روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت چهارماگر فقط داستان را ببینی…
انتشار: 2026/07/22 10:31 UTCدریافت: 2026/08/14 23:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:10 UTC
روانشناسی شخصیت «گدا» در مهمونی؛ وقتی فقر، فقط نداشتن پول نیست...قسمت چهارماگر فقط داستان را ببینیم، این صحنه چیز خاصی ندارد.یک نفر با لحن مرثیه درباره سفر میخواند...یکی دیگر بیاختیار گریه میکند...و مجری فقط نگاه میکند.اما اگر این صحنه را مانند یک رؤیا تحلیل کنیم، ناگهان همه چیز تغییر میکند.در روانکاوی، هیچ شخصیتی بیدلیل در صحنه حضور ندارد.هر شخصیت میتواند نماینده بخشی از روان انسان باشد.اگر این نگاه را بپذیریم، سه شخصیت اصلی این سکانس دیگر سه عروسک نیستند.آنها سه نیروی درونی ما هستند.گدا، صدای زخم است.او همان بخشی از روان است که هنوز با کمبود زندگی میکند.نه فقط کمبود پول...بلکه کمبود امنیت...کمبود عشق...کمبود دیده شدن...کمبود احساس ارزشمندی...او زخمی است که هنوز حرف میزند.فامیل دور، احساس خام است.او تحلیل نمیکند.قضاوت نمیکند.او فقط احساس میکند.مثل کودکی که هنوز بین واقعیت و هیجان فاصلهای نگذاشته است.هر موج هیجانی که وارد اتاق شود...مستقیماً وارد بدن او میشود.اما ایرج طهماسب چه کسی است؟به نظر من اینجا مهمترین شخصیت، نه گداست...نه فامیل دور...بلکه کسی است که تقریباً هیچ کاری نمیکند.او فقط نگاه میکند.و دقیقاً همین «هیچ کاری نکردن» مهمترین کار اوست.بزرگترین توانایی انسان چیست؟اکثر مردم فکر میکنند بزرگترین توانایی انسان، فکر کردن است.اما روانشناسان تحلیلی پاسخ دیگری میدهند.بزرگترین توانایی انسان...تماشا کردن ذهن خویش است.یعنی بتوانی قبل از اینکه واکنش نشان دهی...قبل از اینکه فرار کنی...قبل از اینکه نصیحت کنی...قبل از اینکه نجات بدهی...فقط ببینی.بیشتر انسانها نمیبینند...آنها واکنش نشان میدهند.یکی گریه میکند.یکی میخندد.یکی عصبانی میشود.یکی نصیحت میکند.یکی قهر میکند.یکی فرار میکند.اما تعداد کمی فقط مشاهده میکنند.یونگ از مفهومی به نام «منِ ناظر» با همین اصطلاح استفاده نکرد، اما در آثارش بر شکلگیری رابطه آگاهانه میان «من» (Ego) و «خود» (Self) و توانایی مشاهده محتوای روان بدون یکی شدن کامل با آن تأکید میکند. در رواندرمانیهای مبتنی بر ذهنآگاهی و نیز در ACT از مفهومی نزدیک با عنوان خودِ مشاهدهگر استفاده میشود.این بخش از روان...قضاوت نمیکند.سرکوب نمیکند.فقط آگاه است.به همین دلیل من ترجیح میدهم سکوت ایرج طهماسب را نه بهعنوان «بیتفاوتی»، بلکه بهعنوان یک نماد هنری از این جایگاه مشاهدهگر بخوانم.درمان دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود.بیشتر مراجعان وقتی وارد اتاق درمان میشوند، میخواهند احساسات بدشان فوراً از بین برود.اما درمانگر عجله نمیکند.