستت دارم.»یا سردی رابطه را؟در این سکانس، فامیل دور انسانی نیست که متن را تحلیل کند.او انسانی است که احساس را میبلعد.در زندگی واقعی نیز چنین افرادی زیادند.کافی است وارد اتاق شوند.اگر فضا متشنج باشد، بدون اینکه کسی چیزی بگوید، حالشان خراب میشود.اگر فضا اندوهگین باشد، اشکشان جاری میشود.اگر محیط پر از خشم باشد، بدنشان منقبض میشود.این افراد الزاماً ضعیف نیستند.آنها گیرندههای بسیار حساسی برای هیجان دیگران دارند.اگر این حساسیت با خودآگاهی همراه نباشد، فرد بهتدریج مرز میان احساس خودش و احساس دیگران را از دست میدهد.تقریباً همه نگاهها به سمت گدا و فامیل دور میرود.اما یک شخصیت دیگر نیز حضور دارد.ایرج طهماسب.او نه گریه میکند...نه میخندد...نه دخالت میکند...فقط نگاه میکند.این سکوت، اتفاقی نیست.میتوان گفت طهماسب در این لحظه نقش بخش مشاهدهگر روان را بازی میکند؛ همان بخشی که در برخی رویکردهای رواندرمانی از آن با عنوان «ناظر درونی» یا «خودِ مشاهدهگر» یاد میشود.او نه احساسات را انکار میکند، نه فوراً برای متوقف کردنشان وارد عمل میشود.فقط شاهد است.در درمان نیز یکی از اولین مهارتها همین است:اینکه قبل از قضاوت، قبل از فرار، قبل از واکنش، بتوانیم آنچه در درونمان میگذرد را ببینیم.شاید عمیقترین سؤال این سکانس این باشدوقتی کسی با لحن اندوه حرف میزند...چرا بعضیها اشک میریزند...بعضیها میخندند...بعضیها بیتفاوت میمانند...و بعضیها میخواهند فوراً او را ساکت کنند؟پاسخ فقط در شخصیت گدا نیست.پاسخ در ساختار روان هر یک از ماست.زیرا هرکدام، از دریچه زخمهای خودمان به دنیا نگاه میکنیم.در قسمت بعد وارد یکی از پیچیدهترین لایههای این شخصیت میشویمچرا گدا برای بیان شادی، از زبان سوگواری استفاده میکند؟آیا او فقط یک شخصیت طنز است، یا انسانی که آنقدر با رنج زندگی کرده که حتی شادی را هم با صدای اندوه تجربه میکند؟📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
برای شخصی که هماکنون از بهشت سقوط کرده است، و تازه میخواهد نخستین مراحل واقعگرایی را بیاموزد، ادعای کیمیاگر که کائنات امن است بدترین نوع نفی و انکار به نظر میرسد.✍️ #کارول_پیرسون🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
تا جایی که میتوان متصور بود تنها هدف از وجود آدمی برافروختن نوری در دل تاریکی صرف وجود است.✍️ 👤 #کارل_گوستاو_یونگ#Carl_Gustav_Jung🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
کارکرد متعالی «کارکرد متعالی» یکی از بنیادیترین مفاهیم روانشناسی تحلیلی یونگ است. منظور یونگ از این اصطلاح، توانایی روان برای آفریدن راهحلی نو از دلِ تعارضهای درونی است.از دیدگاه یونگ، روان انسان همواره میان نیروهای متضاد در حرکت است؛ مانند عقل و احساس، ترس و شجاعت، وابستگی و استقلال، یا خواستههای خودآگاه و پیامهای ناخودآگاه. این تضادها نشانهی بیماری نیستند، بلکه بخشی طبیعی از فرایند رشد روان به شمار میآیند.کارکرد متعالی زمانی فعال میشود که فرد به جای سرکوب یکی از این دو قطب، هر دو را بپذیرد و اجازه دهد میان خودآگاه و ناخودآگاه گفتوگویی شکل بگیرد. این گفتوگو ممکن است از طریق رؤیاها، تخیل فعال، نمادها، شهود یا بینشهای ناگهانی رخ دهد. نتیجهی این فرایند، ظهور نگرشی تازه است که نه تکرار یکی از دو قطب است و نه مصالحهای ساده میان آنها؛ بلکه کیفیتی جدید است که پیش از این در آگاهی فرد وجود نداشته است.فرض کنید پزشکی سالها در حرفهی خود موفق بوده، اما در اعماق وجودش اشتیاق شدیدی به نویسندگی احساس میکند. یک بخش از روانش میگوید: «اگر پزشکی را رها کنی، امنیت، جایگاه و درآمدت را از دست میدهی.» بخش دیگر میگوید: «اگر هرگز ننویسی، احساس میکنی زندگی واقعی خودت را نزیستهای.»