او ابتدا کمک میکند فرد احساسش را ببیند.چون چیزی که دیده نشود...تغییر هم نمیکند.برای درک بهتر چندین مثال میزنممادری را تصور کنید که فرزندش گریه میکند.مادر اول میگوید:«گریه نکن.»مادر دوم میگوید:«ببینم چه اتفاقی افتاده.»کدام مادر، شبیه ایرج طهماسب است؟دومی.او قبل از اصلاح کردن...تماشا میکند.در مثال بعد، همسرت با عصبانیت وارد خانه میشود.واکنش معمول چیست؟«باز شروع کردی...»اما اگر بتوانی چند ثانیه فقط مشاهده کنی...ممکن است پشت خشم او، ترس را ببینی.پشت ترس، خستگی را.و پشت خستگی، نیاز به دیده شدن را.و حالا، خودت را تصور کن.شب در رختخواب هستی.ناگهان اضطراب شروع میشود.معمولاً چه میکنی؟موبایل را برمیداری.فیلم میبینی.موسیقی پخش میکنی.غذا میخوری.با کسی حرف میزنی.یعنی هر کاری میکنی تا احساس را نبینی.اما اگر فقط پنج دقیقه کنارش بنشینی و آن را مشاهده کنی...ممکن است برای اولین بار بفهمی که اضطراب، دشمن تو نیست.پیامآور توست.چرا سکوت طهماسب اینقدر تأثیرگذار است؟زیرا برخلاف بیشتر شخصیتهای تلویزیونی، او عجلهای برای نجات دادن ندارد.در دنیای امروز همه میخواهند فوراً واکنش نشان دهنددر شبکههای اجتماعی...در سیاست...در خانواده...در روابط...اما روان بالغ، همیشه با واکنش تعریف نمیشود.گاهی با ظرفیتِ تحمل کردن تعریف میشود.این همان چیزی است که روانکاو بریتانیایی ویلفرد بیون آن را «ظرفیت تحمل» توصیف میکند؛ یعنی توانایی نگه داشتن و پردازش هیجان، بدون اینکه فوراً آن را به دیگری پس بزنیم.اگر این برداشت را روی صحنه اعمال کنیم، میتوان گفت طهماسب هیجان را در خود نگه میدارد و اجازه میدهد صحنه آشکار شود، نه اینکه فوراً آن را قطع یا کنترل کند.حالا آینه را جلوی خودمان بگیریم...وقتی فرزندت گریه میکند...تو کدام شخصیتی؟گدا؟فامیل دور؟یا ایرج؟وقتی همسرت ناراحت است...کدام نقش را بازی میکنی؟وقتی خودت دچار اضطراب میشوی...آیا فقط واکنش نشان میدهی...یا میتوانی چند دقیقه، بدون جنگیدن، فقط شاهد آن باشی؟شاید شاهکار واقعی این سکانس، نه آواز گدا باشد...نه اشکهای فامیل دور...بلکه سکوت کسی باشد که میداندهر احساسی که فرصت دیده شدن پیدا کند، یک قدم به فهمیده شدن نزدیکتر میشود.و هر احساسی که فقط سرکوب شود...دیر یا زود، با صدایی بلندتر بازخواهد گشت.برای قسمت پنجم میخواهم وارد لایهای شویم که بهنظر من ماندگارترین بخش کل مجموعه خواهد بود«چرا گدا هیچوقت احساس قربانی بودن را رها نمیکند؟»در آن قسمت، درباره «هویت قربانی»، «سودهای پنهان رنج»، «بازیهای روانی»، «کودک زخمی» و این پرسش مهم صحبت میکنیمآیا ممکن است بعضی انسانها، بدون اینکه آگاه باشند، به رنج خود وابسته شوند؟📌 ادامه دارد...✍️ 👤 #مهدی_شفیعی#Mahdi_Shafiei🌗 ژرفای ناخودآگاه را دریابیم...📌 کانالهای مکمل:مهدی شفیعی | کارل گوستاو یونگ | سمبلها و اسطورهها | گروه مشاوره📲 اینستاگرام🔗 @carljung ©️