اگر یکی از این دو صدا را کاملاً خاموش کند، تعارض همچنان در ناخودآگاه باقی میماند. اما اگر هر دو را جدی بگیرد، دربارهی آنها تأمل کند، به رؤیاها، احساسات و نمادهای درونی خود توجه کند، ممکن است به بینشی برسد که پیشتر برایش قابل تصور نبود؛ مثلاً پزشکی را به حوزهی نویسندگی پیوند بزند و کتابهایی دربارهی تجربهی بیماران، روان انسان یا آموزش سلامت بنویسد. در این حالت، او نه صرفاً پزشک باقی مانده و نه صرفاً نویسنده شده است؛ بلکه هویتی تازه خلق کرده که از دلِ آشتی دو بخش متضاد شخصیتش به وجود آمده است.کارکرد متعالی همان نیروی خلاق روان است که انسان را از بنبستِ «یا این، یا آن» عبور میدهد و امکان شکلگیری «چیزی نو» را فراهم میکند؛ چیزی که نتیجهی تحول شخصیت است و یکی از گامهای اساسی در مسیر فردیتیابی به شمار میآید.✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت اولچرا شخصیت «گدا» اینقدر آشناست؟بیشتر مردم وقتی شخصیت «گدا» را در برنامه مهمونی میبینند، میخندند. اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، متوجه میشویم که ما به یک «گدا» نمیخندیم؛ بلکه به بخشی از روان خودمان میخندیم.این دقیقاً همان چیزی است که کارل گوستاو یونگ از آن با عنوان «سایه» یاد میکند.سایه، آن بخش از شخصیت ماست که سالها تلاش کردهایم آن را نبینیم؛ احساس نیاز، ضعف، وابستگی، حسادت، کمبود، ترس و درماندگی.شخصیت گدا، این بخشها را بدون هیچ آرایشی جلوی چشم ما میگذارد.او از نیازهایش خجالت نمیکشد.او برای گرفتن محبت، غذا یا توجه، خودش را کوچک میکند.و همین ما را میترساند.زیرا بیشتر ما دقیقاً همین کار را انجام میدهیم؛ فقط لباس شیکتری پوشیدهایم.گدا فقط پول نمیخواهد...بزرگترین اشتباه این است که فکر کنیم این شخصیت فقط نماینده فقر اقتصادی است.در واقع او نماینده فقر روانی است.ممکن است کسی میلیاردها تومان ثروت داشته باشد اما از نظر روانی یک گدا باشد.چگونه؟او دائماً دنبال تأیید دیگران است.با یک پیام جواب نگرفتن به هم میریزد.اگر کسی تحویلش نگیرد احساس بیارزشی میکند.اگر تعریفش نکنند، احساس میکند وجود ندارد.در چنین حالتی او پول دارد، اما عزت نفس ندارد.او ثروتمند است، اما گدای توجه است.حتماً افرادی را دیدهاید که همیشه میگویند:«دوستم داری؟»«از دستم ناراحت نیستی؟»«هنوز برات مهمم؟»این سؤالها ظاهراً درباره عشق هستند؛ اما در عمق، درخواست محبت نیستند، بلکه گداییِ اطمینان هستند.آنها نمیتوانند ارزشمندی خود را از درون احساس کنند.پس مجبورند مدام آن را از دیگران قرض بگیرند.گاهی فرد هیچوقت مستقیم چیزی نمیخواهد.اما اگر سلامش را جواب ندهی تا چند روز ناراحت میشود.اگر دعوتش نکنی احساس تحقیر میکند.اگر در جمع از او تعریف نکنی، درونش فرو میریزد.او در ظاهر انسان مقتدری است.اما در واقع گدای احترام است.در شبکههای اجتماعی این شخصیت بسیار فراوان است.هر استوری، هر عکس، هر پست، یک سؤال پنهان دارد:«من را میبینید؟»اگر لایک کم شود، اضطراب شروع میشود.اگر کسی واکنش نشان ندهد، احساس پوچی ایجاد میشود.در اینجا مشکل اینستاگرام نیست.مشکل این است که فرد آینه درونی ندارد.بنابراین مجبور است خودش را در آینه چشم دیگران ببیند.چرا از دیدن این شخصیت لذت میبریم؟زیرا طنز، امنترین راه دیدن حقیقت است.اگر کسی مستقیم به ما بگوید:«تو گدای محبتی.»احتمالاً ناراحت میشویم.اما وقتی همین حقیقت را در قالب یک شخصیت طنز میبینیم، دفاعهای روانی ما ضعیفتر میشوند و میتوانیم بدون احساس حمله شدن، لحظهای به خودمان نگاه کنیم.به همین دلیل، طنز گاهی از نصیحت اثرگذارتر است.شاید سؤال اصلی این نباشد که:«آیا من مثل این شخصیت هستم؟»بلکه سؤال واقعی این باشد:من در کدام بخش از زندگیام گدایی میکنم؟گدای عشق؟گدای احترام؟گدای تأیید؟گدای توجه؟گدای موفقیت؟یا حتی گدای معنویت، وقتی ارزش خود را فقط با تأیید دیگران از فعالیتهای معنوی میسنجم؟تا زمانی که پاسخ این سؤال را پیدا نکنیم، ممکن است ظاهرمان کاملاً آراسته باشد، اما درونمان همچنان دستش را به سوی دیگران دراز کرده باشد.📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️